از تجاوز ِ نظامی ِ خارجی به نظام ِ تجاوز ِ داخلی - حسن افراز

حسن افراز

●●●از تجاوز ِ نظامی ِ خارجی به نظام ِ تجاوز ِ داخلی  ،  از تخریب زیر ساخت های غیر نظامی ، و  قتل کودکان و زنان تا اعدام ِ پر شتاب ِ  اسیران در زندان های خلافت آخوندی  .●●●

دکتر حسن افراز ؛ سخنگو و عضو شورای مرکزی و‌هیئت تحریریه حزب دموکرات آذربایجان 

 اگر چه پاسخ به  پرسش زیر  از چند لایه گی ویژه ای  برخوردار است که "چرا تجاوز ِ نظامی  به نظام ِ تجاوز  ، و فراتر از آن به زیر ساخت های آموزشی-علمی ، و بهداشت-سلامت  ، راه نجات نیست "  ، ولی با توجه به عملکرد ِ نابخردانه ی ارتجاع طهران در درازنای حیات ِ ۴۷ ساله اش  ، و با نظر به تحمیل ِ  جنگی به غایت استعماری از سوی ایالات متحده ی آمریکا و اسرائیل به سرزمین ما ، با هدف غایی ِ کنترل ِ منابع انرژی  ، و البته  انبوه ِ واقعیت های  میدانی به زمان کنونی ، يافتن ِاین پاسخ مشکل نمی نماید .

یکی از شروط ِ لازم برای این  پاسخ یابی ، درگیر نشدن در هیاهوی رسانه ای ، به ویژه در جنجال ِ رسانه های قدرت   ، و صد البته رجوع به وجدان انسانی  ماست .

بر کمتر شهروندی در دهکده ی جهانی پوشیده است که خلافت خمینی-خامنه ای در طول حیات اش ، همواره   و هدفمند ، و بطور سیستماتیک به حریم شهروندی مردمان در سرزمین کثیر المله ی ایران  تجاوز کرده ، به سرکوب حداقل آزادی ها پرداخته ، و با داغ و درفش ، هرگونه صدای آزادی خواهی و عدالت طلبی را خاموش کرده است .

حاکمیت ِ دین سپر ِ آخوندی با سرکوب تمامی نهادهای غیر خودی ، حتی با سرکوب سازمان های خیریه ی مردم بنیاد ،   تشکل‌های محیط زیستی ، و نیز انجمن های فرهنگی ِ اتنیک ها ، عملا راه مشارکت شهروندان  در ارائه ی راه حل  برای برون رفت از بن بست ها را که کشور در آنها بسر برده و  می برد ، بسته است  .

قیام  چند باره ی مردمان در چند ده سال گذشته  ، یعنی جنبش هایی که هربار به زور سرنيزه ، با شلیک به سر ، و ساچمه در دیدگان ِ شهروندان به شدت سرکوب شده اند ، خود شاهد بر این مدعاست که اتنیک ها ، ملیت ها ، و ملت های ساکن در این سرزمین توانسته اند در چهارچوب جنبش های مدنی برای احقاق حقوق شهروندی شان کنشگر باشند .

اما اینکه جنگ ها با افزایش ِ ترس ، تداوم ِ ناامنی ، انباشت ِ اضطراب ِ بی وقفه ، و با فعال کردن ِ ساز و کارهای ِ فرسایش ِ روانی مزمن ، عملا شماری از شهروندان را به سوی واگذاری ِ حداقل آزادی ها سوق می دهند ، نکته ای ست عامل در نقش آفرینی ِ تنش های نظامی در تضعیف ،  و حتی در اضمحلال مبارزات مدنی . انواع دخالت ِ خارجی  در امور داخلی ،   به ویژه از سوی آن دسته از قدرت های خارجی که همواره  به وسیله ی  کودتا  در پی جلوگیری از پایه گرفتن دموکراسی در سرزمین ما بوده اند ، مثلا کودتای انگلیسی رضا میر پنج با موفقیت در نابودی انقلاب مشروطه،  و پروژه ی آژاکس و کودتایی که برای سرنگونی دولت محمد مصدق ( و باز گرداندن ِ پسر رضا شاه ) مهندسی شد ، از جمله ی مثال ها هستند .

