صورتبندی اتحاد دموکراتیک در افق ایران فدرال و سیاستِ گذار
م. امیرخیزی - عضو کمیته سیاسی حزب دموکرات آذربایجان - تبریز
اتحاد بهمثابه امکان ساختهشدنی
از تبریز که نگاه میکنم، خبر پیوستن «تشکیلات مقاومت ملی آذربایجان - دیرنیش» به «ائتلاف فدرال-دموکرات آذربایجان» را علاوه بر یک تحول برای اتحاد، در نگاه با افقی وسیعتر، نشانهای از تغییر در «منطق کنش جمعی» است؛ همان چیزی که در جامعهشناسی سیاسی، از آن بهعنوان گذار از کنشهای پراکنده به کنشهای نهادمند یاد میشود.
سالها نیروهای دموکراتیک در وضعیت «اتمیزه» عمل کردهاند. گروههایی که هرکدام حامل بخشی از حقیقت بودهاند اما فاقد سازوکاری برای ترکیب این حقیقتها. اکنون این پیوستن، حامل امکانی است برای خروج از این وضعیت. با این حال، باید تأکید کرد که اتحاد، یک «امر دادهشده» نیست؛ چیزی است که باید ساخته شود، بازتولید شود و در معرض آزمونهای مکرر قرار گیرد. از این منظر، آنچه امروز رخ داده، بیش از آنکه یک دستاورد نهایی باشد، یک آغاز پرمخاطره است. آغازی که میتواند به انسجام بینجامد یا در صورت فقدان تدبیر، به بازتولید همان پراکندگی پیشین.
از پراکندگی به سازماندهی تفاوتها: عقلانیت جمعی در حال تولد
اگر بخواهیم با زبان نظری دقیقتر سخن بگوییم، مسئله اصلی نیروهای دموکراتیک نه «اختلاف»، بلکه «ناتوانی در نهادینهسازی اختلاف» بوده است. در سنت فلسفه سیاسی معاصر، همواره بر این نکته تأکید شده که سیاست، اساساً در بستر کثرت شکل میگیرد، نه در غیاب آن. ائتلافی که اکنون میان تشکیلات دیرنیش، حزب دموکراسی وتوسعه آذربایجان و حزب دموکرات آذربایجان شکل گرفته، اگر بخواهد پایدار بماند، باید بتواند این کثرت را به رسمیت بشناسد و آن را در قالب سازوکارهای گفتوگو و تصمیمگیری سامان دهد. اینجا دیگر بحث بر سر حذف تفاوتها نیست، بلکه بر سر «سازماندهی تفاوتها»ست. به بیان دیگر، ائتلاف تنها زمانی معنا دارد که بتواند از دل تنوع، نوعی عقلانیت جمعی استخراج کند. عقلانیتی که نه در انحصار یک گروه، بلکه در تعامل میان گروهها شکل میگیرد.
اتحاد: از اخلاق همبستگی به سیاست تصمیم
در سطحی عمیقتر، اتحاد را میتوان بهمثابه گذار از «اخلاق همبستگی» به «سیاست تصمیم» فهمید. گفتن اینکه «قدرت در اتحاد است» یک گزاره اخلاقی است؛ اما تحقق آن، مستلزم ورود به قلمرو تصمیمهای دشوار است. در اینجا، نظریههای تصمیمگیری جمعی و حتی خوانشهایی از کارل اشمیت-با تمام نقدهایی که به او وارد است، یادآوری میکنند که سیاست، در نهایت، در لحظه تصمیم خود را نشان میدهد. اتحاد واقعی، زمانی شکل میگیرد که نیروها حاضر شوند در موقعیتهای تعارض، به تصمیمی مشترک تن دهند، حتی اگر این تصمیم با ترجیحات اولیهشان همخوان نباشد. از این منظر، ائتلاف کنونی در نقطهای قرار دارد که باید نشان دهد آیا میتواند از سطح همدلی به سطح تصمیمسازی عبور کند یا نه.
فدرالیسم: بازتوزیع قدرت بهمثابه پروژه عدالت
برای ما در تبریز، ایده «ایران فدرال و دموکراتیک» را نمیتوان جدا از تجربه تاریخی تمرکز و حاشیهنشینی فهمید. در ادبیات جامعهشناسی سیاسی، فدرالیسم اغلب بهعنوان یکی از اشکال «بازتوزیع عمودی قدرت» مطرح میشود، مکانیسمی برای شکستن انحصار قدرت در مرکز و انتقال آن به سطوح محلی. اما این ایده، تنها زمانی کارآمد است که بهصورت نهادی دقیق طراحی شود: از نظام مالی و بودجهای گرفته تا سازوکارهای حل تعارض میان واحدهای فدرال. بدون این طراحی، فدرالیسم میتواند بهجای کاهش تنش، به افزایش آن بینجامد. بنابراین، مسئولیت ائتلاف در اینجا دوچندان است: هم باید از این ایده در برابر سوءتفاهمهای رایج دفاع کند، و هم باید آن را به یک پروژه اجرایی قابل سنجش تبدیل نماید. پروژهای که بتواند هم عدالت را تقویت کند و هم انسجام سیاسی را.
