شنبه ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۶، نشست شبکه فراگیر «زن، زندگی، آزادی» به مناسبت چهارمین سالگرد آغاز این جنبش، با حضور فعالان سیاسی و مدنی و نمایندگان احزاب و تشکلهای مختلف در شهر کلن آلمان برگزار شد.
هدف اصلی این نشست، چهار سال پس از آغاز جنبش «زن، زندگی، آزادی»، بررسی وضعیت و ظرفیتهای اعتراضی جامعه ایران و گفتوگو درباره ضرورت شکلگیری یک آلترناتیو سیاسی فراگیر و متکی بر خواستها و ارزشهای این جنبش عنوان شده بود. در برنامه نشست، چندین پنل با حضور فعالان، نمایندگان احزاب و تشکلهای سیاسی و نیروهای مدنی برگزار شد.
درنشست، سانای ائلداش، از اعضای زن حزب دموکرات آذربایجان و تنها پانلسیت زن در پانل دوم این کنفرانس نیز حضور داشت و در یک سخنرانی دهدقیقهای دیدگاههای خود را در ارتباط با موضوعات مورد بحث نشست و جایگاه مطالبات ملیتهای ایران در آینده سیاسی کشور مطرح کرد. او در سخنرانی خود به دستاوردهای حکومت ملی آذربلبجان در بین سالهای ۲۴-۲۵ شمسی و اولین تحربه کشور مان در آغاز تحصیل به زبان تورکی و اولین بار به حکومت ملی آذربایجان در دادن حق رای به زنان اشاره نمود.
او سخنرانی خود را با جملاتی امید بخش به زبان تورکی به پایان برد .
حضور نماینده حزب دموکرات آذربایجان در این نشست، فرصتی برای طرح دیدگاههای حزب درباره ضرورت بهرسمیتشناختن تکثر سیاسی، ملی و فرهنگی ایران و اهمیت مشارکت برابر همه ملیتها و نیروهای سیاسی در ترسیم آینده کشور بود.
شبکه فراگیر «زن، زندگی، آزادی» از ماه مارس ۲۰۲۶ فعالیت خود را با هدف ایجاد یک چارچوب هماهنگکننده و شکلدهی به یک آلترناتیو سیاسی فراگیر آغاز کرده است.
حزب دموکرات آذربایجان بر این باور است که گفتوگو میان نیروهای مختلف سیاسی و اجتماعی و بهرسمیتشناختن تنوع ملی، زبانی و فرهنگی ایران، از موضوعات مهم در هر گفتوگوی جدی درباره آینده سیاسی کشور است.
متنکامل سخنرانی خانم ائلداش به شرح زیر میباشد
دوستان و همراهان گرامی،
سلام و احترام.
من امروز به نمایندگی از حزب دموکرات آذربایجان در این نشست صحبت میکنم.
پیش از هر چیز، از «شبکه فراگیر زن، زندگی، آزادی » برای برگزاری این کنفرانس و فراهم کردن امکان گفتوگو میان احزاب و نیروهای مختلف سیاسی تشکر میکنم.
موضوع بحث ما، نقش احزاب سیاسی در شکل دادن به یک آلترناتیو فراگیر برای ایران است.
به باور ما، برای پاسخ به این پرسش باید هم به شرایط امروز نگاه کنیم و هم از تجربه تاریخی ایران درس بگیریم.
اگر به جنبش مشروطه نگاه کنیم، یکی از مطالبات اساسی آن پایان دادن به حکومت خودکامه، حاکمیت قانون، تشکیل مجلس و مشارکت مردم در اداره کشور بود.
اما ایران از همان زمان جامعهای متنوع از نظر زبان، فرهنگ، تاریخ و ویژگیهای منطقهای بوده است. بنابراین دموکراسی در ایران نباید تنها به معنای تغییر حکومت مرکزی باشد؛ بلکه باید به معنای مشارکت واقعی مردم در تعیین سرنوشت خود و اداره امور مربوط به زندگیشان باشد.
