بن بست کامل در جنگ ایران‌و امریکا - یونس شاملی

جنگ‌

جنگ امریکا و همراهی اسرائیل با رژیم جمهوری اسلامی بعد از نفسهای تند جنگ و بمباران مراکز نظامی و هدف گرفتن رهبران سیاسی و نظامی در سی و نهمین روز خود با یک آتش بس نسبتا یک جانبه از سوی امریکا به آتشباران دو جانبه میان امریکا و اسرائیل از یک سو و رژیم جمهوری اسلامی از سوی دیگر پایان بخشید. 

اگرچه در آغاز اعلام آتشبس به نظر میرسید که رژیم ایران مبتکر و متقاضی آتشبس است، اما دیری نگذشته روشن شد که مبتکر این آتشبس امریکاست که از طریق بلند پایه ترین مقامات دولت پاکستان به ایران نیز ابلاغ شده و ظاهرا قبول آتشبس از سوی امریکا به شرط باز شدن تنگی هرمز از سوی رژیم جمهوری اسلامی اعلام شده است. 

اما باز خبرها حاکی از اینه که بعد از آتشبس تنگی هرمزی باز نشده چون مینروبی تنگی هرمز نه تنها از سوی نیروهای نظامی ایران نتوانسته است صورت بگیرد حتی خود امریکا ابتکار عملی مینروبی در تنگی هرمز را آغاز کرده است. و همچنان که باز میدانیم نیروهای امریکایی به تنهایی کار مینروبی در این تنگه را نمیتوانند انجام دهند و از اینروز که ترامپ از دولتهای جهان برای مینروبی تنگی هرمز کمک خواسته است . با همه این تفاصیل در شرایط کنونی با این که امریکا و اسرائیل از نقطه نظر نظامی برتری فوق العاده ای نسبت به رژیم ایران دارند اما بسته شدن تنگی هرمز، مین گذاری در این تنگه شرایط نظامی را کاملا دگرگون کرده و وضعیت  سنگین بسته شدن تنگه هرمز و تأثیرات بسیار زیاد بسته شدن این تنگه در قیمت انرژی و نفت در جهان، در تغییر معادلات نظامی سیاسی نیز تأثیر چشمگیری را جای گذاشته و مناسبات جنگی بین امریکا و اسرائیل از یک سو و رژیم جمهوری اسلامی از سوی دیگر را با بن بستی کامل مواجه ساخته است. 

این که امریکا برای تأمین امنیت کشتی‌رانی در تنگه هرمز خود ابتکار عمل را در دست بگیرد نیز امر غیرممکنی است و میلیتریزه شدن تنگه هرمز به امنیت این منطقه و امنیت کشتی‌رانی در این تنگه را با معضلی بسیار جدی روبرو ساخته است. لغو قراردادهای بیمه با شرکت‌های کشتی‌رانی خود یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های بحرانیست که بسته شدن تنگه هرمز و بی‌خطر افتادن امنیت کشتی‌رانی در این تنگه را به نمایش می‌گذارد. و می‌شود گفت که این یک مخمصه بسیار جدیست که دولت امریکا و در صدر آن ترامپ با آن  روبروست. بن بست در مناسبات جنگی کنونی ریشه در آچمز بودن شرایطی دارد که توازن ناموزون رو بر مناسبات جنگی بین امریکا و ایران به وجود آورده است. توازن ناموزون به این معنا که امریکا با تمامی توان تکنولوژیک و نظامیش قادر به حل آن  نیست و دقیقاً از همین زاویه است که رژیم جمهوری اسلامی نیز شرایط کنونی را نیک می‌فهمد و بر اساس آن نه تهاجم و توافق بلکه در موضع مخالفت با امریکا قرار می‌گیرد. 

عدم توافق در مذاکرات اسلام آباد دقیقاً ریشه در شکلی این توازن ناموزون میان آمریکا و ایران در تنگه هرمز دارد. آیا باز شدن تنگه هرمز با تکیه بر نیروی نظامی قابل حل است؟ از برآیند خبرهایی که در تنگه هرمز محاصره بنادر ایران توسط نیروی نظامی آمریکا برمی‌آید و استمدادی که آمریکا از دولت‌های جهان برای مینروبی تنگه هرمز طلب کرده است نشان می‌دهد که پیچیدگی بسیار قابل‌توجهی در باز شدن تنگه هرمز به واسطه تکیه بر نیروی نظامی وجود دارد. 

راه حل دیگری که در ارتباط با تنگه هرمز می‌شود متصور شد، پیاده کردن نیروی زمینی آمریکا، پیشروی به سوی تهران و تغییر رژیم در ایران است. رژیم جمهوری اسلامی با این آگاهی که هر یک دولت آمریکا، به ویژه دولت ترامپ نیروی زمینی برای فتح تهران را در برنامه کار خود قرار نمی‌دهد به مطالبه آمریکا در مذاکرات اسلام آباد جواب بزرگ نه را می‌دهد. چون هر کسی میداند که پیاده کردن نیروی نظامی، اشغال ایران، فتح تهران چیزی نیست که به این سادگی‌ها و در کوتاه مدت مقدور باشد و تجربه عراق و افغانستان هم تجربه مثبتی برای دولت آمریکا ابداً نیست. و وسعت عرضی ایران هم نه با افغانستان و نه با عراق قابل مقایسه نیست. در نتیجه رژیم با آگاهی به این مسئله می‌بیند که آمریکا با بسته شدن تنگه هرمز به واسطه رژیم ایران پایش در گِل در منطقه گیر کرده است. گلی که رهایی از آن به این سادگی‌ها هم مقدور نیست. چرا که با تمامی حملاتی از طریق هوا و موشک به ایران انجام گرفت رژیم همچنان هیبت مهیب خودش را در ایران و شهرهای مختلف آن حفظ کرده است. حتی رژیم با کشیدن نیروهای طرفدار خودش در میادین شهرهای بزرگ، رعب و وحشت در شهرهای مختلف را همچنان حفظ کرده است. 

