دگردیسیِ نگاهِ برخی داخل‌نشینان و خارج‌نشینان به تهاجم خارجی – محمد مالجو

جنگ

وقتی هر ضربه نه‌فقط بر یک هدفِ نظامی که بر تار و پودِ زندگیِ جمعی فرود می‌آید، مرز میان «ابزار» و «ویرانی» مخدوش می‌شود. جنگ اکنون دیگر نه یک گزینۀ انتزاعی در میان گزینه‌ها بلکه واقعیتی است که خود را در قبضۀ زمان و مکان تحمیل می‌کند، با درد، با رنج، با پریشانی

دگردیسیِ بخشی از ایرانیانِ مدافعِ تهاجم خارجی نه نشانهٔ توبه که نشانهٔ برخوردِ بی‌واسطۀ خیال با واقعیت است. پیش از آغاز حمله، جنگ برای عده‌ای تصویری دوردست بود: ضربه‌هایی دقیق، فروپاشیِ سریع، و افقی که گویا رهایی را دسترس‌پذیر می‌کرد. در آن تصویر، دود بود اما بوی سوختن نبود، انفجار بود اما صدای بمب‌ها شنیده نمی‌شد. اما اکنون، پس از یک ماه، همان تصویر تَرَک برداشته است. از دلِ این تَرَک‌ها تجربه‌های زیسته‌ای سر برآورده‌اند که دیگر نمی‌توان نادیده‌شان گرفت.

برای بخشی از مدافعانِ داخل‌نشینِ تهاجم خارجی، چرخش از دلِ تماسِ مستقیم با جنگ برآمده است. حمایتِ دیروز در بستری شکل گرفته بود که زندگیِ روزمره پیشاپیش آکنده از انسداد و خستگی بود: تورم شدید قیمت‌ها، افق بسته، احساسِ بی‌قدرتی. در آن وضعیت، میل به «رخدادی بیرونی» تقویت می‌شد، رخدادی که قرار بود گره را با یک ضربۀ قاطع بگشاید. اما اکنون همان زندگیِ روزمره زیر فشار جنگ به‌ شکلی دیگر دگرگون شده است: طنین مهیب انفجار، اختلال در درمان، ناامنیِ پراکنده، انواع اضطراب‌هایی که در لایه‌های ریزِ زیستِ روزمره نفوذ کرده‌اند. آنچه پیش‌تر به‌ صورت یک «امکان» تصور می‌شد حالا به‌ صورت «وضعیت» تجربه می‌شود. تفاوتی است تعیین‌کننده.

در مقابل، برای بخشی از مدافعانِ خارج‌نشینِ تهاجم خارجی، دگردیسی نه از تماسِ مستقیم که از تغییر در آنچه می‌بینند و می‌شنوند آغاز شده است. پیش از جنگ، روایت‌ها غالباً یک‌دست و ساده‌ساز بودند: ویدئوهای کوتاه از «حملاتِ تمیز»، تحلیل‌هایی که از «هزینه‌های محدود» سخن می‌گفتند، و مقایسه‌هایی که تاریخ را به الگوهایی آماده فرو می‌کاستند. اما از وقتی تهاجم آغاز شد، تدریجاً تصاویر دیگری میدان را پر کرده‌اند: بیمارستان‌هایی که مجروحان جنگی را تیمار می‌کنند، قبرستان‌هایی که تن‌هایی له‌شده را در خود جای می‌دهند، خانواده‌هایی که در پیِ خانه‌ای امن سرگردان‌اند، کودکانی که ترس را به زبان نمی‌آورند اما در نگاه‌شان حمل می‌کنند. این تصاویر، حتی از پشتِ فاصلهٔ جغرافیایی، نیرویی دارند که روایت‌های پیشین را می‌فرسایند و فاصله را کم می‌کنند و تردید را به درونِ یقین‌های پیشین می‌فرستند.

