اگر بخواهم حس خودم را در ارتباط با آنچه که در روز اول کنفرانس کنگره آزادی ایران گذشت بیان کنم، باید بگویم که خیلی سورپرایز شدم. چون در طول روز موضوعات و بحثهایی که پیش رفت، انگار اتفاق خاصی در کشور رخ نداده، یا جنگی در جریان نیست. آنهم نه از هر نوع جنگی. جنگی بین امریکا و اسرائیل از یک سو و رژیم جمهوری اسلامی ایران از سوی دیگر. یعنی جنگی بسیار تعیین کننده و بسیار پراهمیت که نقش تعیین کنندهایی در این کشور بازی خواهد کرد. اگر دقت کنید، حدود یک ماه پیش در همین لندن اولین سمینار کنگره آزادی ایران با تعداد کمتری برگزار شد و در آن سمینار موضوع گذار از جمهوری اسلامی، آلترناتیو سازی جریان داشت. یعنی هر جریان آلترناتیو سازی تلاش میکرد با به میدان گذاشتن یک تئوری خاص بتواند جمع کثیر و یا بخش وسیعی از مخالفین جمهوری اسلامی را دور هم گرد بیاورد. در اون سمینار محور گفتگوها حول یک مدل پیش میرفت. آن مدل، مدل تکثر و قبول آن در ایران بود. یعنی اگر واقعیت متکثر ایران را از یک سو و واقعیت متکثر نیروهای سیاسی از سویی دیگر در اپوزیسیون سیاسی را به رسمیت بشناسیم میتوانیم در وسیعترین شکل گردهم بیاییم. و با این گردآمدن وسیع میتوانیم حرکتی به سوی آلترناتیوسازی و معرفی این آلترناتیو را هم برای افکار عمومی ایران و هم برای دولتهای قدرتمند جهان معرفی بکنیم. واقعیت این بود که حوادث و اعتراضات دیماه و وضعیت برآمده از آن از یک سو و به میدان آمدن نام رضا پهلوی رهبر سلطنت طلبان که نتیجهٔ تبلیغات بنگاههای تبلیغاتی دولتهای خارجی است یک به اصطلاح آلترناتیو را برای آینده ایران مطرح کردند. یعنی یک چلبی ایجاد بکنند. حالا این چلبی سازی تا کجا پیش رفته بحث دیگری است. اما حالا چه اتفاقی افتاده است؟ از سمینار اول تا سمینار دومی که امروز داریم برگزار میکنیم یک اتفاق بسیار مهم افتاده که تمامی تحلیل و تاکتیک ها را در کل دگرگون کرده است. خیلی تعجب میکنم از سخنرانها و کسانی که در اینجا سخن میگویند انگار جنگ امریکا به همراه اسرائیل علیه جمهوری اسلامی تأثیر تعیین کنندهایی بر روند سیاسی کشور نخواهد داشت که چنین نشستهایم که کویا هیچ اتفاقی نیفتاده، داریم دربارهٔ آلترناتیو سازی، دربارهٔ آینده کشور حتی دوران گذار و مسائلی از این قبیل سخن میگوییم. حال این که از نظر من این جنگ، جنگی که امروز به رهبری امریکا و در کنار اسرائیل با جمهوری اسلامی آغاز شده جنگی تعیین کننده برای سرنوشت ایران است. این جنگ عملاً اراده و عاملیت تغییر سیستم سیاسی در ایران را از مردم و اپوزیسیون متعلق به آن گرفته و آن را به دولت امریکا و اسرائیل در واقع امریکا داده است تا سرنوشت سیاسی ایران را تعیین کند. یعنی عملاً اپوزیسیون عاملیتی ندارد که بخواد اینجا بهنشیند و از طرف خودش یک آلترناتیو سیاسی بسازد.
حالی که گفتیم بعد از این جنگ دیگر از سوی مردم ایران و اپوزیسیون ایران سرنوشت سیاسی ایران و یا عاملیت در تعریف سیستم سیاسی با مردم و اپوزیسیون آن نیست که بنشیند اینجا آلترناتیو بسازه. چون آن سرنوشت را امریکا تعیین خواهد کرد. این مهمترین حادثهایی است که برای ایران رخ داده است. یعنی اراده برای تعیین سرنوشت خودش را نه مردم بلکه امریکا میخواد تعیین کند. یعنی تغییر رژیم اگر از طرف امریکا اعمال بشه. یعنی در واقع دو آلترناتیو یا دو سناریو پیش روی مردم ایران و یا خلقهای ایران قرار خواهد داد. این دو سناریو یکی به شدت به ضرر ایران و مردم آن و دیگری میتونه روزنه امید و تغییری در ایران ایجاد بکند.
