جستاری به بهانه اجرای تورکی تئاتر الکترا در تبریز - وحید ملک ( قسمت سوم)

وحید ملک

از بازخوانی اسطوره‌های یونان تا ظرفیت‌های مغفول روایت‌های آذربایجان

از این منظر، «الکترا» می‌تواند برای تئاتر آذربایجان نمونه‌ای آموزنده باشد؛ نه به این معنا که باید به‌جای متون بومی به سراغ آثار کلاسیک جهان رفت، بلکه از این جهت که نشان می‌دهد یک متن کهن چگونه می‌تواند با مطالعه، دراماتورژی، کارگردانی خلاقانه و طراحی اجرایی دقیق، به اثری زنده و معاصر تبدیل شود. این تجربه یادآوری می‌کند که قدمت یک متن نه مانع ارتباط آن با مخاطب امروز است و نه به‌تنهایی دلیل اهمیت هنری آن؛ آنچه تعیین‌کننده است، شیوه مواجهه با متن و توانایی کشف ظرفیت‌های نهفته در آن است.

از همین رو، می‌توان از گروه اجرایی «الکترا» دعوت کرد که در ادامه مسیر هنری خود، به سراغ متون، اسطوره‌ها و روایت‌های کهن آذربایجان نیز برود. چنین پیشنهادی نه صرفاً مطالبه‌ای هویتی، بلکه دعوتی هنری است؛ دعوت به آزمودن ظرفیت‌های روایی و فلسفی فرهنگی که داستان‌های آن می‌توانند زمینه‌ساز آفرینش آثاری جدی و برخوردار از زبان اجرایی مستقل باشند.

در این میان، توجه به میراث بومی نباید به معنای محدودکردن هنر به مرزهای فرهنگی خودمان باشد. اتفاقاً شناخت عمیق‌تر این میراث می‌تواند زمینه گفت‌وگویی گسترده‌تر با فرهنگ‌های دیگر را فراهم کند. همان‌طور که اسطوره‌های یونانی از مرزهای جغرافیایی و تاریخی خود عبور کرده‌اند و به بخشی از گفت‌وگوی جهانی درباره انسان تبدیل شده‌اند، روایت‌های آذربایجان نیز این ظرفیت را دارند که از طریق بازخوانی خلاقانه، مخاطبانی فراتر از جامعه زبانی و فرهنگی خود پیدا کنند.

برای رسیدن به این هدف، صرف انتخاب یک داستان مشهور کافی نیست. به پژوهش درباره روایت‌های مختلف، شناخت نسخه‌ها و زمینه‌های تاریخی و فرهنگی آن‌ها، تحلیل ساختار دراماتیک، بازنویسی خلاقانه و همکاری میان پژوهشگران فرهنگ عامه، نمایشنامه‌نویسان، کارگردانان و طراحان نیاز داریم. در چنین فرایندی، وفاداری به میراث فرهنگی لزوماً به معنای بازگویی عین‌به‌عین روایت نیست؛ گاهی وفادارماندن به روح یک اسطوره، مستلزم بازاندیشی در صورت اجرایی آن و کشف معنای تازه‌ای است که بتواند با مخاطب امروز ارتباط برقرار کند.

اجرای «الکترا» در تبریز، با تمام ویژگی‌های قابل ستایشش، برای من از همین جهت اهمیت دارد. این نمایش نشان می‌دهد که می‌توان با امکانات محدود، اما با نگاهی جدی و خلاقانه، متنی کهن را به تجربه‌ای هنری و زنده تبدیل کرد. در عین حال، فرصتی فراهم می‌کند تا درباره نسبت تئاتر امروز آذربایجان با میراث روایی خودش پرسش کنیم.

اگر یک اسطوره یونانی می‌تواند در تبریز با چنین کیفیتی روی صحنه برود، چرا اسطوره‌های آذربایجانی نتوانند با همان جدیت، خلاقیت و عمق نمایشی بازخوانی شوند؟

این پرسش نه دعوت به کنارگذاشتن متون کلاسیک جهان است و نه تقابلی میان فرهنگ‌ها ایجاد می‌کند. برعکس، مسئله بر سر ایجاد توازن میان شناخت میراث جهانی و کشف ظرفیت‌های میراث خودمان است. تئاتر آذربایجان می‌تواند هم از تجربه‌های نمایشی جهان بیاموزد و هم روایت‌های بومی خود را به منبعی برای آفرینش هنری تبدیل کند.

«الکترا» برای من تنها یک اجرای موفق از متنی کلاسیک نیست؛ نمونه‌ای است که ضرورت جدی‌گرفتن ظرفیت‌های نمایشی متون کهن را یادآوری می‌کند. اکنون پرسش این است که چه زمانی روایت‌هایی مانند «دلی دومرول»، «تپه‌گوز» و دیگر اسطوره‌های آذربایجان، نه فقط به‌عنوان بخشی از میراث فرهنگی، بلکه به‌عنوان متونی زنده برای اندیشیدن، بازآفرینی و مواجهه با مسائل بنیادین انسان، جایگاه شایسته خود را روی صحنه تئاتر پیدا خواهند کرد؟
_
#پاراگراف
@Paragraph

کلیدواژه‌ها

منتشر شده در
منطقه
ایران