اگر بازگردیم باز به مذاکرات امریکا با ایران در اسلام آباد، متوجه می شویم که هدفمندیهای اصلی امریکا، یعنی مسئله اتمی ایران، مسئله موشکهای دوربرد، اهمیت خودش را در مقایسه با بستن تنگه هرمز که هم اینک بحرانی جدی در عرصه انرژی و قیمت نفت در دنیا ایجاد می کند، رنگش را باخته و تنگه هرمز به اصلی ترین مسئله منازعه بین امریکا و اسرائیل از یک سو و رژیم ایران از سوی دیگه تبدیل شده است. اگر به سخنان خود ترامپ هم دقت بکنیم میگوید که رژیم جدیدی روی کار آوردیم، رژیم قبلی را از بین بردیم و یا چنان صدمه و ضرری به ایران زدیم که حدقل بیست سال طول می کشه که اون را بازسازی کنند. یعنی همه این بیانات حاکی از یک عقب نشینی جدی از هدفمندی اولیه امریکا در ورود به جنگ علیه رژیم ایران بود. یعنی مسئله اورژانس کنونی حل مسئله تنگه هرمز و باز شدن این تنگه و کنترل قیمتهای نفت و اشباع بازار انرژی است که بتواند کنترل لازم را بر قیمت انرژی و نفت در جهان بتواند حفظ کند. به نظر میرسه بنبست موجود در روند جنگ میان امریکا و اسرائیل از یک سو و رژیم ایران از سوی دیگه تنها از دو طریق قابل حل است:  راه حل اول که راه حل غیرمحتملی است ورود امریکا با نیروی زمینی به ایران و پیشتری به سوی تهران که خب این یکی از محتمل ترین راهی است که میتواند ارتش امریکا این شیوه را در پیش بگیرد. به خاطر اینکه این شیوه بسیار بسیار زمانبر حتی آینده ای نامعلوم و هزینه های سنگینی را میتواند به امریکا تحمیل کند. راه دوهم و محتمل ترینش عقب نشینی کامل نیروهای امریکایی از تنگه هرمز و واگذاری اداره تنگه هرمز به رژیم ایران به شرط باز شدن تنگه هرمز می باشد. این هم محتمل ترین هم سریع العبور و اسانترین راهی است که برای باز شدن تنگه هرمز امریکا میتواند در پیش بگیرد.

 پرسش بسیار جدی در تقابل با این سیاست عقب نشینی امریکایی این است که اگر امریکا کلا جنگ را پایان بدهد و از تنگه هرمز به کلی عقب نشینی کند و کنترل تنگه هرمز را به ایران واگذار کند،  رژیم جمهوری اسلامی در مقابل این سیاست امریکا چه در درون ایران چه در منطقه خاورمیانه چه سیاستی را ممکن است دنبال بکند؟ آیا جمهوری اسلامی بعد از عقب نشینی امریکا از جنگ که عملا به معنی پیروزی رژیم ایران در تقابل نظامی با امریکا تلقی خواهد شد چه سیاستهای منطقه ای را در پیش خواهد گرفت؟ آیا سیاستش در قبال مسئله اتمی کاهش فعالیت اتمی است و یا در زمینه موشکی آیا سیاست تولید موشکهای دوربرد را ادامه خواهد داد؟ پاسخ این پرسشها خود نشانگر بن بستی است که در مناسبات میان رژیم ایران و دولت امریکا خودنمایی آشکاری دارد. چون این جنگ نشان داد که موشکهای دوربرد تنها ابزار بازدارندگی نظامی رژیم جمهوری اسلامی در تقابل با اسرائیل و امریکا بود. در نتیجه پایان دادن به تولید موشکهای دوربرد یعنی از میان بردن توان بازدارندگی رژیم جمهوری اسلامی در تقابل با امریکا و اسرائیل. شیوه ای که هرگز برای جمهوری اسلامی مقبول نخواهد بود. حتی جمهوری اسلامی در مذاکراتش با امریکا گفته بود که مسئله موشکی اصلا موضوع مذاکرات ما با امریکا نمیتواند باشد. در نتیجه سیاست تولید موشکهای دوربرد توسط رژیم هرگز پایان نخواهد یافت. 

در این بین همچنین امریکا با تمامی این اوضاع بن بستی که گیر کرده است ، فعالیت اتمی ایران نیز نمیتواند تعطیل بشود چون امریکا توانایی بازدارندگی رژیم ایران برای استمرار فعالیت اتمی آن را نتوانست از خودش نشان بدهد و عملا با گرفتار آمدن در باتلاق تنگه هرمز هدفمندیهای اولیه حملیه نظامی امریکا علیه ایران در شرایط کنونی فراموش شده تلقی میشود. 

پایان مهلت آتشبس میان رژیم ایران و امریکا سیاست جدید امریکا در قبال مسائل مطرح شده در این تحلیل را به روشنی به ما نشان خواهد.
 

منتشر شده در
منطقه
ایران