بیانیه حزب دموکرات آذربایجان در رابطه با چهارمین سالگرد خیزش زن، زندگی، آزادی

بیانیه حزب دموکرات آذربایجان

چهار سال پس از خیزش «قادین، یاشام، آزادلیق»؛
حافظه مقاومت و افق آینده‌ای دموکراتیک

نقطه‌عطفی در تاریخ معاصر ایران
چهار سال پیش، در ۲۵ شهریور ۱۴۰۱، مرگ ژینا مهسا امینی، دختری جوان که تنها به «جرمِ» پوششی نامطلوب از نگاه حکومت بازداشت شده بود، آذربایجان و ایران را وارد مرحله‌ای تازه از تاریخ خود کرد. آنچه در پی آن رخ داد، یک اعتراض گذرا نبود؛ خیزشی بود که برای نخستین‌بار در تاریخ معاصر، مطالبه رهایی زنان را در مرکز یک جنبش سراسری و فراملیتی نشاند. نام ژینا به نام یک نسل بدل شد؛ نسلی که دیگر حاضر نبود میان زیستن و آزاد‌بودن یکی را برگزیند.

شعار «زن، زندگی، آزادی» که در زبان تورکی به‌صورت «قادین، یاشام، آزادلیق» طنین یافت، از همان آغاز نشان داد که این خیزش، محدود به یک ائتنیک یا ملیت، یک شهر یا یک مطالبه واحد نیست؛ زبان مشترک همه مردمانی بود که کرامت انسانی، تنوع فرهنگی و حق انتخاب را مطالبه می‌کردند. حزب دموکرات آذربایجان، در چهارمین سالگرد این خیزش، ضمن گرامیداشت یاد همه جان‌باختگان، بر تحلیل ریشه‌ها، استمرار تاریخی و افق پیش‌روی این مبارزه تأکید می‌ورزد.

ژینا امینی و روزنامه‌نگارانی که حقیقت را ثبت کردند
در نخستین ساعات پس از این فاجعه، روزنامه‌نگاران زن در خط مقدم ثبت واقعیت ایستادند. نیلوفر حامدی، خبرنگار شرق، در بیمارستان کسری حضور یافت و تصویر پدر و مادر داغدار ژینا را ثبت و منتشر کرد؛ تصویری که به یکی از ماندگارترین نمادهای این واقعه بدل شد. این اقدام، و اقدام مشابه بسیاری از روزنامه‌نگاران دیگر، نشان داد که در برابر حکومتی که می‌کوشد حقیقت را پنهان کند، ثبتِ واقعیت خود گونه‌ای از مقاومت مدنی است؛ مقاومتی که بهای سنگین بازداشت و آزار را نیز به دنبال داشت.

آذربایجان و پیوند فوری با خیزش سراسری
اگر مرگ ژینا جرقه این خیزش بود، آذربایجان از همان روزهای نخست نشان داد که این مبارزه را از آنِ خود نیز می‌داند؛ نه صرفاً از سرِ همبستگی، بلکه از آن‌رو که مطالبات این جنبش، با تجربه تاریخی مردم آذربایجان در ستم مضاعف جنسیتی و ملی، هم‌ریشه بود.
حدیث نجفی، دختر جوان تورکِ ساکن کرج، به یکی از روشن‌ترین نمادهای این حضور بدل شد. او در پیامی که پیش از جان‌باختنش منتشر کرد، از امید به آینده‌ای بهتر سخن گفت و از عزم خود برای سهیم‌شدن در ساختن آن آینده. تنها چند روز پس از آغاز اعتراضات، با شلیک مستقیم به صورتش از سوی نیروهای سرکوبگر جان باخت. حدیث برای آذربایجان تنها یک نام در فهرست جان‌باختگان نیست؛ تصویر نسلی است که از ترس عبور کرده و حاضر بود برای آینده‌ای آزاد هزینه بپردازد.