این مسئله در آذربایجان نیز تجربه مشخصی پیدا کرد.
در سال ۱۳۲۴، حکومت ملی آذربایجان شکل گرفت و در مدت کوتاه فعالیت خود مجموعهای از اقدامات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را دنبال کرد؛ از جمله گسترش مشارکت سیاسی زنان، توسعه آموزش عمومی، توجه به آموزش به زبان تورکی، ایجاد نهاد آموزش عالی در تبریز و اقداماتی در زمینه بهداشت، راهسازی و امور کارگران و دهقانان.
بیانیه ۱۲ شهریور نیز بر تشکیل انجمنهای ایالتی و ولایتی، مشارکت مردم در اداره منطقه، آموزش به زبان تورکی و خودگردانی آذربایجان در چارچوب ایران تأکید داشت.
البته این تجربه در شرایط بسیار پیچیدهای شکل گرفت و نقش متفقین در جنگ جهانی دوم و تضعیف حکومت استبدادی سرکوبگر که تسهیلاتی برای ابراز اراده مردم تحزب و خودگردانی فراهم کرده بود، بخشی مهم از زمینه تاریخی آن دوره است. اما برای بحث امروز ما، یک پرسش اساسی همچنان باقی است:
مردم هر منطقه تا چه اندازه باید بتوانند درباره آموزش، فرهنگ، اقتصاد و اداره امور خود تصمیم بگیرند؟
از نگاه حزب دموکرات آذربایجان، این پرسش بخشی جداییناپذیر از مسئله دموکراسی در ایران است.
به همین دلیل، وقتی از آلترناتیو سیاسی آینده صحبت میکنیم، نباید فقط درباره این صحبت کنیم که چه کسی یا چه جریانی چه گرایشی جای حکومت فعلی را میگیرد؛ بلکه باید درباره ساختار سیاسی پس از آن نیز گفتوگو کنیم.
ما از یک جمهوری فدرال و پارلمانی دفاع میکنیم؛ نظامی که در آن قدرت میان نهادهای مرکزی و واحدهای فدرال تقسیم شود و حقوق شهروندی، زبانی و فرهنگی همه مردم تضمین گردد.
فدرالیسم از نگاه ما به معنای جدایی نیست؛ بلکه میتواند چارچوبی برای حفظ تمامیت ارضی ایران در کنار بهرسمیت شناختن تنوع آن باشد.
کشورهای مختلف تجربههای متفاوتی از فدرالیسم دارند.
در سوئیس، قدرت میان دولت فدرال، کانتونها و کمونها تقسیم شده و کانتونها از اختیارات گستردهای در زمینههایی مانند آموزش، بهداشت و فرهنگ برخوردارند. این کشور همچنین تجربه مهمی در مدیریت تنوع زبانی و منطقهای دارد. (سوئیس )
در کانادا نیز تقسیم اختیارات میان دولت فدرال و استانها، بخشی از ساختار قانون اساسی است و استانها در حوزههایی مانند آموزش و بهداشت اختیارات مهمی دارند. (کانادا)
آلمان و استرالیا نیز نمونههای دیگری از نظامهای فدرال پارلمانی هستند که در آنها میان حکومت مرکزی و واحدهای فدرال تقسیم اختیارات وجود دارد.
این تجربهها یک نسخه آماده برای ایران نیستند؛ اما نشان میدهند که میتوان میان وحدت سیاسی کشور و اختیار مناطق مختلف برای اداره امور خود تعادل ایجاد کرد.
ایران نیز با وسعت جغرافیایی و تنوع زبانی و فرهنگی خود، نیازمند ساختاری است که این تنوع را به رسمیت بشناسد و آن را به عامل همکاری تبدیل کند.
تجربه قرنها دیکتاتوری زیر سایه مرکز محوری نشان داده است که ایران وسیع تر متنوع تراز آن است که از یک مرکز اداره شود.
اما ایجاد چنین نظامی بدون همکاری نیروهای سیاسی ممکن نیست.
