برای بزرگداشت عیسی نظری

عیسی نظری

یاد و خاطره

«عیسی نظری» را با مقاله هایش در نشریه ی «نوید آذربایجان» شناختم و در دفتر آن نشریه نیز دیدار با ایشان دست داد. سالهای 78 یا 79. الان دقیقاً به خاطر ندارم. آن موقع سردبیر نوید آذربایجان بودند و همکاری بسیار نزدیکی با آن نشریه داشتند.من هم توفبق همکاری با ایشان را پیدا کردم.

در آن روزگاران نیز آقای عیسی نظری سال هایی را از سرگذرانده بود و میانسال بود. قاضی دادگستری بود و مشهور عام و خاص. هم قدرت داشت و هم شهرت. هم نام داشت و هم نان. در خیابان دانشکده می نشست و بسیار متمول بود. بهترین ماشین شهر را سوار می شد و از نظر مکنت و مال و منال ما با ایشان قابل مقایسه نبودیم(او فیل بود ما پشه. جسارت نباشه پشه نبودیم). از نظر علم و دانش و سوابق انقلابی و روزنامه نگاری هم ، پیشکسوت ما محسوب می شدند. زیرا از السابقون روزنامه نگاری کشور بودند و حتی مدتی را در روزنامه ی کیهان با ماشاءالله شمس الواعظین همکار شده بود و روزنامه نگاران نسل اول انقلاب ایشان را به خوبی می شناختند. وی با این سابقه ما ها را تحویل می گرفتند و هیچ فکر نمی کردند که نکند ما جای آنها را تنگ کنیم. حتی از دوستان و همکاران شنیده بودم که از ما جوان تر ها ذکر خیر می کردند و به ماها اعتماد می نمودند. جالب آن که این اخبار را روزگاری از وی شنیده بودم که هنوز همدیگر را ملاقات نکرده بودیم. با این اوصاف قبول می فرمائید که چنین رفتاری ، حکایت از بزرگ منشی وی داشت که نه تنها حضور جوانان تازه به دوران رسیده ی روزگار را ارج می نهاد و احساس جا تنگی نمی کرد ؛ بلکه برای تعالی مقام و مرتبت آنها نیز کوشش می کرد و حتی از خود مایه می گذاشت.

«عیسی نظری» انسانی با روحیه و بشاش و با نشاط بودند(شاید الان هم باشند .ولی چون خیلی وقت است که ندیدمشان ، از حال و روز امروزشان بی خبرم). اهل مزاح و طنزپردازی بودند. معمولاً عصرها ساعت 16 یا 17 به دفتر نشریه می آمدند. معمولاً با دوستان دیگرش می رفتند پیاده روی و از آن جا یکراست می آمدند دفتر نشریه. گاهی اوقات برای تنظیم صفحه ی اول هم تا دیر وقت می ماندند. کمتر دیدم ناراحت شوند و یا اعتراضی بکنند. بعدها که من جانشین وی شدم  و  به دلیل برخی مشغله های کاری از سردبیری کنار کشیدند ؛ با روی خوش می آمد مقاله هایش را تحویل تایپیست می داد و مزاحی می کرد و همه را به شور و شوق وا می داشت. زمانی که متوجه شدم از السابقون روزنامه نگاری کشور هستند ؛ خیلی به پرو بالش می پیچیدم و حتی مصاحبه ای هم با وی کردم.  آن روزها ، رمانی هم به نام «بلشویک ها هم عاشق می شوند»به شکل پاورقی در نوید آذربایجان منتشر می ساخت که بعدها مورد توجه هیات نظارت بر مطبوعات وقت قرار گرفت و بالاجبار سر به تیغ سانسور سپرد. هیات نظارت وقت و شاید اداره ی کل ارشاد استان به بخش هایی از رمان ،  اشکال محتوایی گرفته بودند. اطلاع ندارم آن رمان را مجدداً منتشر ساخت یا خیر ولی می دانستم که به رمان خواندن علاقه ی زیادی دارند و هفته ای یک رمان تمام می کنند.

