گفتگو با سیمین صبری در مورد اینکه چرا صندوق رای و فرآیندهای انتخاباتیِ آزاد به تنهایی برای تضمین حضور چهرههای اتنیکی در نهادهای تصمیمساز کفایت نمیکند؟
آدپ: خانم دکتر صبری ، شما اخیرا در مصاحبه ای کوتاه با «دویچه وله » فارسی آلمان بعنوان سخنگوی حزب دموکرات آذربایجان مطالبی را در رابطه با نتایج انتخابات «کنگره آزادی ایران » وعدمحضور اتنیکها ، به جز دوتن از آنها که نمایندگانی از کوردها و بلوچها بودند، اظهار داشته اید. ( منبع در پاورقی۱).
نتایج انتخابات اخیر «کنگره آزادی ایران» و ترکیب منتخب شورای مرکزی، بحثهایی را درباره میزان بازتاب تنوع ملیتی ، زبانی و سیاسی در نهادهای اپوزیسیون برانگیخته است. برخی فعالان معتقدند که حتی در فرآیندهای آزاد و شفاف نیز ممکن است عوامل تاریخی، رسانهای و ساختاری بر میزان دیدهشدن و انتخابشدن گروههای مختلف اثر بگذارد.
در همین رابطه، در گفتوگوی پیش رو تلاش کردهایم دیدگاههای شما را درباره نقش پیشزمینههای تاریخی، بازنمایی رسانهای، تجربه گروههای اتنیکی و راهکارهای مشارکت عادلانه بیشتر بشنویم.
۱.به نظر شما چه عواملی باعث حذف یا عدم انتخاب برخی گروههای اتنیکی و ملیتی در فرآیندهای سیاسی و انتخاباتی شده است؟
جواب : قبل از هر چیز من باید بگویم به باور من، نتیجه این انتخابات را نباید صرفاً در سطح انتخاب فردی یا سلیقه سیاسی توضیح داد. حتی در یک فضای آزاد و سالم نیز ممکن است برخی گروهها، به دلایل تاریخی و ساختاری، شانس کمتری برای دیدهشدن و جلب اعتماد عمومی داشته باشند.
من شخصاً روند انتخابات را شفاف و سالم میدانم و معتقدم مسئله اصلی نه تقلب یا حذف عمدی، بلکه تأثیر پیشزمینههای تاریخی، رسانهای و ذهنی بر رفتار سیاسی ماست. در طول دهههای گذشته، برخی ملیتها و گروههای زبانی در ایران کمتر امکان حضور برابر در رسانهها، روایت رسمی و فضای عمومی را داشتهاند. طبیعی است که این نابرابری در دیدهشدن، بهتدریج بر سرمایه سیاسی و اجتماعی گروهها نیز اثر بگذارد.
برای مثال، درباره ترکها و عربها، در دورههای مختلف روایتهایی در کتابهای درسی، رسانهها یا ادبیات سیاسی شکل گرفته که گاه تصویری منفی یا سادهسازیشده از آنان ارائه کرده است. هدف از اشاره به این موارد، متهمکردن جامعه یا ایجاد شکاف نیست، بلکه تأکید بر این نکته است که ذهنیتهای تاریخی میتوانند حتی در فضاهای دموکراتیک نیز بر انتخابهای سیاسی اثر بگذارند.از سوی دیگر، بسیاری از فعالان مناطق غیرفارسزبان همواره از دسترسی نابرابر به رسانههای سراسری سخن گفتهاند. این مسئله باعث شده که چهرهها، مطالبات و فعالیتهای آنان کمتر دیده شود و در نتیجه در رقابتهای سیاسی نیز از شبکه ارتباطی و شناخت عمومی ضعیفتری برخوردار باشند.
به همین دلیل، به نظر من بحث امروز فقط مربوط به یک انتخابات نیست؛ بلکه فرصتی است برای بازاندیشی درباره اینکه چگونه میتوان در یک اپوزیسیون متکثر، حضور واقعی همه صداها را تقویت کرد. شاید لازم باشد علاوه بر اصل انتخابات آزاد، درباره سازوکارهایی نیز فکر کنیم که به دیدهشدن و مشارکت برابر همه گروهها کمک کند.این بحث، به باور من، نه علیه همبستگی، بلکه برای عمیق تر شدن وپایدارتر شدن آن ضروری است.