اما شاید مهم‌ترین شکاف در سطح اخلاقی و عاطفی باشد. جنگ، تا پیش از وقوع، می‌توانست در قالب اعداد و تحلیل‌ها و «گزینه‌های سیاستی» فهم شود. اما از وقتی شروع شد، بدن‌ها و زندگی‌ها به مرکز صحنه بازگشته‌اند. تلفات غیرنظامیان و آوارگی و رنجی که بی‌واسطه دیده و شنیده می‌شود آن فاصلۀ سرد تحلیلی را تا حدی از میان برده است. برای بسیارانی، دفاع از تهاجم زمانی ممکن بود که رنج عمدتاً انتزاعی بود. اکنون که رنج‌ها چهره و نام یافته‌اند آن دفاع دشوار شده است، گاه نیز اصلاً ناممکن.

از دلِ این دو مسیر، یکی تماسِ مستقیم در داخل و دیگری مواجهۀ غیرمستقیم در خارج، یک جابه‌جاییِ آرام اما عمیق شکل گرفته است. کسانی که دیروز از «فشارِ خارجی» همچون اهرمِ گشایش سخن می‌گفتند، امروز با این پرسشِ ساده اما سنگین روبه‌رو شده‌اند: این فشار دقیقاً کجا را می‌گشاید؟ وقتی هر ضربه نه‌فقط بر یک هدفِ نظامی که بر تار و پودِ زندگیِ جمعی فرود می‌آید، مرز میان «ابزار» و «ویرانی» مخدوش می‌شود. جنگ اکنون دیگر نه یک گزینۀ انتزاعی در میان گزینه‌ها بلکه واقعیتی است که خود را در قبضۀ زمان و مکان تحمیل می‌کند، با درد، با رنج، با پریشانی.

وانگهی آن تصورِ پیشین که تهاجم می‌تواند به‌سرعت موازنه‌ها را به‌ نفع تغییر بر هم بزند در عمل با تأخیری فرساینده جایگزین شده است. نه فروپاشیِ فوری رخ داده، نه گشایشِ وعده‌داده‌شده. در عوض، چیزی که پدیدار شده کش‌آمدنِ نااطمینانی است: تعلیقِ طولانی، تمرکزِ بیش‌ترِ قدرت، و عقب‌نشینیِ سیاست به نفعِ اضطرار. برای بسیارانی، این نخستین مواجهۀ نزدیک با این واقعیت است که جنگ نه میان‌بُر که راهی است که مقصد را دورتر می‌کند.

دگردیسی از این راه رخ داده است: نه با یک استدلالِ تازه بلکه با انباشتِ تجربه‌های زیسته‌ای که دیگر در چارچوب‌های قبلی جا نمی‌گیرند. آن‌ که دیروز از دور به جنگ می‌نگریست، چه داخل‌نشین و چه خارج‌نشین، امروز در مجاورتِ پی‌آمدهای جنگ ایستاده است: یکی با لمسِ مستقیم، دیگری با دیدنِ بی‌واسطۀ رنج از خلال تصویر. مجاورت نیز همیشه داوری را تغییر می‌دهد. اگر تغییری در موضع‌ها دیده می‌شود ازآن‌روست که واقعیت، بی‌آن‌که اجازه بگیرد، جایِ روایت‌ها را تنگ کرده است. در این تنگنا بسیارانی ناچار شده‌اند از نو ببینند، از نو بسنجند، و از نو موضع بگیرند.

وقاحتِ هموطنان بمباران‌سِتا

وقاحت حدی دارد و دفاع برخی هموطنان وقیح‌مان از بمباران مردمی که زیر آوار جان می‌دهند عبور از همان حد است. کسانی که از دور، با ژست «تحلیل» یا «نجات»، بر سر ما آتش می‌طلبند نه دغدغۀ آزادی دارند و نه فهمی از رنج. این‌ها مرگ را به ابزار سیاست بدل می‌کنند و ویرانی را به نام رهایی می‌فروشند. اگر آزادی از لولۀ بمب می‌آید، پس چرا این آزادیِ دیکته‌شده با خون و آتش همیشه باید نصیب دیگران شود نه خودِ مدعیانش. حقیقت ساده است. توجیه کشتار غیرنظامیان، با هر نامی که نامیده شود، فقط یک چیز است: سقوط اخلاقی.

نقل از: تلگرام محمد مالجو

کلیدواژه‌ها

منتشر شده در
منطقه
ایران