جمهوری‌خواهی؛ روایتی ممتد در تاریخ سیاسی آذربایجان - محسن غایبزاده

پاراگراف

یادداشت اختصاصی #پاراگراف 
جستاری بر جنبش جمهوری خواهی در ایران:

جمهوری و جمهوری‌خواهی در آذربایجان را نمی‌توان صرفاً با ارجاع به یک مقطع تاریخی، یک جنبش سیاسی یا یک جریان فکری توضیح داد. این اندیشه را باید در امتداد تاریخ این سرزمین جست‌وجو کرد؛ از روزگاران کهن تا مشروطه و از مشروطه تا امروز. تنها در چنین خوانشی است که می‌توان دریافت جمهوری‌خواهی در آذربایجان، بیش از آنکه پدیده‌ای اکتسابی یا اندیشه‌ای وارداتی باشد، ریشه در حافظه تاریخی، تجربه سیاسی و فرهنگ اجتماعی این سرزمین دارد؛ چنانکه گویی به خصیصه‌ای دیرپا و نهادینه بدل شده است.

تاریخ آذربایجان را اگر نه صرفاً به‌ عنوان سلسله‌ای از حکومت‌ها، بلکه به‌ مثابه تاریخ مطالبات سیاسی مردم آن بخوانیم، ردپای این گرایش به‌ روشنی دیده می‌شود. از قیام بابک، که در برابر سلطه خلافت عربی، نوعی استقلال‌خواهی و نفی اقتدار متمرکز را نمایندگی می‌کرد، تا انقلاب مشروطه که تبریز و آذربایجان قلب تپنده آن بودند و برای نخستین‌بار مفاهیمی چون قانون، حاکمیت ملت و محدود شدن قدرت مطلقه را به گفتمان سیاسی ایران وارد کردند، همواره می‌توان نوعی میل به مشارکت مردم در قدرت و تحدید اقتدار فردی را مشاهده کرد.

در سده اخیر نیز این روند متوقف نشد، بلکه متناسب با شرایط زمان، صورت‌های متفاوتی به خود گرفت. از جمهوری‌خواهی فدرالِ پیشه‌وری در میانه قرن بیستم تا قرائت جمهوری‌خواهانه‌ای که به آیت‌الله شریعتمداری در سال‌های نخست پس از انقلاب اسلامی نسبت داده می‌شود، هر یک بازتاب شرایط سیاسی خاص خود بودند؛ اما در عمق، همگی به یک مسئله مشترک پاسخ می‌دادند: چگونه می‌توان قدرت سیاسی را بر پایه اراده مردم، حقوق شهروندی و اداره متوازن سرزمین سامان داد؟

از همین منظر، جمهوری‌خواهی در آذربایجان را نباید ایدئولوژی‌ای منجمد یا نسخه‌ای وارداتی دانست. آنچه در این سرزمین استمرار یافته، نه یک قالب ثابت، بلکه یک مطالبه تاریخی است؛ مطالبه‌ای که در هر دوره، متناسب با موازنه قدرت، ساختار حکومت و اقتضائات اجتماعی، پوست انداخته و در لباسی تازه ظاهر شده است. گاه در قامت مبارزه با خلافت، گاه در هیئت مشروطه‌خواهی، گاه در قالب فدرالیسم و گاه در صورت جمهوری‌خواهی مدرن؛ اما جوهره آن، یعنی تلاش برای تحدید قدرت مطلقه و مشارکت مردم در سرنوشت خویش، همچنان پابرجا مانده است.

شاید از همین روست که جمهوری‌خواهی در آذربایجان را باید بیش از آنکه یک پروژه سیاسی مقطعی دانست، یک روند تاریخی تلقی کرد؛ روندی که نه از بیرون بر این سرزمین تحمیل شده و نه محصول مدهای سیاسی روزگار است، بلکه از دل تجربه‌های تاریخی، شکست‌ها، پیروزی‌ها و حافظه جمعی مردمان آذربایجان سر برآورده است.

بی‌تردید درباره مصادیق این روایت تاریخی می‌توان موافق یا مخالف بود و درباره هر یک از شخصیت‌ها و جنبش‌ها بحث کرد، اما دشوار است بتوان انکار کرد که آذربایجان در دو سده اخیر، یکی از مهم‌ترین کانون‌های تولید اندیشه‌های نو در حوزه قدرت، حکومت و حقوق مردم بوده است. شاید به همین دلیل، هرگاه تاریخ سیاسی این سرزمین ورق می‌خورد، ردپای آرمان جمهوری‌خواهی نیز، با نام‌ها، زبان‌ها و صورت‌های متفاوت، بار دیگر خود را آشکار می‌کند؛ نه به‌ عنوان اندیشه‌ای وارداتی، بلکه به‌ مثابه یکی از ریشه‌دارترین مطالبات تاریخی این سرزمین.

____

اراگراف 

@paragraph

کلیدواژه‌ها

منتشر شده در
منطقه
ایران