مسئله آذربایجان دموکراتیک است - سهند کارگر

سهند کارگر

جستاری بر جنبش جمهوریخواهی در ایران:

یکی از بزرگ‌ترین خطاهای فکری جنبش جمهوریخواه ایران این است که گمان می‌کند بحران کشور، صرفاً بحران استبداد است. بر این اساس، نسخه‌ای ساده نیز تجویز می‌شود: استبداد برود، دموکراسی بیاید؛ حکومت تغییر کند، مسئله حل شود.

اما تاریخ معاصر ایران روایت دیگری دارد.

مشروطه نیز علیه استبداد شکل گرفت. هزاران نفر برای قانون، مجلس و حاکمیت مردم مبارزه کردند. با این حال، چند دهه بعد بار دیگر ساختاری متمرکز و اقتدارگرا بر کشور حاکم شد. چرا؟ زیرا مسئله فقط استبداد نبود. مسئله این بود که دولت جدید، هرچند مدرن‌تر شده بود، اما همچنان بر تمرکز قدرت و انکار تکثر استوار بود.

امروز نیز بسیاری از جمهوری‌خواهان همان اشتباه را تکرار می‌کنند.

در اغلب طرح‌های آنان، ایران آینده کشوری است با انتخابات آزاد، پارلمان منتخب، رسانه‌های مستقل و قوه قضائیه غیرسیاسی. همه این‌ها ضروری‌اند، اما کافی نیستند. زیرا یک پرسش اساسی همچنان بی‌پاسخ باقی می‌ماند: جایگاه ملت‌های غیرفارس در این جمهوری کجاست؟

واقعیت این است که جمهوری‌خواهی ایرانی هنوز نتوانسته از سایه دولت-ملت متمرکز خارج شود. بخش مهمی از این جریان، دولت را دموکراتیک می‌خواهد اما همچنان آن را یگانه، متمرکز و دارای یک هویت سیاسی مسلط تصور می‌کند. در چنین مدلی، شهروندان برابرند اما ملت‌ها برابر نیستند.

این همان نقطه‌ای است که آذربایجان به مسئله‌ای فراتر از یک منطقه جغرافیایی تبدیل می‌شود.

آذربایجان در صد سال گذشته صرفاً درباره زبان ترکی سخن نگفته است. آنچه در پس مطالبه زبان، توسعه منطقه‌ای یا مدیریت محلی قرار دارد، یک پرسش بزرگ‌تر است: آیا ایران متعلق به همه ملت‌های ساکن آن است یا متعلق به یک مرکز سیاسی که دیگران را در خود هضم می‌کند؟

پاسخ به این پرسش، سرنوشت جمهوری‌خواهی را تعیین خواهد کرد.

اگر جمهوری آینده نتواند میان دموکراسی و تنوع ملی آشتی برقرار کند، دیر یا زود با همان بحرانی مواجه خواهد شد که دولت‌های پیشین با آن روبه‌رو بودند. زیرا مردمی که در تعیین سرنوشت خود سهم واقعی ندارند، صرفاً با تغییر نام حکومت قانع نخواهند شد.

برخلاف تصور رایج، مسئله آذربایجان یک مسئله قومی یا فرهنگی صرف نیست؛ یک مسئله دموکراتیک است. همان‌گونه که هیچ فردی نباید بدون رضایت خود تحت سلطه فرد دیگری باشد، هیچ ملت و جامعه‌ای نیز نباید بدون مشارکت واقعی در تصمیم‌گیری‌های کلان کشور زندگی کند.

از این منظر، آذربایجان نه حاشیه جمهوری‌خواهی ایران، بلکه آزمون اصلی آن است.

هر جریان سیاسی که از آزادی سخن بگوید اما از توزیع قدرت سخن نگوید، هر جریانی که از دموکراسی دفاع کند اما از برابری ملت‌ها سکوت کند، در نهایت تنها نسخه‌ای نرم‌تر از همان تمرکزگرایی تاریخی را بازتولید خواهد کرد.

شاید به همین دلیل باشد که آینده جمهوری‌خواهی در ایران نه در بحث‌های بی‌پایان درباره شکل حکومت، بلکه در پاسخ به یک پرسش ساده نهفته است: آیا جمهوری آینده حاضر است قدرت را با ملت‌های تشکیل‌دهنده ایران تقسیم کند؟

پاسخ این پرسش، بیش از هر انتخابات و همه‌پرسی دیگری، سرنوشت ایران فردا را مشخص خواهد کرد.
____
اراگراف 
@paragraph

کلیدواژه‌ها

منتشر شده در
منطقه
ایران