جامعه‌ای پر از مسئله، کم از سازمان؛ چرا انرژی اجتماعی در ایران به قدرت جمعی تبدیل نمی‌شود؟ - مهدی حمیدی شفیق

مهدی حمیدی شفیق

مهدی حمیدی شفیق

۲۲ مرداد، روز تشکل‌ها و مشارکت‌های اجتماعی، فرصتی است برای اندیشیدن به یکی از مسائل بنیادین جامعه ایران: چگونه می‌توان انرژی اجتماعی موجود در جامعه را به کنش جمعی پایدار، سازمان‌یافته و مؤثر تبدیل کرد؟

تشکل‌های اجتماعی در جوامع مدرن صرفاً مجموعه‌هایی داوطلبانه برای فعالیت‌های خیرخواهانه یا خدماتی نیستند؛ بلکه بخشی از زیرساخت جامعه و از مهم‌ترین نهادهای واسط میان فرد و ساختارهای رسمی محسوب می‌شوند. تشکل‌ها می‌توانند تجربه‌های پراکنده شهروندان را به مسائل عمومی تبدیل کنند، اعتماد اجتماعی را افزایش دهند و امکان همکاری برای حل مسائل مشترک را فراهم آورند.

با این حال، مسئله اصلی درباره تشکل‌های اجتماعی در ایران امروز صرفاً تعداد انجمن‌ها و نهادهای موجود نیست؛ بلکه این است که این تشکل‌ها تا چه اندازه توانسته‌اند به بازیگران واقعی عرصه اجتماعی تبدیل شوند.

میان «مشارکت نمایشی» و «مشارکت مؤثر» فاصله‌ای اساسی وجود دارد. مشارکت مؤثر زمانی شکل می‌گیرد که شهروندان بتوانند در شناخت مسئله، تولید راه‌حل، شبکه‌سازی اجتماعی و اثرگذاری بر امور عمومی نقش داشته باشند. در چنین شرایطی، تشکل اجتماعی صرفاً یک عنوان حقوقی یا اداری نیست، بلکه به بستری برای سازمان‌یابی و کنش جمعی تبدیل می‌شود.

یکی از ویژگی‌های جامعه ایران معاصر، وجود همزمان دو وضعیت ظاهراً متناقض است. از یک سو جامعه‌ای سرشار از مسئله، حساسیت و واکنش اجتماعی وجود دارد و از سوی دیگر، ضعف نسبی در تبدیل این انرژی به نهادهای پایدار و سازمان‌یافته مشاهده می‌شود. جامعه ایران نمی‌تواند از تغییرات فرهنگی، تحولات نسلی، گسترش شبکه‌های ارتباطی جدید و شکل‌های نوین مطالبه‌گری مصون بماند؛ اما میان توان واکنش نشان دادن و توان ساختن نهادهای پایدار فاصله‌ای جدی وجود دارد.

این وضعیت را می‌توان با مفهوم «جنبش‌های اجتماعی» نیز توضیح داد. بخشی از تغییرات اجتماعی از دل کنش‌های پراکنده و واکنش‌های شهروندان شکل می‌گیرد، اما برای تبدیل این تغییرات به تحول پایدار، به سازمان‌ها، شبکه‌ها و نهادهایی نیاز است که بتوانند انرژی اجتماعی را حفظ و به مسیرهای مستمر و مؤثر هدایت کنند.

پس از اعتراضات سال‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴، این مسئله برجسته‌تر شده است. بخش‌هایی از جامعه، به‌ویژه نسل‌های جدید، کمتر در قالب‌های سنتی مشارکت سازمانی عمل می‌کنند و بیشتر به شکل‌های شبکه‌ای، افقی، مقطعی و غیررسمی کنش نشان می‌دهند. این وضعیت از یک سو نشان‌دهنده ظرفیت بالای جامعه برای ارتباط، مطالبه‌گری و بسیج اجتماعی است؛ اما از سوی دیگر، پرسش مهمی را پیش می‌کشد: چگونه می‌توان این شبکه‌های جدید را به نهادهای پایدار مدنی پیوند زد؟

سنتی از مشارکت سازمانی که بیشتر بر شکل‌های شبکه‌ای، افقی و غیررسمی کنش تأکید دارد، نشان می‌دهد که میان بسیج اجتماعی و نهادسازی اجتماعی همچنان فاصله وجود دارد. پرسش مهم این است که چگونه می‌توان میان پویایی شبکه‌های جدید و ضرورت وجود نهادهای پایدار مدنی پیوند برقرار کرد.