ما با آقای نظری کار کردیم و همراه با هم در آن دوره شهرتی کسب کردیم. به ویژه در بین دانشجویان. جوانان علاقه زیادی به مقالات وی از خود بروز می دادند. در دانشگاه ارومیه میزگرد سیاسی برقرار بود. البته بعد ، به نوعی تریبون آزاد شد. من و ایشان به آن میزگرد دعوت شده بودیم. می گویند «سوز وقتینه چکر» ، زمستان بود و روز پر برفی. ایشان دنبال من آمدند و با هم رفتیم. جلسه ی پر شور و حالی بود و از 19 شب تا 21 به طول انجامید. دانشجویان در خصوص مسائل فرهنگی ، سیاسی و مواضع قومی ما سوالاتی مطرح ساختند و ما هم جواب دادیم. مجریان جلسه از هموطنان فارس زبان بودند و دغدغه ی امنیت ملی داشتند و خوشبختانه صحبت های ما هم اطمینان بخش شد و جلسه ی خوبی برگزار شد. با هم نیز از جلسه به منزل برگشتیم. از این جلسات بعدها نیز در دانشگاه ها و یا نمایشگاه های مطبوعات برگزار می شد که معمولاً دعوت می شدیم. روزگاری عیسی نظری ، روزنامه نگار تریبون دار این استان بود. باید به ایشان ، افکارش و نوشته هایش پرداخت. بدون هر نوع سوگیری سیاسی ، اعتقادی و ایدئواوژیک. بنده در هر سه زمینه ی فوق با ایشان تفاوت دارم. آن موقع هم داشتم. ولی در یک چیز مشترک بودیم و همین تنها زمینه و عامل مشترک ، از ما ، دوتا همکار ساخته بود که بدون توجه به تفاوت ها و افتراقات و تنها با تکیه بر مشترکات باهم فعالیت حرفه ای روزنامه نگاری داشتیم. گفتم حرفه ای. بلی حرفه ای. در آن روزگاران «نوید آذربایجان» در سایه ی تدبیر برادران مهران و مهرداد تبریزی از معتبرترین نشریات آذربایجان و تهران بود و خوانندگان وفادار بی شماری داشت. کاش در کشور ما همه این روحیات را داشتند.

از جمله خاطرات خوب گذشته که نشان از جایگاه ایشان در بین مسوولین ملی داشت ، جلسه ای بود که در مهمانسرای استانداری به اتفاق ایشان و آقای سیوانی با دکتر علی احمدی داشتیم. دکتر علی احمدی دکترای علوم سیاسی دارند و مشاور امور قومیت های وزارت کشور بودند که طی ماموریتی از آن وزارتخانه قرار شده بود که با فعالین سیاسی استان ها به ویژه فعال در امور قومی ملاقات و گفتگو بکنند. جلسه ی خوب بود و ما دغدغه های خود را گفتیم. دکتر احمدی هم از خطرات پان ترکیسم و قوم گرایی صحبت هایی کردند و در خصوص مشی نشریه ی نوید آذربایجان  حرف ها و حدیث هایی داشتند که برخی از آنها در این گفتگو و تعامل دوسویه برطرف شد. نتیجه ی صحبت های ما این شد که جلسه ای را با آقای «دکتر محمد جواد حق شناس»،مدیر کل سیاسی وزارت کشور ، داشته باشیم. آقای سیوانی این زحمت را متقبل شدند و ما جلسه ی خوبی با دکتر حق شناس در وزارت کشور داشتیم و حتی دکتر حق شناس پیشنهاد دادند که تعدادی از ما روزنامه نگاران بازدید علمی از برخی کشورها(استرالیا ، کانادا) که مشکلات قومی را به درستی حل کرده اند ؛ داشته باشیم. پیشنهادی که با رفتن آقای حق شناس از وزارت کشور عقیم ماند.

سبک روزنامه نگاری عیسی نظری

«عیسی نظری» سبک روزنامه نگاری مخصوص به خود را دارند. همین سبک باعث می شد که از سوی همه ی اقشار مردم از هر طیف و گروهی به نوشته های وی توجه بکنند. او سبک روان ، عموم فهم ، بی تکلف و پاپیولری(popular) داشتند(منظورم زمانی که با هم همکار بودیم). همین تفاوت سبک در عمل ، بسیار کارگر می افتاد و به رواج افکار و گفته های وی کمک فراوانی می نمود. من خود همیشه گلایه داشتم که چرا نمی توانم بُرد نوشته هایمرا توسعه دهم. خودم چندان متوجه نقص و ایراد  نوشته های خود نبودم. البته هرگز آقای نظری به نوشته های من ایراد نگرفت و حتی تایید می کرد. یکی از نقطه های مشترک فکری ما که هر دو به آن اعتقاد داشتیم و آقای نظری در یکی از مقاله هایش به نقل از حقیر به آن تاکید کرده بود ، «فقر نظریه پردازی در ایران بود». ما هردو به «فقر نظریه پردازی» در ایران باور داشتیم. من سعی می کردم این فقر را با نوشتن مقالاتی به سبک و سیاق متون تخصصی جامعه شناسی سیاسی نشان دهم(رفتاری کلاسیک) و به زعم خودم این نقص را به نمایانم. حتی یکی از دوستان جامعه شناساهل سلماس هم با نقد نوشته های اینجانب ، مرا غیرمستقیم به پیمودن این مسیر اشتباه تشویق می نمود.  ولی در عمل من بهره وری کمتری را از خود و بهره وری بالاتری را از «عیسی نظری» شاهد بودم. این نقص را بعدها یکی از دوستانم که معاون سیاسی امنیتی وقت استانداری آذربایجان غربی(آقای عسگری فقیه) بود به من تذکر داد. وی به صراحت گفت که «مقالات تورا نخبگان می خوانند ولی مردم عادی به آنها توجهی نمی کنند»!