پس از او، نام‌های دیگری از آذربایجان در حافظه این جنبش ثبت شد: پزشکانی چون آیلار حقی و آیدا رستمی، و پریسا بهمنی؛ و از میان نوجوانان، اسرا پناهی که به دلیل امتناع از خواندن سرودی تحمیلی در مدرسه، مورد ضرب‌وشتم قرار گرفت و جان باخت. زنان پزشک، پرستار، وکیل، دانشجو، و نوجوانانی که هرکدام به شکلی بازداشت یا قربانی سرکوب شدند، در کنار کودکان و نوجوانانی در سراسر ایران که هیچ نقشی در تصمیم‌گیری‌های سیاسی نداشتند اما سنگین‌ترین هزینه‌ها را پرداختند.
ریشه‌های تاریخی: پیوند مبارزه ملی و مبارزه جنسیتی در آذربایجان
حضور گسترده و فوری آذربایجان در این خیزش، پدیده‌ای نوظهور نیست، بلکه استمرار یک سنت تاریخی است. جنبش مشروطه، فرقه دموکرات آذربایجان، و نسل‌های پیاپی از فعالان مدنی و سیاسی در این خطه، همواره خواست برابری زن و مرد را در کنار خواست به‌رسمیت‌شناختن حقوق ملی و فرهنگی مردمان آذربایجان مطرح کرده‌اند. تجربه تاریخی نشان داده که در جامعه‌ای که هویت ملی سرکوب می‌شود، اراده حکومت مرکزی برای کنترل بدن و سرنوشت زنان نیز شدت بیشتری می‌یابد؛ چرا که هر دو، از یک منطق واحدِ سلطه و یکسان‌سازی سرچشمه می‌گیرند. از همین‌رو، برای فعالان تورک در آذربایجان و سایر تورک‌ها در ایران، مبارزه برای آزادی زنان هرگز امری جدا از مبارزه برای حقوق ملی نبوده است؛ این دو، دو رویه از یک آرمان واحدند: آرمان رهایی از هر شکل سلطه.

ماهیت ساختاری حجاب اجباری و کنترل بدن زن
مسئله زن در ایران، مسئله‌ای فراتر از حجاب است؛ مسئله، حق انسان بر تعیین سرنوشت خویش است. حکومتی که به خود اجازه می‌دهد درباره پوشش یک زن تصمیم بگیرد، درباره بدن او حکم صادر کند و برای نافرمانی‌اش مجازات تعیین کند، در واقع خود را مالکِ اراده و زندگی شهروندان می‌داند. حجاب اجباری از این منظر، صرفاً یک قانونِ پوشش نیست؛ نماد و ابزار نمایش اقتدار نظامی است که هستی خود را در کنترلِ همه‌جانبه جامعه تعریف می‌کند.
هنگامی‌که زنان این نماد را کنار زدند، یکی از ستون‌های اصلی مشروعیت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی به لرزه درآمد؛ لرزه‌ای که تاکنون نیز فروننشسته است.
وضعیت سیاسی امروز ایران: بحرانِ مشروعیت و تداومِ سرکوب
چهار سال پس از آن خیزش، جمهوری اسلامی توانسته است با ابزار خشونت، اعتراضات خیابانی را عقب براند، اما نتوانسته است مشروعیتی را که در آن روزها از دست داد بازسازی کند. سیاست‌های کنونی حکومت، در چند وجه، تداوم همان بحران را نشان می‌دهد.
نخست، سرکوب و حبس طولانی‌مدت فعالان مدنی، وکلا، روزنامه‌نگاران و مادران دادخواه همچنان ادامه دارد. دوم، سیاست‌های تبعیض‌آمیز زبانی و فرهنگی علیه ملیت‌های غیرفارس، از جمله آذربایجانی‌ها، کردها، بلوچ‌ها و عرب‌ها، بدون تغییر باقی مانده و در برخی موارد تشدید نیز شده است. سوم، بحران اقتصادی و فرو‌ریزی ارزش پول ملی، فشار مضاعفی بر زنان سرپرست خانوار و اقشار فرودست وارد کرده که خود بازتابی از ناکارآمدی ساختاری حکومت است. چهارم، سیاست‌های منطقه‌ای و ماجراجویانه حکومت، هزینه‌های سنگینی بر دوش مردم گذاشته که در نبود شفافیت و پاسخ‌گویی، هرگونه تنش نظامی می‌تواند بار دیگر غیرنظامیان، به‌ویژه زنان و کودکان را نخستین قربانیان خود سازد. 
این مجموعه عوامل نشان می‌دهد که خیزش «زن، زندگی، آزادی» نه یک رخداد مقطعی، بلکه بازتاب بحرانی ساختاری و پایدار در نظام حاکم بر ایران است؛ بحرانی که تا برچیده‌نشدنِ سازوکارهای تبعیض جنسیتی، ملی، مذهبی و طبقاتی، همچنان زنده خواهد ماند.

پیوند ستم جنسیتی، ملی و مذهبی: مبارزه‌ای واحد
از همین منظر است که مسئله زنان با مسئله آزادی همه مردمان ایران گره می‌خورد. همان ساختاری که بدن زن را کنترل می‌کند، زبان و فرهنگ ملت‌های
غیرفارس را نیز محدود می‌سازد؛ همان قدرتی که آزادی انتخاب زنان را برنمی‌تابد، آزادی بیان، آزادی عقیده و حقوق ملی و فرهنگی مردمان ایران را نیز تاب نمی‌آورد. مبارزه علیه تبعیض جنسیتی، مذهبی و ملی، در نهایت مبارزه‌ای واحد برای پایان‌دادن به کلیت ساختار تبعیض و سلطه است؛ ساختاری که تنها با تحققِ دموکراسی، تمرکززدایی و به‌رسمیت‌شناختن حقوق برابر همه شهروندان و ملت‌های ایران برچیده خواهد شد.