۲. شما از عوامل احتمالی دیگری از جمله تاثیر طولانی مدت تبلیغات منفی دولتی علیه تورکها و عربها در هر دو رژیم پهلوی و جمهوری اسلامی نام برده اید. ایجا میخواهیم بیشتر در این مورد توضیح دهید و اگر دارید مثال هایی بیاورید که مسئله را روشن تر کند؟
جواب: بله ، با وجود همه این ملاحظات، به نظر من دو عامل را قطعاً نمیتوان در چنین نتایجی بیتأثیر دانست: نخست، تأثیر طولانیمدت تبلیغات منفی و روایتهای رسمی علیه برخی ملیتها، بهویژه ترکها و عربها؛ و دوم، محرومیت تاریخی این گروهها از رسانهها، تریبونها و امکان بازتاب گسترده دیدگاهها و مطالباتشان در سطح سراسری.قبل از هر چیز لازم میدانم تأکید کنم که اشاره به این مسائل تاریخی و آنچه طی حدود یک قرن گذشته در نظام آموزشی، رسانهای و تبلیغاتی ایران درباره برخی ملیتها، بهویژه ترکها و عربها، بازتولید شده است، به هیچ وجه ذکر مصیبت و از سر مظلومنمایی یا قرار گرفتن در نقش قربانی نیست. بدون تردید، همه ملیتها و گروههای مختلف در ایران در دورههای گوناگون با اشکالی از تبعیض و نابرابری روبهرو بودهاند؛ اما درباره ترکها و عربها، نوعی روایتسازی و تبلیغات منفی وجود داشته که بهصورت عمیق در کتابهای درسی، رسانهها، ادبیات رسمی و حتی برخی مناسبتهای حکومتی نهادینه شده است. هدف از طرح این مسائل نه ایجاد کینه و شکاف، بلکه شناخت واقعیتهایی است که میتوانند بر ذهنیت عمومی، نگاه سیاسی جامعه و حتی نتایج چنین انتخابهایی تأثیر بگذارند.
نخستین عامل، همانطور کهگفته شد تبلیغات منفی و سازمانیافته علیه برخی ملیتها در ساختار رسمی کشور است. البته که بعد از آغاز به پیاده کردن پروژه انحصارگرایانه « یکملت- یکدولت» با سر کار آمدن دیکتاتوری رضا شاه به دست انگلیس ، محرومیت فرهنگی زبانی وحتی اقتصادی و اجتماعی تمامی ملیتهای که به « حاشیه یا پیرامون » معروفند، شامل همه اتنیکها - ملیتها شده است. اما شما تقریبا هیچ ملت دیگری را نمی یابید که علیه آنها مستقیما در کتابهای درسی، رسانههای دولتی، سینما، ادبیات رسمی و روایتهای تاریخی جعلی ویا منقلب شده ، به شکلی بسیار هدفمند تصویری تحقیرآمیز یا تهدیدآمیز از آنها آن طور که از ترکها و عربها ارائه شده است ، داده شده باشد. بگذارید چند مثال بزنمکه برای همه هم آشنا است. عربها اغلب در کتب تحصیلی تاریخ و ادبیات فارسی کشور بهعنوان «مهاجم» و «ویرانگر»و «وحشی» معرفی شدهاند که مثلا گویا تنها کتابخانه ای را همکه در موقع تسخیر ایران بدست انها در سراسر اینکشور پهناور موجود بود،کتابخانه بیستون، را انها آتش زده اند و از این رو گویا گنجینه تاریخی - علمی را که فقط به فارسی نوشته شده بود ودر آنجا ذخیره بود نابود کردند و به همین دلیل امروز فقط آثاری از دانشمندان عرب ، ترک،… یا هر تبار دیگری اما مسلط به زبان عربی داریم ، مانند ابن سینا از ترک تبارهای همدان ، که پا به عرصه گذاشتند و شاهانه ترین آثار علمی در دوران آنها و به زبان عربی تولید گشته است. چقدر این روایت سازی میتواند با واقعیت مطابق باشد؟ هر چند پاسخم طولانی میشود اما اجازه بدهید برای یک بار و برای همیشه بگویمکه در واقع، بسیاری از روایتهایی که بعدها درباره «سوزاندن اماکن پر شکوه و کتابخانههای ایران» مطرح شدهاند، بیشتر محصول ادبیات ملیگرایانه متأخر و بازسازیهای هویتی دوران جدید ( یکملت - یکدولت) هستند تا گزارشهای قطعی و مستند تاریخی. تاریخپژوهان معتقدند که پس از شکست ساسانیان، بخشی از نظام اداری و فرهنگی ایران نهتنها نابود نشد، بلکه در ساختار خلافت اسلامی جذب شد وشکوفا شد. حتی بسیاری از دانشمندان ایرانی در شکلگیری تمدن اسلامی نقش اساسی ایفا کردند.نکته مهم این است که اگر واقعاً همه میراث علمی ایران نابود شده بود، چگونه بعدها شاهد ظهور دانشمندانی چون ابوریحان بیرونی، محمد زکریای رازی، ابن سینا یا علیشیر نوایی هستیم؟ بسیاری از این دانشمندان« ایرانی » یا ترکتبار بودند و به زبان عربی مینوشتند یا عرب تبار بودند. فراموش نکنیم عربی در آن دوران زبان علمی و بینالمللی جهان اسلام بود؛ همانطور که امروز بسیاری از دانشمندان جهان امروز آثار خود را به انگلیسی منتشر میکنند، بدون آنکه این مسئله هویت ملی آنان را نفی کند. بنابراین تصویر سادهسازیشدهای که عربها را صرفاً «ویرانگر» و ایرانیان را فقط «قربانی» نشان میدهد، با پیچیدگی واقعی تاریخ سازگار نیست اما تخمسمی است که در این کشور از همان دوران دبستان در مغز کودکان کاشته میشود و با آنها رشد میکند.در تاریخ معاصر هم مثالهای بسیاری از خود نویسندگان ، حتی عضو در کانوننویسندگان داریمکه میتوانید در نقد های منتقدانی چون جناب آقای یوسف عزیزی بنی طرف ، فعال مدنی سیاسی عرب، بیابید.
۳.در مورد تورکها به کدامین تبلیغات سیستماتیک وهدفمند در سطح آموزش وپرورش ورسانه میتوانید اشاره کنید؟
جواب: فبل از رفتن به قعر تاریخ بیش از یک قرن گذشته اجازه دهید نمونه های اسفناک وحتی دراماتیک از همین ده های قبل را که داریم نام ببرم که بارزترین آنها خاطرات تراماتیک از دوران کودکی دکتر رضا براهنی است که با روایت مستقیم از خود او در برنامه آقای مهدی فلاحتی ، بخش فارسی صدای امریکا، میشنوید. لیساندن روزنامه دیواری به جرم زبان بکار رفته در آن روزنامه ، یعنی ترکی، به کودک ده دوازده ساله در حیاط مدرسه و درست وسط صدها دانش آموز یک حادثه تصادفی نبود. روانشناسان میتوانند در اینمورد در دهها مقاله توضیحات لازم مربوط به نتایج آن را در فرد وجامعه توضیح دهند. اینها نه تنها تصادف نبود بلکه بخشی از بخشنامه های رسمی بود که علیه فرهنگ و زبان ترکی و بکار گیری آن در مدارس اعمال میشد.شما کمتر ملتی را میتوانید نام ببرید که چنین رفتار آمرانه و تحقیرکنندهای علیه اعضای آن اعمال شده باشد؛ رفتاری که آثار روانی آن نهتنها بر قربانی، بلکه بر شاهدان آن صحنهها ، یعنی کودکان و نسلهای بعدی ، نیز بر جای مانده است.
ااین نوع سیاستها از نظر روانشناختی و اجتماعی میتوانند تأثیری عمیقتر و ماندگارتر از صرف سرکوب فیزیکی داشته باشند، زیرا آثار آنها در حافظه فردی و جمعی نسلها باقی میماند. اما با این استراتژی وابزار حدس بزنید چه سیاستی علیه تورکها تعقیب شده است؟ اینمشتی از خروار بود. نقش حکومتهای ترک در تاریخ ایران نیز یا کمرنگ شده یا بهصورت منفی بازنمایی شده است. همچنین حرکتهای سیاسی آذربایجان و دیگر گروههای ملی ، سالها با برچسبهایی مانند «تجزیهطلبی» یا «وابستگی» معرفی شدهاند.