احزاب قرار نیست همه یک فکر داشته باشند. یک آلترناتیو فراگیر زمانی معنا پیدا میکند که نیروهای مختلف، با حفظ تفاوتهای خود، بتوانند بر سر اصول اساسی همکاری کنند.
از جمله این اصول میتواند گذار به یک نظام دموکراتیک، جدایی دین از دولت، برابری زن و مرد، حقوق برابر شهروندان، حقوق زبانی و فرهنگی، مشارکت سیاسی همه جوامع ایران و حق مردم برای تعیین شکل نظام سیاسی آینده باشد.
اما همکاری سیاسی نباید فقط در حد بیانیه و نشست باقی بماند.
احزاب باید بتوانند سازوکار مشخصی برای همکاری ایجاد کنند؛ با تصمیمگیری شفاف، مسئولیتهای روشن، مشارکت برابر و پاسخگویی.
همچنین باید برای «روز بعد از تغییر» آماده بود.
اگر کشور وارد مرحله انتقال قدرت شود، نباید با خلأ سیاسی و نهادی روبهرو شویم. باید از پیش درباره اداره نهادهای عمومی، حفظ خدمات اساسی، امنیت شهروندان، جلوگیری از خشونت و انتقامگیری و تضمین حقوق سیاسی و اجتماعی مردم فکر شده باشد.
همچنین باید روشن باشد که نهادهای دوران گذار چگونه تشکیل میشوند، چه اختیاراتی دارند، چگونه کنترل و نظارت میشوند و چه زمانی جای خود را به نهادهای منتخب مردم میدهند.
دوران گذار نباید به فرصتی برای ایجاد یک قدرت نامحدود جدید تبدیل شود.
وظیفه آن باید فراهم کردن شرایطی باشد که مردم بتوانند آزادانه درباره آینده سیاسی کشور تصمیم بگیرند.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» نیز در همین چارچوب برای ما اهمیت دارد. این جنبش مطالباتی مانند آزادی، برابری و کرامت انسانی را به بخش مهمی از گفتوگوی سیاسی ایران تبدیل کرد.
از نگاه ما، این مطالبات زمانی پایدار خواهند بود که در قانون اساسی و نهادهای سیاسی آینده تضمین شوند.
در نهایت، هیچ حزب، ملیت، منطقه یا جریان سیاسی نباید از پیش حق بیشتری برای تعیین آینده ایران برای خود قائل شود.
ایران آینده، اگر قرار است دموکراتیک باشد، باید متعلق به همه شهروندانش باشد؛ زن و مرد، فارس و تورک، کرد و بلوچ، عرب و لر، ترکمن و همه دیگران.
وحدت ایران میتواند نه بر پایه یکسانسازی، بلکه بر پایه پذیرش تنوع، حقوق برابر و رضایت شهروندان شکل بگیرد.
حزب دموکرات آذربایجان آمادگی دارد در چنین روندی، در کنار دیگر احزاب و نیروهای سیاسی همکاری کند؛ با حفظ هویت و مطالبات سیاسی خود و با احترام به تفاوتهای دیگران.
از «شبکه فراگیر زن، زندگی، آزادی ـ ایرانآلترناتیو» نیز برای برگزاری این کنفرانس و فراهم کردن این فرصت برای گفتوگو صمیمانه تشکر میکنم.
و اجازه بدهید چند جمله پایانی را به زبان تورکی بگویم.
دوستلار،
بیزیم اوچون دموکراسی سادجه حکومتین دَییشمَسی دئییل.
بیز دموکراسینی برابری، آزادلیق و بوتون ملتلَرین اؤز حقلَرینَه صاحیب اولماسی کیمی آنلاییریق.
تورکلَرین حقلَری باشقا ملتلَرین حقلَرینین قارشیسیندا دئییل؛ اؤزگهلَرین آزادلیغی بیزیم آزادلیغیمیزین دا بیر پارچاسیدیر.
بیز اورتاق، دموکراتیک و برابریچی بیر ایرانین قورولماسینا حاضیرِیق.