ورزشگاه تبریز به‌ مثابه صحنه سیاست؛ فریاد ضد پهلوی، حافظه سرکوب و پیوند محلی با جنبش جهانی آنتی‌فا. آراز سلیمانی-جامعه‌شناس

آراز سلیمانی

ورزشگاه تبریز به‌ مثابه صحنه سیاست؛ فریاد ضد پهلوی، حافظه سرکوب و پیوند محلی با جنبش جهانی آنتی‌فا

آراز سلیمانی-جامعه‌شناس

ورزشگاه، حافظه تاریخی و انعکاس سیاست در صدای جمعی

شعار «آذربایجان شرف دارد، پهلوی شرف ندارد» که در ورزشگاه تبریز سر داده شد، چیزی بیش از هیجان مقطعی یا واکنش آنی تماشاگران بود. این صدا برآمده از تجربه‌ای زنده و تاریخی است؛ تجربه‌ای که در آن، استبداد و سلطه نه مفهومی انتزاعی، بلکه بخشی از زندگی روزمره و ملموس مردم بوده است. ورزشگاه در این لحظه، به مکانی بدل شد که سیاست سرکوب‌شده دوباره زبان پیدا کرد؛ جایی که آنچه معمولاً به حاشیه رانده می‌شود، دوباره به متن آمد.

در جامعه‌ای که امکان بیان آزاد انتقاد از قدرت محدود است، شعار و فریاد، یکی از معدود راه‌های بروز اعتراض و بیان خواست جمعی است. اما همه شعارها یکسان نیستند. تفاوت بنیادی میان شعاری که بر تحقیر دیگری بنا شده و شعاری که ریشه در نفی سلطه و یادآوری تجربه استبداد دارد، حیاتی است. شعار تبریز از نوع دوم است: نفی یک گروه اجتماعی نیست، بلکه نقد یک سنت سیاسی و تمرکز قدرت است که پیش‌تر شأن جمعی را نادیده گرفته بود.

پهلوی؛ نام یک خاندان یا نماد یک نظم؟

درک معنا و پیام این شعار بدون توجه به تفاوت میان «پهلوی» به‌عنوان نام یک خاندان و «پهلوی» به‌مثابه نماد یک نظم سیاسی ممکن نیست. در حافظه تاریخی بخش بزرگی از مردم آذربایجان، پهلوی مترادف است با سرکوب زبان، انکار هویت، تمرکز قدرت و حذف خودمختاری اجتماعی. از سرکوب حکومت ملی آذربایجان تا سیاست‌های یکسان‌سازی فرهنگی، این تجربه نه یک روایت ایدئولوژیک، بلکه تاریخ زیسته است.

از منظر فلسفه سیاسی، نقد پهلوی در این شعار نقد یک فرد نیست، بلکه نقد منطق وراثت قدرت است؛ قدرتی که نه از رضایت عمومی، بلکه از تداوم یک سلسله و نظم سلسله‌مراتبی مشروعیت می‌گیرد. شعار تبریز در این معنا دقیقاً در نقطه مقابل فاشیسم می‌ایستد، چرا که فاشیسم با تقدیس خون، تبار و گذشته سلطه آغاز می‌شود.

ضد‌فاشیسم به‌مثابه کنش جمعی

جنبش‌های ضد‌فاشیستی از نخستین دهه‌های قرن بیستم تا امروز بر یک اصل ساده اما بنیادی متکی بوده‌اند: فاشیسم پیش از تبدیل شدن به دولت، باید در خیابان، فرهنگ و زبان مهار شود. آنتی‌فا، به‌عنوان نمونه‌ای جهانی، دقیقاً از همین حساسیت زاده شده است؛ شبکه‌ای از کنش‌ها و واکنش‌ها نسبت به هر شکل اقتدارگرایی و نژادپرستی.

شعار ضد پهلوی در ورزشگاه تبریز را می‌توان در همین چارچوب دید. این رخداد تنها یک کنش محلی نیست، بلکه ترجمه بومی یک حساسیت جهانی است؛ حساسیتی نسبت به بازگشت فاشیسم، حتی در لباس نو، با زبان نو، اما با همان منطق قدیمی.

ورزشگاه به‌عنوان میدان سیاست از پایین

جامعه‌شناسی ورزش نشان می‌دهد که ورزشگاه‌ها اغلب میدان سیاست از پایین می‌شوند؛ جایی که گروه‌هایی که در عرصه رسمی صدایشان شنیده نمی‌شود، خود را بازنمایی می‌کنند. در تبریز، این بازنمایی نه از سر نفرت، بلکه از سر مطالبه کرامت جمعی صورت گرفت. شعار «آذربایجان شرف دارد» پیش از آن که نفی دیگری باشد، تأکید بر شأن و احترام جمعی است؛ شأنی که بارها در تاریخ نادیده گرفته شده بود.