در این میان، نباید کاهش مشارکت اجتماعی را همیشه به بی‌علاقگی یا بی‌مسئولیتی افراد نسبت داد. گاهی آنچه به‌عنوان بی‌تفاوتی دیده می‌شود، حاصل تجربه‌ای طولانی از احساس بی‌اثری است؛ وضعیتی که فرد احساس می‌کند مسئله را می‌بیند و درباره آن نگران است، اما مسیر مؤثری برای تبدیل این نگرانی به کنش جمعی نمی‌یابد.

در چنین شرایطی، کاهش اعتماد، ضعف تجربه همکاری موفق و احساس ناتوانی در اثرگذاری می‌تواند به فاصله گرفتن افراد از عرصه عمومی منجر شود. یکی از پیامدهای این وضعیت، نوعی سرخوردگی اجتماعی است؛ یعنی فاصله میان انتظار تغییر و تجربه تحقق آن.

با این حال، سرخوردگی اجتماعی الزاماً به معنای از دست دادن کامل امید نیست. بلکه می‌تواند نشانه فرسایش تدریجی اعتماد به امکان اثرگذاری باشد. جامعه‌ای که بارها واکنش خود را نشان داده اما کمتر توانسته این واکنش‌ها را به تغییرات نهادی پایدار تبدیل کند، ممکن است با احساس بی‌قدرتی اجتماعی مواجه شود.

آسیب‌شناسی تشکل‌ها نیز تنها به عوامل بیرونی محدود نمی‌شود. خود تشکل‌های اجتماعی با چالش‌هایی مانند فردمحوری، ضعف شبکه‌سازی، کمبود منابع پایدار، فعالیت‌های پروژه‌ای و فاصله میان فعالیت اجتماعی و اثرگذاری واقعی مواجه‌اند. جامعه مدنی زمانی می‌تواند نقش تاریخی خود را ایفا کند که از فعالیت‌های مقطعی و مناسبتی عبور کرده و به نهادی برای یادگیری اجتماعی، گفت‌وگو، همکاری و حل مسئله تبدیل شود.

از این منظر، مسئله امروز ایران کمبود انرژی اجتماعی نیست؛ برعکس، جامعه‌ای وجود دارد که بارها توان واکنش، مطالبه‌گری و حساسیت نسبت به مسائل عمومی را نشان داده است. مسئله اصلی، ساختن سازوکارهایی است که بتوانند این انرژی را به اعتماد، همکاری، سازمان‌یابی و در نهایت قدرت حل مسئله تبدیل کنند.

این تحول البته یک‌شبه اتفاق نمی‌افتد. نیازمند شکل‌گیری تجربه‌های کوچک اما موفق همکاری، تقویت اعتماد میان شهروندان، ایجاد شبکه‌های پایدار و فراهم شدن امکان مشارکت واقعی در امور عمومی است. تشکل‌ها می‌توانند در این مسیر نقش مهمی ایفا کنند؛ به شرط آنکه صرفاً به‌عنوان نهادهایی برای اجرای پروژه یا فعالیت‌های مناسبتی دیده نشوند.

روز تشکل‌ها و مشارکت‌های اجتماعی، بنابراین، فرصتی است برای بازاندیشی در این پرسش بنیادی: چگونه می‌توان جامعه‌ای پر از تجربه، مطالبه و انرژی اجتماعی را به جامعه‌ای با ظرفیت بالاتر برای سازمان‌یافتگی، همکاری و تغییر پایدار تبدیل کرد؟

شاید پاسخ این پرسش در یک چیز خلاصه شود: انرژی اجتماعی زمانی به قدرت جمعی تبدیل می‌شود که بتواند اعتماد، سازمان و همکاری پایدار تولید کند. این پرسش، بی‌شک، یکی از مهم‌ترین پرسش‌های جامعه‌شناختی ایران امروز است.


 

کلیدواژه‌ها

منتشر شده در
منطقه
ایران