استقلال؛ فراتر از مزها/تئکست دوم - مهدی سهندی

مهدی سهندی

شاید لازم باشد یک بار استقلال را از «مرز» جدا کنیم.

استقلال پیش از آنکه درباره خطی روی نقشه باشد، درباره این پرسش است که چه کسی حق دارد درباره آینده یک جامعه تصمیم بگیرد.

و اینجا مسئله از استقلال‌طلبی هم بزرگ‌تر می‌شود.

مسئله، آزادی تخیل سیاسی انسان است.
انسان تنها زمانی می‌تواند میان چند آینده انتخاب کند که بتواند آن آینده‌ها را تصور کند. اگر یک آینده از پیش «طبیعی» و آینده‌ای دیگر از پیش «خیانت» نامیده شود، انتخاب پیش از آنکه در سیاست اتفاق بیفتد، در زبان محدود شده است.

اما این قاعده درباره حرکت ملی آزربایجان نیز صادق است.

اگر فعال ملی هرکس را که استقلال یا فدرالیسم نمی‌خواهد «بی‌خبر»، «فریب‌خورده» یا «خودباخته» بداند، در حقیقت همان چیزی را انجام می‌دهد که با آن مخالف است: حذف صدای دیگری.

به این علت که آزربایجان یک انسان واحد نیست بلکه میلیون‌ها انسان است؛ با خاطرات، طبقات، نسل‌ها، تجربه‌ها و آرزوهای متفاوت.

ممکن است یکی ایران را خانه خود بداند، دیگری آزربایجان مستقل را آینده خود ببیند و سومی نه این را بخواهد و نه آن را، بلکه ساختاری دیگر را ترجیح دهد و هیچ‌کدام را نمی‌توان پیشاپیش از حق سخن گفتن محروم کرد.

شاید مسئله اصلی این نباشد که چرا مردم استقلال را نمی‌خواهند و شاید پرسش درست‌تر این باشد: چرا بعضی آینده‌ها را اصلاً نمی‌توانیم تصور کنیم؟اینجاست که موضوع اصلی دوباره معنا پیدا می‌کند. شاید پیش از آنکه درباره مرزها بحث کنیم، باید درباره روایت‌هایی که ما را به این مرزها رسانده‌اند حرف بزنیم.

استقلال، پیش از آنکه یک مرز باشد، یک امکان است و پیش از آنکه یک دولت باشد، یک پرسش است:
"آیا انسان حق دارد خودش را خودش تعریف کند؟" شاید استقلال واقعی، پیش از استقلال یک سرزمین، همین باشد؛
اینکه انسان بتواند یک بار، بدون ترس از مرکز، بدون ترس از همسایه، بدون ترس از تاریخ و حتی بدون ترس از آینده، به خودش نگاه کند و بپرسد: اگر هیچ‌کس به جای من تصمیم نگیرد، من چه آینده‌ای را برای خودم انتخاب می‌کنم؟
_______
#پاراگراف 
@Paragraph

کلیدواژه‌ها

منتشر شده در
منطقه
ایران