امروزه پس از جنگ افروزی ِ آمریکا-اسراییل ، در کنار این واقعیت که ارتجاع ِ طهران از بدو ِ سرقت ِ جنبش ضد سلطنتی ِ بهمن ۵۷ ، اقتصاد ِ این سرزمین را به گروگان گرفته ، و اکنون در کنار تمامیت خواهی های اش در عرصه سیاسی ،  کنترل ِ تمامی اقتصاد را ، به ویژه به توسط بازوی سرکوب اش سپاه و بسیج ، در دست دارد  ،  شاهد تمرکز گرایی ِ بیش از پیش ِ رکن های اقتصادی به دست حاکمیت ،  در روند ِ تجاوز خارجی نیز  هستیم  . و چنانچه خواهیم دید ، روند انتقال کانال های اقتصادی ،  بیش از پیش به مدارهای موازی با دولت ِ در ظاهر رقیب صورت خواهد گرفت .

نباید از این نکته غافل ماند که اصولا قدرت های خارجی نه تنها توانایی ِ برقراری دموکراسی در خاور میانه را ندارند ، بلکه خواهان ِ استقرار ِ حتی گونه ای از مردم سالاری ِ ولو به شدت هماهنگ با ویژگی های بومی ما نیز نبوده و نیستند . برخی از این قدرت ها در کارنامه ی سیاه شان ، از بین بردن  هر گونه دموکراسی را دارند که می توانست پا گرفته و راه توسعه کشور را بگشاید  : کودتای آمریکایی-انگلیسی به سال ۱۹۵۳.

تصور اش را بکنید : اگر در خاورمیانه ، در شماری از کشورهای کنونی ( از جمله در ایران ) ، تحزب شکل گرفته و رسانه های آزاد پا بگیرد ، آنگاه نگاه ِ شهروندان به ژئوپلیتیک منطقه  ،  رابطه با همسایگان تورک و عرب  ، و چگونگی مناسبات اقتصادی-سیاسی کشور در جهان امروزی ، بسیار متفاوت از آنچه خواهد بود که دستگاه آخوندی در طهران  ، و حاکمان در  دیگر پایتخت های کشورهای منطقه ، تا به اکنون  نمایندگی اش را کرده اند .

آیا شکل گیری ِ مردم سالارانه حکومت در کشورهای منطقه ( از جمله در ایران ) ، حافظ منافع غرب با کارتل های چند ملیتی شان خواهد بود ؟ این نکته ای ست که همواره مورد توجه ِ غرب غارتگر نیز بوده است.

تصور اش را بکنید : در کشوری مانند امارات متحده عربی ، یا اردن ، و یا ... ،  دموکراسی و به تبع آن ، رسانه آزاد ، سیمای واقعیت به خود بگیرد ، و مثلا برقراری ( و یا برچیده شدن ِ ) پایگاه های نظامی آمریکایی( و در عمل اسرائیلی ) به همه پرسی گذاشته شود . چه پاسخی مقرون با حقایق ِ دنیای امروزی به عنوان خروجی یک چنین رفراندومی  به ذهن تان خطور می کند ؟

این رویا فروشی که آمریکا در پی دموکراسی در خاورمیانه است ، یک خود فریبی ِ منتج از ساده اندیشی در تحلیل تاریخ معاصر این سرزمین هاست . و صد البته ابزاری ست در دستگاه پروپاگاندای پوپولیست های خود اپوزیسیون خوانده .

پرسش اساسی در تجاوز نظامی آمریکایی- اسرائیلی  این نیست که آیا طهران پیروز جنگ است یا آمریکا و اسرائیل به عنوان ِ آغاز گران فیزیکی جنگ . اصل  در این واقعیت نهفته است که شهروندان ِ تحت ستم ِ ۴۷ ساله ی حکومت شریعت ، بازنده ی بلامنازع این جنگ هستند .

سیاست های همسایه ستیزی ِ طهران به همانگونه که در نزدیکی ِ کشورهای عربی به تل آویو ( شما بخوانید  : ائتلاف ِ نانوشته ی این کشورها با اسرائیل )  ، عامل بوده اند ، در باز گذاشتن ابتکار عمل ِ  واشنگتن-تل آویو با تهاجم نظامی به ایران نیز ، عاملیت دارند .