میتوانیم بهطور ویژه به روز «تاریخی» که بعد از سرکوب خونین حکومت ملی آذربایجان در این کشور اعلام شده است اشاره کنیم. این نمونهای کمسابقه از سیاست رسمی هویتسازی و تبلیغات علیه یک ملت در ایران است. به باور من ، تقریباً هیچ ملیت دیگری در ایران وجود ندارد که هر ساله روزی رسمی با عنوان «نجات» از آن ملت از خودش یا یا حکومت مشروعش تعیین شده باشد که سالانه همراه با رژههای نظامی، نمایش قدرت و بازتولید روایتهای منفی و نفرتپراکنانه علیه آن یکگروه ملی ادامه یافته باشد. در روایت رسمی حکومتها، حکومت ملی آذربایجان ،که با توافق تهران و نخست وزیر وقت قوام السلطنه شکل گرفته بود، همواره بهعنوان «تهدید یا پروژهای وابسته» معرفی شده و سالها مراسم رسمی، سخنرانیها و تبلیغات حکومتی در جهت مشروعیتزدایی از آن انجام گرفته است. همانطور که گفتم چنین استراتژی یا تاکتیکی را نمیتوان به همان شکل در قبال دیگر ملیتهای ایران مشاهده کرد و این مسئله نشاندهنده شدت تمرکز تبلیغات منفی علیه ترکها و آذربایجان است.
در حالی که ترکها در بخش بزرگی از تاریخ ایران نهتنها بخشی از ساختار قدرت بودهاند، بلکه دولتها و حکومتهای متعددی را تشکیل دادهاند و در تحولات مهمی مانند انقلاب مشروطه نقش محوری داشتهاند. با وجود این، بهتدریج چنین القا شده که ترکها همواره گروهی برخوردار و نزدیک به قدرت بودهاند که « که حالشان خوب است» و تبعیضی علیه آنان وجود نداشته است. به باور من این حذف تدریجی از جایگاه بلند تاریخی، سیاسی و هویتی را نوعی ظلم عمیق و ساختاری است با نتایجی که امروز مشاهده میکنیم.
عامل مهم دیگر، مهاجرت گسترده بخشی از جامعه آذربایجان به مرکز کشور پس از سرکوب حکومت ملی آذربایجان است. به گمانم نسلهای بعدی در بسیاری موارد بهتدریج از زبان مادری، هویت و سرزمین خود فاصله گرفتند. در کنار تبلیغات منفی مداوم، این روند در برخی افراد به خودبیگانگی و حتی نوعی خودنفرتی منجر شد؛ بهطوری که بعضی خود به بازتولید همان نگاههای تحقیرآمیز علیه هویت خویش پرداختند.
باز هم از نمونه های ده های پیش به نمونههای عینی تبعیض و توهین علیه ترکها اشاره میکند؛ از جمله وقایع اول خرداد ۱۳۸۵، که فردا سالروز گرامیداشت آن و گرامیداشت یاد جان باختگان آن است، اشاره کنم.همان رویداد معروفی که انتشار کاریکاتوری در روزنامه ایران توسط مانا نیستانی، که ترکها را به سوسک تشبیه کرده بود، موجب خشم گسترده مردم شد. در پی آن، صدها هزار نفر در شهرهای ترکنشین و حتی برخی استانهای مرکزی دست به تظاهرات زدند و حکومت با بازداشت، سرکوب و کشتهشدن تعدادی از معترضان به این قیام تاریخی پاسخ داد. هر چند این رویداد تاریخی هم هرگز در رسانه چه پوزیسیون یا اقتدار و چه اپوزیسیون یا مخالفان دولت جز در سایتهای بعضی احزاب اتنیکی هرگز منتشر نشد، اما این روز که با هجوم وحشیانه به معترضان و سرکوب از طرف رژیم روبرو شد و تنها در شهر سولدوز( نقده ) ۱۳ کشته به جا گذاشت، در حافظه جمعی ملت ترک باقی مانده و هر سال گرامی داشته میشود. در این رابطه مطالعه بیانیه « ائتلاف فدرال دموکرات آذربایجان » را که همین دیروز ببرون داده شد توصیه میکنم.