آلترناتیوسازی: از سلبیت به ایجاب در افق هژمونی
در سنت نظری گرامشی ، آلترناتیوسازی با مفهوم «هژمونی» پیوند میخورد؛ یعنی توانایی یک نیروی سیاسی در آنکه نهتنها قدرت را به چالش بکشد، بلکه روایت مسلطی از آینده ارائه دهد. مشکل مزمن اپوزیسیون، ماندن در سطح «سلبیت» بوده است، تعریف خود از طریق نفی دیگری. اما هژمونی، نیازمند «ایجاب» است: ساختن یک افق مثبت که بتواند رضایت و مشارکت را جلب کند. ائتلاف فدرال-دموکرات آذربایجان، اگر بخواهد به یک آلترناتیو واقعی بدل شود، باید بتواند این افق را ترسیم کند؛ افقی که در آن، مسائل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بهصورت منسجم دیده شوند. این به معنای تولید دانش سیاستگذاری، تربیت کارشناسان و ایجاد پیوند میان نظریه و عمل است.
پلاتفرم مشترک: از مفاهیم هنجاری به سیاستهای عینی
پلاتفرم مشترک، در سطح نظری، مجموعهای از ارزشهای هنجاری است؛ اما در سطح عملی، باید به سیاستهای عینی ترجمه شود. این ترجمه، همان نقطهای است که بسیاری از پروژههای سیاسی در آن ناکام میمانند. مفاهیمی چون آزادی و عدالت، بدون تبدیل شدن به قواعد اجرایی، در بهترین حالت به شعارهایی زیبا بدل میشوند. در اینجا، میتوان از سنت «نظریه عدالت» جان رالزی در فلسفه سیاسی الهام گرفت که بر ضرورت تبدیل اصول کلی به قواعد نهادی تأکید دارند. ائتلاف، اگر بتواند این مسیر را طی کند، میتواند از یک متن سیاسی به یک ابزار حکمرانی بالقوه تبدیل شود.
حرفهایسازی: نهاد بهمثابه شرط امکان سیاست
یکی از ضعفهای ساختاری اپوزیسیون، فقدان نهادهای پایدار است. در جامعهشناسی، نهادها بهعنوان سازوکارهایی برای کاهش عدمقطعیت و تنظیم رفتار جمعی شناخته میشوند. بدون نهاد، کنش سیاسی به سطح واکنشهای لحظهای فروکاسته میشود. ائتلاف کنونی، اگر بخواهد از این دام بگریزد، باید به سمت نهادسازی حرکت کند: ایجاد ساختارهای تصمیمگیری شفاف، تعریف نقشها، و تربیت کادرهای حرفهای. این فرایند، زمانبر و پرهزینه است، اما بدون آن، هیچ پروژهای به ثبات نمیرسد.
مدیریت اختلاف: سیاست بهمثابه گفتوگوی نهادینه
باید در نظر داشت که پایداری هر ائتلافی به توانایی آن در مدیریت اختلافها بستگی دارد. در اینجا، میتوان به ایده «کنش ارتباطی» هابرماس بازگشت: اینکه مشروعیت تصمیمها، از دل گفتوگوی آزاد و برابر به دست میآید. ائتلاف، اگر بتواند چنین فضایی ایجاد کند، اختلافها نهتنها تهدید نخواهند بود، بلکه به منبعی برای یادگیری جمعی تبدیل میشوند. اما اگر این فضا وجود نداشته باشد، اختلافها بهسرعت به بحران تبدیل خواهند شد.
اتحاد بهمثابه فرایند باز و افق واقعیت
توجه به این نکته شناختی ضروریست که اتحاد، یک نقطه پایان نیست؛ یک فرایند باز است. پیوستن دیرنیش، این فرایند را وارد مرحلهای تازه کرده، اما تداوم آن، وابسته به عمل است
از تبریز، میتوان با نوعی «امید انتقادی» به این روند نگاه کرد. امیدی که نه سادهلوحانه است و نه بدبینانه. اگر این ائتلاف بتواند از سطح امکان به سطح کنش برسد، اگر بتواند نظریه را به عمل پیوند بزند، آنگاه شاید بتوان گفت که ما در حال عبور از یک وضعیت تاریخی هستیم: عبور از پراکندگی به سوی نظمی نو، که در آن اتحاد، نه یک شعار، بلکه یک واقعیت سیاسی زیسته است.
دواملی، آماجلی و باشاریلی اولما آرزولارلا
۱۴ - آغلارگولر آی ( اردیبهشت) - تبریز