تدبیر اندیشی برای این گونه از خود کرده های طهران ممکن و ضروری ست . تصور اینکه " خود کرده را تدبیر نیست " ، عملا نوعی از وا دادگی به نزد آنانی ست که از کنشگری مدنی ابا دارند ، و باز تولید ِ استبداد را ( در چرخش از عمامه به تاج ، و از نعلین به پوتین ) راه حل می پندارند .

بدین ترتیب،  آنچه ما در طی سال های اخیر شاهد اش بوده ایم ، ریشه در ابتذال ِ کژ اندیشی برخی از مدعیان ِ کار سیاسی دارد  . و صد البته در تلاش ِ طهران برای اپوزیسیون سازی و یا دستکم کانالیزه کردن ، و رهبری یک شبه اپوزیسیون .

هرچه هست ،  فرار از قبول ِ رخدادهای تاریخی ، از جمله نقش ِ  سلطنت ِ کودتایی ِ رضا میر پنج در نابودی ِ انقلاب مشروطه  ، و کودتای انگلیسی- آمریکایی ۲۸ مرداد ، سبب ِ به اصطلاح میان بر ذهنی به نزد برخی از هواداران استبداد سلطنتی بوده است . ظهور ِ فاشيسم سلطنتی در چند سال اخیر ، به ویژه در میان شماری از خارج نشینان ایرانی را نیز باید در گذشته ی سلطنت ۵۳ ساله ی پهلوی ها ریشه یابی کرد . اگر چه ظهور فاشيسم ایرانی دلایلی معطوف به تحولات در دهکده ی جهانی  نیز دارد .

از سویی در اردوگاه سلطنت طلبان ، جنگ طلبی  و  لگام گسیخته گی برای دخالت نظامی خارجی با هدف ِ  سرنگونی حاکمیت ، و جایگزینی آن با سلطنت را داریم ، که در نوبه خود  از ضد ملی ترین حرکات ِ فاشیست های راست گرا به شمار می‌ آید ،  و از سوی دیگر سفید شویی جنایات ِ قدرت های منطقه ای و فرآ منطقه ای  توسط اپوزسيون جنگ طلب را ، که عملا  یکی از دلایل دیگر ِ تضعیف ِ مبارزه ی مدنی ست .

در این میان ، پدیده ی اسطوره سازی از " وحدت ملی " به توسط حاکمیت را نیز شاهد هستیم . البته ، چماق " وحدت ملی " ، برای سرکوب حقوق شهروندی  ، آنجایی که حاکمیت ،  توانا به ادامه ی  ابزار سازی از باورهای توده نیست ، کمک کننده ای دارد به نام تجاوز نظامی خارجی . ضمن اینکه تاکید بر روایت حقوق بین الملل از بکار گیری  قوه ی قهریه در کشورهای دیگر کاملا روشن بوده ، و از منظر آن ، آغاز جنگ از سوی واشنگتن-تل آویو  ، هیچ مبنای قانونی ندارد.

یک نکته ی حائز اهمیت دیگر :

چرایی اینکه در زمان حمله ی خارجی ، شدت و تواتر ِ سرکوب ، چند چندان می شود ، علاوه بر وضع قوانین ِ اضطراری  ، و تمرکز هر چه بیشتر اختیارات در دست " خودی " ها ، رابطه ای مستقیم با ترسیم ِ عامه فهم از " دشمن " توسط حاکمیت ِ سرکوبگر دارد . بدین ترتیب  ، اغلب حکومت ها ، توانسته اند در زمان حمله ی خارجی ، با ارائه ی تصویر ِ به ظاهر روشن از " دشمن " ، الویت های معطوف به دستگاه سرکوبگری شان را ، با موفقیت ِ تمام به هسته ی توده ببرند .

پدیده ی روانی ِ پذیرش ِ بیش از پیش ِ تضییقات ِ اعمال شده از سوی حاکمان بر شهروندان  ، نه فقط در زمان ِ حمله ی خارجی  ، بلکه در صورت ِ تغییر فاز ِ فعالیت های حزبی از سیاسی به نظامی  ، به مثابه ی گونه ای از جنگ داخلی ،  نیز مشاهده شده ، و می شود  .

