نگاه دموکرات؛ وقتی «خانواده» فرو میریزد: بحران اخلاقی سلطنتطلبی از منظر جامعهشناسی فرهنگی سیاست.
آنچه این روزها پیرامون جریان سلطنتطلب و خانواده پهلوی در فضای رسانهای مطرح شده، صرفاً یک حاشیه شخصی یا دعوای درونجریانی نیست؛ نشانهای است از بحرانی عمیقتر در فهم «خانواده» بهعنوان نخستین و بنیادیترین واحد سازمان اجتماعی. حتی اگر از داوری درباره صحت یا نادرستی ادعاها بگذریم، خودِ شیوه مواجهه—سکوت، انکار، یا تبدیل مسئله به نزاع داخلی—معنایی اجتماعی تولید میکند که قابل چشمپوشی نیست.
در جامعهشناسی فرهنگی، خانواده فقط یک پیوند خصوصی یا عاطفی نیست؛ خانواده نخستین نهاد انتقال ارزشها، اخلاق، نظم نمادین و الگوهای مسئولیتپذیری است. هر گفتمانی که خانواده را یا به حریم غیرقابل پرسش براند یا آن را به ابزار نمایش و مصرف رسانهای فروبکاهد، در واقع بنیان اعتماد اجتماعی را تضعیف میکند. سیاست از دل همین مناسبات روزمره زاده میشود، نه از نوستالژی تاریخی یا تصویرسازیهای پرزرقوبرق.
گفتمان پهلویخواه سالها کوشیده خود را حامل «نظم»، «اخلاق» و «بازسازی ملی» معرفی کند. اما هنگامی که در سطح نمادینِ خانواده—که باید الگوی ثبات، شفافیت و پاسخگویی باشد—با ابهام و تناقض مواجه میشویم، این ادعاها ترک برمیدارند. سکوت معنادار یا واکنشهای تدافعی، مسئله را حل نمیکند؛ بلکه آن را به بحران مشروعیت اخلاقی بدل میسازد.
مسئله، خطای فردی یا زندگی خصوصی اشخاص نیست؛ فقدان درک نهادی از خانواده است. در جامعه مدرن، هیچ نهادی—حتی خانواده سیاستمداران—از پاسخگویی نمادین معاف نیست، بهویژه زمانی که مدعی الگو بودن برای رهبری یک جامعه است. تقدسسازی از خانواده، جای اخلاق نهادی را نمیگیرد.
پرسش کلیدی اینجاست: جریانی که در فهم و مدیریت ابتداییترین واحد اجتماعی دچار بحران است، چگونه میتواند مدعی سازماندهی دوباره اجتماعی و سیاسی کشوری متکثر و زخمخورده باشد؟ جامعه با اسطوره و سکوت اداره نمیشود. فقدان اخلاق نهادی، جامعه را به قهقرای فرهنگی و در نهایت به بیاعتمادی سیاسی میکشاند. این شکاف میان ادعا و واقعیت، نقطه ضعف بنیادین سلطنتطلبی امروز است.