عیسی نظری این نقص مرا نداشت. چون ایشان در عین داشتن سواد جامعه شناسی و حقوقی بسیار بیشتر و بالاتر از من ، از زبان تخصصی جامعه شناسی سیاسی فاصله گرفته بود و به زبان عموم مردم می نگاشت. همه ، زبان وی را درک می کردند و با او همراه می شدند. باور کنید این سخنان ادعا نیست. تعارف هم نمی باشد. ایشان هم دانش سیاسی داشتند و هم دانش روزنامه نگاری. به همین دلیل درک درستی از مخاطبین خود داشتند و مثل من ، نشریه ی عمومی را با مجله ی تخصصی سیاسی اشتباه نگرفته بودند. البته این سخنان بدین معنا نیست که من متخصص علوم جامعه شناسی بودم و ایشان نبود. بلکه ایشان در اصل متخصص این حوزه بودند و متخصص روزنامه نگاری هم بودند. چون مخاطبین خود را می شناختند.

یکی از تیترهای جالبی که زده بود و به قول مشهور ، مثل توپ صدا کرد و انعکاس عظیمی در میان نشریات ، مردم و مسوولین محلی و کشوری داشت این بود:

«ایران فقط تهران نیست».

 در آن روزگاران تیتربدیع ، نو ، محکم ، منطقی و پر محتوا و با پیامی بود که همه را تکان داد. در آن مقاله نیز با زبانی روان و شیوا ، مشکلات توسعه نیافتگی آذربایجان را به درستی تبیین و موانع فراروی آذربایجان را جهت خروج از فاجعه ی عقب ماندگی شناسانده بود و در آخر به مسوولین تذکر داده بود که همه ی هم و غم خود را مصروف توسع و پیشرفت تهران و چند کلان شهر نکنند(این تذکر به دولت توسعه گرای تدبیر و امید هم وارد است که خطای دولت های قبل را تکرار نکند.)

تیتر«ایران فقط تهران نیست» بسیار جذاب شده بود و نقل همه ی محافل سیاسی – اجتماعی بود. او به هدفش رسیده بود. چون صدای مردم پژواک صدای روزنامه نگاری محلی شده بود و خروج از بحران توسعه نیافتگی ، مطالبه ی همه ی مردم و نه فقط نخبگان گردیده بود. روزنامه نگار زمانی به هدفش می رسد که ادبیات و سخنانش به مطالبه ی مردمی از قدرت تبدیل شود. من ادعا می کنم که در آن دوره این اتفاق میمون و مبارک برای آقای عیسی نظری اتفاق افتاد.

فرجام کلام

در این خصوص می توان و می بایست زیاد نوشت. ولی فرصت دیگری را لازم دارم که مجلدات نوید آذربایجان دوره های گذشته را ورق زنم تا خاطرات آن دوران شیرین برایم بار دیگر تداعی شوند. چون ما در آن دور هم خلق می کردیم و هم خود خلق می شدیم. خود شخصاً آماتور بودم که از افرادی چون عیسی نظری درس روزنامه نگاری آموختم. هر چند که بعدها فاصله ای افتاد و ایشان راه دیگری رفت ، ولی آن چه آموختیم فکر می کنم می تواند در چنین روزهایی به دردمان بخورد. بار دیگر می توان برای مردم نوشت. برای آذربایجان عزیر نوشت. برای اعتلای کشورمان نوشت. بدون آن که نیازی به چندباره خوانی نوشته هایمان باشد که مبادا به کسی بربخورد.

من برای عیسی نظری ، سالهای پر از نوشته و قلم آرزومندم. این چنین قلم ها باید شکوفاتر شوند. قلم هایی که برای تعالی مردم و سرزمین خود می نویسند ؛ اما بدون هیچ چشمداشت. گفتم زمانی عیسی نظری برای مردم می نوشتند که نه مشکل نان داشتند و نه نام. آن موقع هر دو را – نان و نام - داشتند ولی باز ، با عشقی همراه با دیوانگی می نوشتند تا به رسالت خود عمل کنند. آنچه مرا بر آن می دارد که علیرغم بسیاری فاصله های فکری با ایشان ، با روحی پر از احترام برای وی آرزوی توفیق بیشتر بکنم ، همان نوشتن برای روشنگری و آگاهی بخشی مردم است که ایشان در امر روشنگری و آگاهی بخشی استان از پیشتازانند.

نوشته: عباس حسین زاده  

https://youtu.be/I9MNZb-gtuI?is=6V-8N812Z0hhtL5X

منبع: نوید آذربایجان

کلیدواژه‌ها

منتشر شده در
منطقه
ایران