جنگ، زنان و کودکان: بُعد انسانی و بین‌المللی آرمان
در چهارمین سالگرد «زن، زندگی، آزادی»، نمی‌توان از کرامت انسانی سخن گفت و از یکی از بزرگ‌ترین تهدیدهای زندگی زنان و کودکان در جهان معاصر، یعنی جنگ، غافل ماند. جنگ‌ها اغلب با نام امنیت، دفاع یا منافع ملی آغاز می‌شوند، اما نخستین قربانیان آن‌ها، کسانی‌اند که کمترین نقش را در تصمیم‌گیری برای آغاز آن داشته‌اند: کودکان، مادران، زنان و خانواده‌های غیرنظامی. خانه‌ای که ویران می‌شود، تنها یک ساختمان نیست؛ بخشی از زندگی یک خانواده است؛ و زنی که همسر، فرزند یا خانه خود را از دست می‌دهد، بار این فقدان را سال‌ها پس از خاموشی سلاح‌ها بر دوش می‌کشد.

آذربایجان، خود تجربه تاریخی سنگینی از جنگ، آوارگی و از دست‌دادن فرزندانش دارد؛ از همین‌رو صدای صلح برای ما بیگانه نیست. اما صلحی که ما از آن سخن می‌گوییم، تسلیم در برابر ظلم نیست؛ صلحی پایدار است که تنها بر پایه عدالت، حقوق انسان‌ها و احترام متقابل میان ملت‌ها بنا می‌شود. همان‌گونه که آزادی بدون عدالت معنا ندارد، صلح پایدار نیز بدون به‌رسمیت‌شناختن حقوق ملت‌ها ممکن نیست. 

دستاورد ماندگار خیزش: فروریختن دیوار ترس
جنبش «زن، زندگی، آزادی» با سرکوبی شدید مواجه شد، اما یک واقعیت را
برای همیشه آشکار کرد: ترس دیگر آن دیوار نفوذناپذیری نیست که حکومت می‌پنداشت. زنان روسری از سر برداشتند، جوانان در خیابان‌ها ایستادند و ملیت‌های گوناگون ایران صدای خود را با این جنبش پیوند زدند. جمهوری اسلامی توانست اعتراضات خیابانی را با زور سرکوب کند، اما نتوانست مشروعیت ازدست‌رفته خود را بازسازی کند. خلأ یک آلترناتیو متحد، دموکراتیک و فراگیر به حکومت مجال داد از آن بحران عبور کند؛ اما جامعه ایران دیگر هرگز به نقطه پیش از ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ بازنگشت.

افق آینده: ایرانی دموکراتیک، فدرال و برابر
چهار سال بعد، وظیفه ما تنها یادآوری نام جان‌باختگان نیست؛ وظیفه ما، فهمِ عمیق‌تر معنای فداکاری آنان و تبدیل آن به برنامه‌ای روشن برای آینده است. ژینا برای حق زندگی جان داد، حدیث برای آینده‌ای که در آرزویش بود به خیابان رفت، و هزاران انسان دیگر، با آرزوی جامعه‌ای آزادتر، جان باختند. ادای احترام واقعی به آنان، ساختن ایرانی است که در آن:

- هیچ زنی به‌خاطر پوشش خود بازداشت نشود؛
- هیچ کودکی قربانی خشونت سیاسی یا جنگ نگردد؛
- هیچ انسانی به‌خاطر عقیده و مذهبش سرکوب نشود؛
- و هیچ ملتی به دلیل زبان و هویت خود از حقوق برابر محروم نماند.

حزب دموکرات آذربایجان بار دیگر بر این باور تأکید می‌کند که آینده ایران باید بر آزادی، برابری، دموکراسی، سکولاریسم، حقوق بشر، تمرکززدایی و به‌رسمیت‌شناختن تنوع ملی و فرهنگی بنا شود. ایرانِ آینده، تنها هنگامی می‌تواند خانه مشترک همه ما باشد که هیچ‌کس در آن شهروند درجه‌دوم نباشد؛
نه زن در برابر مرد، نه ملتی در برابر ملت دیگر، و نه کودکی در برابر قدرت‌های سیاسی و نظامی.

سخن آخر
نام ژینا را به یاد می‌آوریم، حدیث را فراموش نمی‌کنیم، و در کنار همه مادران، خواهران و دختران این سرزمین، برای آزادی نسلی که هنوز آینده آذربایجان و ایران را رقم خواهد زد، ایستاده‌ایم.
برای آزادی زنان، برای برابری ملت‌ها، برای زندگی کودکان، و برای صلحی عادلانه.

یاد همه جان‌باختگان «زن، زندگی، آزادی» و همه قربانیان بی‌گناه جنگ‌ها گرامی باد

حزب دموکرات آذربایجان
۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶

منتشر شده در
منطقه
ایران