سناریوی اول که به شدت ناهنجاره اینست که امریکا بعد از این جنگ با همین رژیم در شکل ضعیف شدهٔ آن به توافق برسد. کاری که در افغانستان با طالبانهای دوره دوم کرد در دوره دوم کرد. یعنی طالبانها را آورد، سیاست خارجی آنها را کاملاً منفعل و فلج کرد و به آنها هم گفت در داخل کشور هر کاری خواستید میتوانید انجام بدهید. یعنی تجربهٔ ایی که امریکا در افغانستان آن را از سر گذرانده است. این آلترناتیو مضرترین آلترناتیویی است که ایران یا خلقهای ایران ممکن است که بعد از جنگ با آن روبرو بشوند. آلترناتیو دوم اما آلترناتیو تغییر رژیم میتواند باشد. یعنی جنگ تا جایی پیشرفت بکنه که امکان توافق با این رژیم ممکن نباشد و این رژیم به هر شکلی با تکیه بر عناصر داخل و یا خارج رژیم تغییر بکند. این بخش بحث جایش اینجا نیست دینی، حابس و سکولارها که بحثش اینجا نیست، در هر صورت این نظام را با یک نظام جدید سیاسی عوض بکنند. یعنی این نظام جدید سیاسی که میگویم آمریکا یک اکیبی را انتخاب می کند که کشور ایران را برای انتخابات و نوشتن یک قانون اساسی جدید ببرد. در این سناریوی دوم یک روزنهٔی امید برای تغییر، برای توسعه، برای پیشرفت، برای دموکراسی در ایران باز میشود. چون این نظام دیگر از بین رفته و شرایط جدید برای تکوین رژیم جدید فراهم میشود و دقیقا میبینید که سرنوشت سیاسی ایران با توافق امریکا با رژیم به عنوان سناریوی اول یا عدم توافق امریکا با رژیم کنونی و تغییر آن به عنوان سناریوی دوم، سرنوشت سیاسی ایران را تعین خواهد کرد.
مورد بسیار مهمی هم که باید اینجا به آن اشاره کنم، تلاش جریانات جمهوریخوا برای آلترناتیوسازی است که خود ما هم در کنگره مشترک جمهوریخواهان دموکرات و فدرال دموکرات سعی میکنیم همین کار را انجام بدهیم و نزدیکه ۱۸ تشکیلات در کنگره مشترک دور هم جمع شدهاند. همین کنگره مشترک با چهار بلوک یا ائتلاف سیاسی دیگر در حال همکاری هستند. یعنی پنج بلوک جمهوریخواهی الان که من دارم با شما حرف میزنم در حال همکاری برای شکل دادن به یک آلترناتیو سیاسی هستند.
بهر حال بایستی فعالیت جمهوریخواهان، برای تاثیرگذاری بر روند سیاسی ادامه یابد. اما از فهوای کلام دونالد ترامپ میشود فهمید که اگر رژیم سقوط کند و تغییر رژیمی در ایران صورت پذیرد، این آلترناتیو نه از خارج از کشور که در داخل کشور تعیین خواهد شد. چون بخشی از جریانهای سیاسی در داخل ایران دارای اتوریته سیاسی هستند که این اتوریته در برقراری امنیت در کشور میتواند مفید باشد. حتی اگر دقت کنید وقتی احزاب سیاسی کرد با آمریکا در مورد فعالیت نظامی در منطقه کردستان صحبت کردند، ترامپ گفت که کردها فعالیت خاصی نکنند و خودشان رو به خطر نیندازند و در واقع عملاً از عملیات نظامی کردها در کردستان حمایت نکرد. فکر میکنید چرا با ورود احزاب کرد به ایران مخالفت کرد؟ چون تمرکز آمریکا برای تغییر در نظام سیاسی را در مرکز ایران میخواهد و نه مناطق پیرامونی. آمریکا در تعیین سرنوشت آینده ایران میخواد در تهران و بین شخصیتها و جریانات سیاسی موجود در تهران اکسل سیاسی خود را در دوره گذار تعیین کند.
اما بایستی مطرح کنم که تجمع و یا ائتلافهایی از این نوع نه برای ساختن آلترناتیو در دورهٔ گذار، بلکه برای روندهای سیاسی بعدی و تاثیرگذاری بر این روند است. چون تعیین سرنوشت کشور با این جنگ را مناسبات دولت امریکا با دولت ایران تعیین خواهد کرد. یعنی یا آمریکا طرف معامله خود را رژیم ضعیف شدهٔ ایران تعیین خواهد کرد و بدینوسیله ایران به یک قهقرای طولانی گرفتار خواهد آمد. و یا دولت امریکا در روند جنگ تغییر رژیم جمهوری اسلامی را به دلایل مختلفی اجتناب ناپذیر خواهد دانست. در چنین شرایطی روزنهایی از امید در دل مردم باز خواهد شد. در واقع فعالیت جمهوریخواهان در چنین شرایطی و برای مقابله با جریانات سیاسی واپسگرا و بویژه گرایش شبه فاشیستی سلطنت طلبان احتیاج به همدلی و همراهی دارند. و دقیقا از این منظر جریانات سیاسی دموکرات جمهوریخواه و کثرتگرا خواهند توانست بعد از تغییر رژیم در روندسازیهای آتی نقش آفرینی سیاسی داشته باشند.
تشکر میکنم.