البته مورد یاد شده ، فقط در زمان نظامی شدن فعالیت های سیاسی یک تشکیلات ، پدید نمی آید . بلکه همواره به نزد احزابی که نافی ِ جوهر ِ مبارزه مدنی هستند ، یافت می شود .

بدین ترتیب ، شماری از احزاب و تشکلات مسلح در اپوزیسیون ، پتانسیل بالایی برای پیاده نظام شدن ِ تاجرانی چون ترامپ دارند که عملا در پروسه ی کالایی کردن سیاست ، و علی رغم زوال ِ عقل ِ مشهودشان ، به قدرت رسیده و در خلق نسل کشی هایی به ویژه در خاورمیانه  ، لحظه ای درنگ نکرده اند . در کنار خبرهایی چون ارسال سلاح از سوی واشنگتن به احزاب مسلحی که تا چند ماه پیش برای دور جدیدی از مذاکرات با ارتجاع طهران استغاثه می کردند ، با تفرق ِ آرایی در میان این تشکلات مسلح به دلیل تجربه های مشابه با تاکتیک های آمریکا در خاورمیانه نیز مواجه بوده ایم .

جدای از اینکه چماق سرکوب در زمان تجاوز نظامی به خاک یک سرزمین ، سیمای ِ توجیه امنیتی نیز به خود می گیرد ، پدیده ی جذب انبوه ِ شهروندان ِ منتقد ، اما غیر مصمم به اردوگاه طرف داران احساسات ملی و پشتیبانان ِ قوام ملت ( تعریف آن هر چه که باشد ) چه در سایه ی فشار اجتماعی  ، و چه در چهارچوب فهم ِ شهروندان از نقض قوانین بین‌المللی ، پدیده ای ست غیر قابل انکار . دور از واقعیت نیست اگر که پدیده ی بالا را چونان پمپاژ خون تازه در رگ های رژیم های توتالیتر بپنداریم .

می دانیم که ارتجاع طهران همواره با ابزار ِ دین سپری برای رسیدن به اهداف خود کوشیده است . اینکه حمله ی نظامی واشنگتن - تل آویو ، ولو با اهداف اندک متفاوت ، عملا  ابزار دیگری در اختیار حاکمیت ۴۷ ساله ی آخوندی می گذارد ، نباید بر شهروندان پوشیده مانده باشد . بدین سبب است که تولد جنبش مدنی فراگیر که بتواند طبیعت ِ  ایجابی به خود گرفته و پیام  سازندگی را با خود حمل کند ، زمان ِ طویل تری خواهد طلبید . بدینگونه ، هر گونه از تجاوز ِ نیروهای خارجی به خاک سرزمین مان  ، عملا پسرفت آمادگی شهروندان را برای پیشبرد ِ جنبش مدنی در پی خویش خواهد داشت . چنانکه هم اکنون نیز  شاهد ِ این فاجعه هستیم .

اینکه در دوره ی تنش نظامی ،  آزادی با دستاویزی ِ برقراری امنیت  قربانی می شود ، کمابیش یک پیامد ِ شرایط تحمیل شده در اثر شعله ور شدن آتش جنگ بر سر توده می باشد (صد  البته  در سرزمین ما در چند دهه ی گذشته ،  چندان امنیتی برای شهروند وجود نداشته است ولی در عمل ،  آزادی ِ به شدت تحدید شده ی شهروندان  ، در زمان جنگ بیش از پیش سرکوب می شود ) . 

جنگ ها ، تمایزات ِ میان " دوست " و " دشمن " را آشکار تر می سازند . حتی اگر این عریانی در وهله ی نخست ، عیان گر مناسبات قدرت نباشد ، تحفه ای ست برای دژخیم ِ مرکز نشین که با توسل به تجاوز نیروهای خارجی ، به دشمن سازی از مردم خویش پرداخته و عدم توفیق احتمالی اش را در آوردگاه جنگ با متجاوز ِ خارجی ، بر سر ِ دشمن ِ خود ساخته ی داخلی خالی می کند . فراموش نکرده ایم که بقای بسیاری از حکومت ها در دشمن سازی ست .

