جستاری به بهانه اجرای تورکی تئاتر الکترا در تبریز - وحید ملک ( قسمت اول )

وحید ملک

از بازخوانی اسطوره‌های یونان تا ظرفیت‌های مغفول روایت‌های آذربایجان 

اجرای ترکی نمایش «الکترا» در تبریز، از منظر کیفیت کارگردانی، بازیگری، دراماتورژی و طراحی اجرایی، تجربه‌ای قابل تأمل و شایسته توجه است. اهمیت این اجرا صرفاً در انتخاب یک متن کلاسیک از میراث نمایشی یونان باستان نیست؛ آنچه بیش از همه اهمیت دارد، چگونگی مواجهه گروه اجرایی با متن و تلاش برای تبدیل یک روایت کهن به تجربه‌ای زنده، منسجم و متناسب با ظرفیت‌های صحنه امروز است.

یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های نمایش، کارگردانی دقیق و حساب‌شده آن است. به نظر می‌رسد عناصر مختلف اجرا، از بازیگری و طراحی حرکت گرفته تا موسیقی و طراحی صحنه، نه به‌صورت اجزایی مستقل و منفک، بلکه در ارتباطی معنادار با یکدیگر شکل گرفته‌اند. بازی‌ها در سطحی بسیار خوب و تأثیرگذار قرار دارند و زبان ترکی نیز به‌خوبی در ساختار اجرایی اثر جای گرفته است. این زبان در جریان نمایش صرفاً وسیله‌ای برای انتقال دیالوگ‌ها نیست، بلکه در کنار حرکت، لحن، ریتم و بیان بازیگران، به یکی از عناصر هویت‌بخش اجرا تبدیل می‌شود.

از سوی دیگر، دراماتورژی و طراحی حرکت نمایش نیز قابل توجه است. آنچه در این بخش اهمیت دارد، ایجاد تعادل میان وفاداری به روح متن و دستیابی به بیانی متناسب با زمینه فرهنگی و زبانی اجرای آن است. بومی‌بودن در اینجا صرفاً به معنای افزودن چند نشانه محلی به یک اثر کلاسیک نیست؛ بلکه در شیوه بیان، سازمان‌دهی حرکت و شکل‌گیری ارتباط میان عناصر اجرایی نمود پیدا می‌کند. این همان نقطه‌ای است که بازخوانی یک متن کلاسیک می‌تواند از بازنمایی ساده آن فراتر برود و به تفسیری مستقل و واجد هویت تبدیل شود.

طراحی صحنه نیز نمونه‌ای از مواجهه خلاقانه با محدودیت امکانات است. با وجود محدودیت‌های مالی و استفاده از اکسسوارهای نسبتاً محدود، گروه اجرایی توانسته است از ظرفیت بصری و نمادین اشیا بهره بگیرد و به آن‌ها کارکردی فراتر از کاربرد معمولشان ببخشد. استفاده هنرمندانه از عناصری با کیفیت مجسمه‌وار و تبدیل امکانات محدود به تصاویر صحنه‌ای معنادار، نشان می‌دهد که طراحی صحنه بیش از آنکه به حجم امکانات وابسته باشد، به تخیل بصری، شناخت زبان صحنه و توانایی ایجاد رابطه میان اشیا و جهان دراماتیک اثر وابسته است.

موسیقی مستقل و ساخته‌شده به‌طور اختصاصی برای این نمایش نیز از دیگر نقاط قوت آن است. موسیقی در چنین اجرایی زمانی به عنصری مؤثر تبدیل می‌شود که صرفاً نقش همراهی یا پرکردن فاصله‌های صحنه‌ای را بر عهده نداشته باشد، بلکه در ایجاد فضای عاطفی، تقویت ریتم دراماتیک و شکل‌گیری هویت صوتی نمایش مشارکت کند. در کنار این عناصر، پوستر جذاب و متناسب با فضای اثر نیز نشان می‌دهد که توجه به هویت بصری نمایش می‌تواند بخشی از فرایند شکل‌گیری و معرفی یک محصول هنری باشد.

مجموع این ویژگی‌ها، به‌ویژه با در نظر گرفتن محدودیت‌های مالی، نشان می‌دهد که دستیابی به یک اجرای باکیفیت الزاماً مستلزم برخورداری از امکانات گسترده نیست. آنچه اهمیت دارد، شناخت متن، انسجام در انتخاب‌های اجرایی، خلاقیت در استفاده از امکانات موجود و جدی‌گرفتن تمام مراحل تولید اثر است. «الکترا» از این منظر می‌تواند نمونه‌ای قابل تأمل برای بحث درباره نسبت میان امکانات تولید و کیفیت هنری در تئاتر باشد.

بااین‌حال، اهمیت این اجرا برای من به کیفیت خود آن محدود نمی‌شود. تماشای چنین اثری پرسشی اساسی‌تر را نیز پیش می‌کشد: چرا متون اسطوره‌ای، فولکلوریک و روایت‌های کهن آذربایجان، با وجود برخورداری از ظرفیت‌های روایی، دراماتیک و فلسفی گسترده، کمتر به چنین سطحی از بازخوانی و اجرای تئاتری می‌رسند؟

میراث روایی آذربایجان مجموعه‌ای از داستان‌های محلی و یادگارهای تاریخی نیست که ارزش آن‌ها صرفاً در حفظ زبان، آیین‌ها و نشانه‌های فرهنگی خلاصه شود. بسیاری از این روایت‌ها با بنیادی‌ترین مسائل تجربه انسانی درگیرند؛ مسائلی همچون مرگ، عدالت، قدرت، سرنوشت، مسئولیت اخلاقی، خشونت، ترس، تقدیر و نسبت انسان با نظم اجتماعی و هستی. این مضامین نه به یک فرهنگ خاص محدودند و نه با گذشت زمان اهمیت خود را از دست می‌دهند. اتفاقاً یکی از ویژگی‌های روایت‌های اسطوره‌ای ماندگار همین است که در بستر تاریخی و فرهنگی مشخصی شکل می‌گیرند، اما امکان تفسیرهای تازه و طرح پرسش‌های جهان‌شمول را نیز در خود حفظ می‌کنند.

«الکترا» نمونه‌ای روشن از چنین ظرفیتی است. اسطوره‌ای متعلق به جهان یونان باستان که همچنان می‌تواند بستری برای مواجهه با انتقام، عدالت، خشونت، مسئولیت فردی و تعارض‌های اخلاقی فراهم کند.

_

#پاراگراف 

@Paragraph

کلیدواژه‌ها

منتشر شده در
منطقه
ایران