۴. شما به عامل محدودیت رسانه و عدم رعایت عدالت در استفاده برابر از رسانه های فارسی زبان هم اشاره کرده اید. میتوانید توضیح دهید؟
جواب:بله ، عامل دیگر، محرومیت اتنیکها و بخصوص این دوگروه ترکوعرب از رسانهها و امکانات ارتباطی گسترده بوده است. بسیاری از جریانهای اتنیکی و مدنی نتوانستهاند دیدگاهها، اعتراضات و فعالیتهای خود را در سطح سراسری بازتاب دهند. حتی در جنبش «زن، زندگی، آزادی» نیز بسیاری از فعالان آذربایجان معتقد بودند که اعتراضات، فعالیتها و وضعیت زندانیان سیاسی در شهرهای آذربایجان از سوی برخی رسانههای فارسیزبان نادیده گرفته یا بایکوت میشد. خود من تجربه های نه چندان خوبی از عدم انتشار فیلمها و اخبار از تظاهرات خیابانی زنان ودانشجویان در شهر های آذربایجان در دوران خیزش زن زندگی آزادی دارمکه به دست خودم ارسال کرده بودم، اما هرگز پیگیری و استفاده نشدندو پیگیری من در باره علت آن بی نتیجه ماند. فکر میکنید علتش چه میتواند باشد؟
به باور من بسیاری از گروههای اتنیکی، مدنی و سیاسی به رسانههای سراسری و امکانات ارتباطی گسترده دسترسی نداشتهاند و به همین دلیل نتوانستهاند روایت و مطالبات خود را به افکار عمومی منتقل کنند یا روایتهای جعلی علیه خود را تعدیل یا کلابر طرف کنند. این مسئله باعث شده که اعتراضات، زندانیان سیاسی و فعالیتهای مدنی در مناطق غیرفارس کمتر دیده شود یا حتی نادیده گرفته شود. به جنبش «زن، زندگی، آزادی» اشاره میکنم که بسیاری از فعالان آذربایجان معتقد بودند که اعتراضات و وضعیت زندانیان سیاسی در شهرهای آذربایجان از سوی برخی رسانههای فارسیزبان بایکوت یا کماهمیت جلوه داده میشد. مثلا با آن که از هفت پزشک جان باخته در این رویداد چهار تن آنها زن و در ضمن همچنین هر چهار تا از زنان ترک تبار بودند ، از آنها با ذکر زادکاه و شهر هایشان نام برده شده است و تبارشان هرگز مانند برخی دیگر از ملیتها با صدای بلند گفته نشده است. از شما میپرسم ، به نظر شما دلیلش چه میتواند باشد؟
۵. در این رابطه چگونه وضعیت آذربایجان و نقش تاریخی ترکها در تحولات سیاسی ایران، بهویژه مشروطه، را توضیح میدهد؟
جواب: تأکید میکنم که ترکها در بخش بزرگی از تاریخ ایران نهتنها بخشی از ساختار قدرت بودهاند، بلکه دولتها و حکومتهای متعددی را تشکیل دادهاند و نقش مهمی در اداره کشور داشتهاند. همین قانون اساسی که پهلوی داشت و امروز جمهوری اسلامی آنرا با تغییراتی ادامه میدهد در دوران قاجار از بلژیک به ایران آورده شده است. همچنین آذربایجان در انقلاب مشروطه جایگاهی اساسی داشته و نام آن با ستار خانها و باقر خانها با قانونخواهی، آزادیخواهی و مبارزه سیاسی گره خورده است. با این حال، بهتدریج این نقش تاریخی در روایت رسمی کمرنگ شده ، یادمنقلب شده و این تصور شکل گرفته که ترکها همواره به قدرت نزدیک بودهاند.
۷. در پایان چه سازوکارهایی میتوانند در یک نظام انتخاباتی از حذف اقلیتها و گروههای مختلف جلوگیری کرده و مشارکت عادلانه آنان را تضمین کنند؟
جواب: به باور من برای جلوگیری از حذف گروههای مختلف، که از نظر کمی نمیتوان حتی به آنها اقلیت گفت چرا که بخش عظیمی از تراکمجمعیتی را تشکیل میدهند، مانند تورکها، وجود ضمانتهای نهادی ضروری است. از تجربه های جهانی موفق باید استفاده کنیم ، مثلا از جمله این راهکارها میتوان به کرسیهای رزروشده برای گروههای اتنیکی و مذهبی، سهمیههای انتخاباتی، تقسیم عادلانه حوزههای انتخابیه، قوانین اکثریت مطلق و مدلهای حکومت اجماعی اشاره کرد. این سازوکارها باعث میشوند که «اکثریت عددی» نتواند بهتنهایی قدرت را در اختیار بگیرد و گروههای مختلف نیز در تصمیمگیریهای سیاسی حضور مؤثر داشته باشند. از نگاه علوم سیاسی تطبیقی، موفقترین نظامها آنهایی هستند که چندین سازوکار حمایتی را همزمان اجرا میکنند تا هم مشارکت واقعی اقلیتها و گروه های مختلف تضمین شود و هم از حذف و حاشیهرانی آنان جلوگیری گرد.
از شما برای وقتی که گذاشتید و به سوالات ما پاسخ دادید تشکر میکنیم.
هیئت تحریریه آدپ
منبع ۱)