از این روی ، تشدید ِ کنترل ِ رسانه ها ( قطع اینترنت و بدین وسیله ، تقطیع جریان آزاد رسانه ای  نیز یعنی عملا سانسور ) در دوره ی بحران نظامی ، در راستای اعمال قدرت با گسترش تکنیک های کنترل ، مدیریت سرکوب ، و تثبیت شرایط اختناق است .

این قانون نانوشته را می دانیم که بحران ،  جنگ ، و تجاوز نظامی  ،  سبب ِ انزوای  شهروندان و ترس فلج کننده شان را فراهم می آورد .  به گونه ای که آحاد مردم  دیگر  نمی توانند در هیچ مبارزه ای ، حتی فعالیت ِ  خشونت پرهیز ،  از خویش  کنشگریِ مدنی در منصه ی  ظهور ، آشکار سازند .

در هنگام بروز ِ جنگ ، فدا کردن میل درونی به آزادی در برابر تمایل به  بقا ، امری ست واقع ( چه مورد پسند ما باشد ، چه نباشد ). به دیگر سخن : این  پرنده ی آزادی ست که  در شرایط ناامنی ، همواره در مسلخ ِ بقا ، سر بریده می شود . از این روی است که شماری از جنگ ها ، برای ادامه ی سرکوب ( و یا ورود از یک دوره ی سرکوب به دوره ی دیگر سرکوب ) نقش ِ حیاتی برای حاکمیت ها دارند .

جنگ ، مولد ِ ترس  در میان شهروند  بوده ، و یکی از کارکردهای اش ، بالا بردن تمکین شهروندان از ساختار قدرت است . نظامی که در ۴۷ سال گذشته  به حقوق شهروندان تجاوز کرده است ، اکنون بیش از پیش برای اعمال اختناق  از ابزار سرکوب برخوردار است ، چرا که محور واشنگتن-تل آویو به کمک اش آمده اند ! 

کنوانسیون ژنو از سال ۱۹۴۹ ، و پروتکل الحاقی آن از سال ۱۹۷۷ ، در بندهای ۴۸ ، ۵۱ ، ۵۲ به ویژه در بندهای ۵۴ و ۵۶ صراحتا به عدم حمله به زیر ساخت های غیر نظامی و عدم کشتار غیر نظامیان پرداخته است .

البته دولت آپارتاید اسرائیلی که سال ها در غزه ( و پیش از آن ) تجربه ی کشتار غیر نظامیان ( از جمله ، انبوه ِ کودکان و زنان ) را دارد ، هرگز وقعی به موارد مشابه در ایران ننهاده و نخواهد نهاد .

چه بخواهیم ، چه نخواهیم جنگ ِ تجاوز گرانه ی واشنگتن-تل آویو ، طبیعت یک جنگ استعماری را نیز دارد . خواننده ی آگاه به اخبار روز ، حتی اگر فقط سر خط ِ خبر ها را نیز پی گرفته باشد ، از اهداف ِ ایالت متحده آمریکا ، به رهبری دونالد ترامپ برای دسترسی به بازارهای انرژی غافل نمانده است . گزاره هایی مانند نفت و گاز اینجا و آنجا مال ماست ، فلان جزیره را می خریم ، اگر نفروختند ، تصاحب می کنیم ، و مشابه این گزاره ها ، همه و همه حکایت  از باز شدن ِ جدید ِ دمل ِ کهنه ی کلونیالیسم دارد .

در این میان ترامپ و خواستگاران وی ، از نمادهای جنگ های صلیبی و ادبیات ِ آن دوره ، بهره می برند ، به گونه ای که تصور ِ طبیعت ِ صلیبی ِ دستکم بخشی از تنش های نظامی کنونی ، غریب نمی نماید . پدیده ای که در جایگاه ویژه اش به نزد رادیکال های جبهه ی روی در روی با استعمار گران غربی ، از پروکسی های مستقر در عراق ، یمن ، لبنان گرفته ، تا سوریه و کشورهای عربی دیگر در منطقه ، به عنوان " ادامه ی جنگ های صلیبی " و لزوم مقاومت در برابر آن فهمیده می شود .