در این معنا، نفی پهلوی یعنی نفی بازگشت به نظم و ساختاری که شأن جمعی را نادیده گرفته است. این همان نقطه‌ای است که ضد‌فاشیسم، از یک موضع اخلاقی، به یک کنش سیاسی تبدیل می‌شود: ایستادن در برابر هر تلاشی برای بازسازی اقتدار از مسیر نوستالژی، اسطوره و پاک‌سازی حافظه.

تفاوت نفی فاشیسم با بازتولید خشونت

یکی از نقدهای رایج به شعارهای سیاسی در ورزشگاه‌ها، خطر لغزش به خشونت نمادین است. این نقد درباره شعارهای تحقیرآمیز قومی کاملاً وارد است. اما شعار تبریز از حیث منطق در نقطه مقابل آن قرار دارد. این شعار نه یک گروه اجتماعی، بلکه یک سنت سیاسی را هدف می‌گیرد. تمایزی که در اخلاق سیاسی اهمیت حیاتی دارد.

فاشیسم با یکی‌سازی هویت و قدرت عمل می‌کند؛ ضد‌فاشیسم با تفکیک مردم از نظم سلطه. وقتی شعار متوجه «پهلوی» به‌عنوان نماد استبداد می‌شود، نه انسان‌ها به‌عنوان انسان، از این مرز اخلاقی عبور نمی‌کند. همین تمایز است که به این کنش اعتبار می‌بخشد.

آذربایجان و جهانی‌بودن تجربه ضد‌فاشیستی

اگرچه این رخداد در تبریز و ریشه در تاریخ خاص آذربایجان دارد، اما از حیث معنا جهانی است. جنبش‌های ضد‌فاشیستی در اسپانیا، ایتالیا، آلمان و حتی آمریکا، همواره از دل تجربه‌های محلی برآمده‌اند و سپس به شبکه‌ای جهانی پیوسته‌اند. هیچ ضد‌فاشیسمی از آسمان نازل نشده است؛ همه از زمین، از تجربه‌ها و زخم‌ها برخاسته‌اند.

آذربایجان در این معنا بخشی از همین جغرافیای مقاومت است. تجربه سرکوب و حاشیه‌رانی، آن را نسبت به بازتولید اقتدارگرایی حساس کرده است. شعار ورزشگاه تبریز را می‌توان به‌عنوان پیوندی میان تجربه محلی و افق جهانی ضد‌فاشیسم خواند؛ پیوندی که نشان می‌دهد مقاومت، زبان مشترک دارد، حتی با لهجه‌های متفاوت.

سیاست حافظه در برابر سیاست فراموشی

یکی از پروژه‌های اصلی اقتدارگرایی، سیاست فراموشی است؛ فراموشی سرکوب، فراموشی حذف، فراموشی خشونت. بازگشت نوستالژیک به دوران پهلوی، بر همین سیاست فراموشی استوار است. شعار تبریز سیاست حافظه را فعال می‌کند: یادآوری این‌که استبداد، صرفاً با تغییر نام یا ظاهر، پایان نیافته است.

ورزشگاه، در این لحظه، مکانی برای زنده نگه داشتن حافظه جمعی شد. نه به صورت روایت رسمی، بلکه به صورت صدا، شعار و بدن‌های جمعی. این همان چیزی است که قدرت از آن هراس دارد؛ حافظه‌ای که فرمان‌بردار نیست.

سخن آخر؛ اعتبار جهانی یک کنش محلی

شعارهای ضد‌فاشیستی ورزشگاه تبریز تنها رویدادی محلی نیستند؛ نمونه‌ای از پیوند میان سیاست از پایین، حافظه تاریخی و حساسیت جهانی نسبت به فاشیسم‌اند. آذربایجان در این لحظه نه در حاشیه، بلکه در متن گفت‌وگوی جهانی ایستاده است؛ گفت‌وگویی درباره کرامت، آزادی و حق مخالفت با هر شکل اقتدار موروثی و استبدادی.

ضد‌فاشیسم پیش از آن‌که برنامه باشد، حساسیت است. حساسیتی که وقتی زنده باشد، اجازه نمی‌دهد تاریخ به‌سادگی دوباره تکرار شود. شعار تبریز، اگر با این افق خوانده شود، نه تهدید، بلکه هشدار است؛ هشداری علیه بازگشت گذشته‌ای که هنوز زخم‌هایش بسته نشده است.

منتشر شده در