سقوط اخلاقی ِ شماری از به  ساحل ِ سلامت نشستگان ِ دیاسپورای ایرانی ، در موافقت ذهنی - زبانی - عملی با توحش ِ آمریکایی-اسرائیلی در آغاز ِ جنگ با ارتجاع طهران ،  و فراتر از آن با قتل ِ  شهروندان  غیر نظامی ، نکته ای ست که پرداختن به آن ، از مختصات ِ " خوب ها و بدها " ، نمی تواند شرایط ِ پیچیده ی رسیدن به این پرتگاه اخلاقی را تبیین کند . ناهنجاری های سیستماتیک اعمال شده از سوی قدرت سیاسی ِ آخوندی در ۴۷ ساله گذشته ، که کمتر زمانی تعهد ِ حداقلی به " اخلاق " را شامل شده است ، در فاجعه‌ی هورا کشیدن شماری از طرف داران ایرانی ترامپ و نتانیاهو  ، و در بروز ِ شادی ِ غیر اخلاقی ِ  این دسته از هواداران ِ حسرت السطنه  از کشتار شهروندان بی دفاع در سرتاسر خاورمیانه ، بی سهم نیست . باید پذیرفت که برخی از شهروندان ، شبیه به حاکمان شده اند !

پرهیز ِ آگاهانه  از مطلق گرایی ، و دوری از سخن گفتن از " سرشت بد بشر " (؟) ، اذعان به اینکه واکنش ِ به دور از انسانیت ِ شماری از ابنای بشر ، عملا محصول ِ شرایط ایجاد شده می باشد ، دستکم یکی از واقعیت های کنونی ست . عادی سازی خشونت در اِعمالِ  استبداد داخلی ، کشتار کودکان و زنان در طی جنگ ها ، و مشابه آن ، به یک ابزار روزمره تبدیل شده است  . وقتی  شکنجه ، اعدام و یا تخریب به بخشی از زندگی عادی بدل شود ، حساسیت اخلاقی افراد کاهش می‌یابد . چیزی که روزی غیرقابل تصور بود، کم‌کم عادی به نظر می‌رسد . 

البته نباید رابطه ی ترس و غریزه ی بقا را از نگر دور بداریم . استبداد و جنگ هر دو بر ترس تکیه دارند . آنجایی که جنگ ، جوهر ِ تهدید ِ وجودی را با خود دارد ، اولویت ِ مطلق ، تلاش برای بقا می شود . تجاوز خارجی ِ کنونی  ، جنگ ِ رهایی نیست بلکه تلاش برای غزه سازی از ایران است . راه نجات هر چه هست ، تجاوز ِ نظامی  به نظام ِ تجاوز ، و فراتر از آن به زیر ساخت های مدنی  نیست . انسانی که حاکمیت ها به وی ،  شرایط ِ هر روزه ، ترس ِ مستمر را تحمیل کرده ( و در وی عنصر ِ خوف را بوجود آورده اند) ،  اغلب تصمیم‌هایی می‌گیرد که در شرایط عادی هرگز نمی‌گرفت . حفظ جان، امنیت خانواده یا موقعیت اجتماعی می‌تواند افراد را به همکاری با ظلم یا سکوت در برابر آن وادارد .

آزمایش‌های روان‌شناختی ،  همواره‌ عیان گر این نکته بوده اند  که شماری از شهروندان  در برابر قدرت ، حتی اگر دستورات منابع اقتدار غیراخلاقی باشد ، تسلیم می‌شوند . در نظام‌های استبدادی ، این اطاعت نه‌ تنها تشویق ، بلکه الزام‌آور می نماید . حکومت‌های استبدادی و ماشین‌های جنگی اغلب مخالف ، ویا دشمن را از دایره انسانیت خارج می‌کنند . اینگونه از  غیرانسانی‌سازی از دیگران ، وقتی گروهی خطر ، آفت یا خائن معرفی شود ، سبب ِ سهولت  در سرکوب شهروندان  می‌شود .
 البته سقوط اخلاقی معمولاً ناگهانی نیست .  فرسایش تدریجی وجدان ، و به واسطه ی آن ، زیر پرسش رفتن اصول اخلاقی  ، اغلب با مصالحه‌های کوچک آغاز می‌شود  : با یک سکوت ، یک توجیه ، یک همراهی محدود . سپس مرزهای اخلاقی قدم‌به‌قدم عقب نشینی می کنند .

در عین حال ، مهم است که بدانیم این روند اجتناب‌ناپذیر نیست. حتی در تاریک‌ترین دوره‌ها ، افرادی بوده‌اند که مقاومت کرده‌اند، جان دیگران را نجات داده‌اند ، و یا از اصول انسانی  خود دست نکشیده‌اند . 

امر واقع اینکه ، نقش ِ حمایت ِ منتظر السطنه از نتانیاهو ، قاتل کودکان و زنان در فلسطین در حمله به ایران ، از مشوق های تظاهرات بخشی از دیاسپورای ایرانی حامی جنگ بوده و  می باشد . مزخرفاتی به مانند ِ " مداخله ی بشر دوستانه " که عملا پرده کشیدن بر چهره ی کریه ی بمباران یک سرزمین است ، در راستای پروپاگاندای لازم برای فریب افکار عمومی بوده است . هم ترامپ و هم نتانیاهو  برای کسب مشروعیت رسانه ای درباره ی تجاوز به سرزمین ما ، بارها به درخواست این دسته از ایرانی ها (!) استناد کرده اند .

با شوربختی تمام ، هنوز هم  شاهد آرایش و پیرایش ِ جنگ آمریکایی- اسرائیلی از سوی اردوگاه سلطنت طلبان ، به ویژه رهبری شان هستیم که پس از سفر به اسرائیل  ، ملاقات با هیتلر غزه ، و زیارت ِ دیوار ندبه ! ، هیچ ترجیع بندی جز درخواست بمباران ایران را ندارد . وی آتش بس ، پس از جنگ ۴۰ روزه را خطا توصیف می کند !

بزک کردن جنگ استعماری از سوی حسرت السطنه ، چیزی  جز از دست دادن ِ سر سوزن مشروعیت سیاسی نیست  که شاید  می توانست به نزد وی یافت شود . ستایش جنگ با پیامد های انکار ناپذیری که با خود دارد ، عملا فرسایش ِ اخلاق به نزد سلطه پرستی ِ سلطنتی ست .
ثبت ِ تاریخ خواهد ماند که تحمیل ِ جنگ های ترامپی - نتانیاهوئی فقط ( و در وهله ی نخست ) از کانال بمب ها نبود . رسانه های سلطنتی از سال ها پیش ، روغن ِ چراغ ِ آماده سازی ِ این جنگ ِ  تاریکی گستر بودند . به حافظه ی تاریخی ما ، دهان های کف کرده ی آنهایی که با پرچم آمریکا و اسرائیل از قتل و ویرانی حمایت کردند ، حک خواهد ماند .

از این روی ، و با مراجعه به داده های آماری در مورد  جانباختگان  ، تخریب ها ، و نابودی زیر ساخت های مدنی ( به ویژه سلامت و بهداشت : کلید واژه : انستیتو پاستور  ، بیمارستان ها ، و .... ) بار ِ اخلاقی ِ دهشتناکی  بر وجدان ِ کمابیش مضمحل شده این دسته از سلطنت طلبان ، و دیگر پادوهای قدرت های خارجی ، سنگینی می کند . در حافظه ی تاریخی مردمان این سرزمین ثبت خواهد شد که از ميان مزدوران ذوب در  سلطنت ،  برای رسیدن به تاج شان ، بودند خائنانی به بشریت که از ترامپ و نتانیاهو بمباران اتمی ایران را تقاضا کردند .

ساده سازی ِ  امر ِ گذر از استبداد داخلی و بالتبع این ساده سازی پوپولیستی  ، حمایت از تجاوز نظامی خارجی  ، در عمل چیزی جز مرگ ِ سیاسی ِ سلطنت طلبی ، و سلب مشروعیت از اردوگاه ِ به غایت متشتت ِ پادشاهی نیست . مهم اینکه اخلاق در میدان سیاست ( و یا آنچه که از آن باقی مانده است ) جای خود را به ترامپ و نتانیاهو داده است ، یعنی همان هایی که ژست ِ مذاکره گرفته و در خفا ، برنامه ی تهاجم را پیش می برند . ناسنجیدگی عملکرد های ترامپ ( و باج دهی وی به هیتلر غزه ، به هر دلیل که باشد ) ، کل جهان را به سمت ناپایداری سوق می دهد .

سکوت ِ سرد ِ سر در گمی  در برابر تشدید دستگیری ها ، و اعدام ها از سوی برخی  ، و فریاد شادی برای ترامپ و نتانیاهو از سوی دیگران ، عملا به مانند دو تیغه ی خنجری می مانند که در دل مردمان این سرزمین فرو نشسته است .  

بر خواننده ی آگاه به معضلات ِ  خاور ِ میانه ، به ویژه سرزمین ما ، آشکار است که حاکمیت تمرکز گرای طهران ، عملا مشروعیتی برای خود باقی نگذاشته است . نبود ِ این مشروعیت را در طیفی گسترده از حبس ، از اعدام دگر اندیشان ، از قتل خیابانی ِ معترضان  ، تا ‌ژنوساید فرهنگی اتنیک ها  می توان یافت . اما اینکه واشنگتن به رهبری تل آویو  ، با ایده های استعماری اش کمر همت به " باز گرداندن ایران به عصر حجر " می بندد ، معادلات میدانی را نه به سود مبارزه ی مدنی ِ شهروندان ِ آزادی خواه ، بلکه عملا به نفع ِ حاکمیت آخوندی ، قابل تغییر کرده است . 

ما در حزب دموکرات آذربایجان  ، به خوبی  از امکانِ موقتی بودن تغییر ِ معادلات آگاه هستیم . و البته احتمال  این را که شکاف ِ مشروعیتی   به کمک حمله ی خارجی ، اندکی کمتر شده باشد  ( اگر که چنین باشد ؟) ، به معنای پایداری ِ روند ِ کاهش ِ تنش ِ میان شهروند و حاکم نمی بینیم  .

بدین ترتیب ، ناسازگاری ِ صورت بندی احتمالی  جدید با داده های میدانی در آینده  ، با توجه به اقتصاد به گروگان گرفته شده ، نبود تنوع سیاسی ، و گسل اتنیکی ، یک ناسازگاری ِ  ریشه دار در طبیعت ِ کژاندیشی ایدئولوژیک حکومت آخوندی می باشد . برخی از اندیشوران ، محتمل می دانند که شاید بخشی از مشروعیت سنتی ِ ارتجاع طهران  ، و حتی مشروعیت کاریزماتیک ِ رهبری اش ، قابل ترمیم باشد  . اما آنچه که احتمال آن نمی رود ، تولید ِ گونه ای از مشروعیت عقلانی - قانونی خواهد بود . یک حکومت در وهله ی نخست  ، مشروعیت خود را از صندوق رای می گیرد ،  اگر که انتخابات به طور آزاد صورت گرفته باشد . تداوم ِ  زمان مند ِ این مشروعیت فقط در صورت ارائه ی نتایج عملی ، از جمله  در عرصه ی اقتصادی  ( رشد اقتصادی و به تبع آن دسترسی به حداقل های معیشتی ) ، در عرصه ی سیاسی ( تحزب ، آزادی کنشگری سیاسی برای شهروند ) ، و قانون مداری نهادهای حکومتی میسر است . 

البته اینکه ماتادور ها  در طهران در میدان گاو بازی ِ جنگ ِ هژمونیک ِ آمریکا - اسرائیل ، چگونه پرده ی سرخ شان را به اهتزار در می آورند  ، یک سوی توحش ِ جنگ است . سوی دیگر آن ، بادهای ژئوپلیتیکی ،  از نقش چین و روسیه گرفته ، تا بازارهای جهانی انرژی که سیاست شان جز سود بیشتر نیست ، در به حرکت در آوردن پرده ی سرخ  گاو بازی ست . ولو اینکه این پرده ی سرخ  را به دستان طهران دیده باشیم .

مداخله‌ی خارجی ، راه ِ گذر از استبداد داخلی نیست . نیازمند ِ بازگشت به قوانین بین‌المللی هستیم .

نه به قلدری ، نه به سرکوب  ، نه به جنگ  .

"جهان  کهنه در حال احتضار است ،  و جهان جدید هنوز  دیده بر گیتی نگشوده است . در این گرگ و میش است که هیولاها پدید می آیند ."

کلیدواژه‌ها

منتشر شده در
منطقه
ایران