گفت‌وگو با سخنگوی حزب دموکرات آذربایجان سیمین صبری؛ نگاهی به مسائل روز و چشم‌انداز تحولات سیاسی و حزب ما ( قسمت اول)

سیمین صبری

در شرایطی که تحولات سیاسی، اجتماعی و منطقه‌ای با شتابی فزاینده در حال دگرگون‌کردن معادلات موجود است، تحریریه حزب دموکرات آذربایجان در گفت‌وگویی با سخنگوی حزب، مجموعه‌ای از پرسش‌ها را درباره مهم‌ترین مسائل روز، تحولات جاری و مواضع حزب در قبال موضوعات مورد توجه افکار عمومی مطرح کرده است. این مصاحبه تلاشی است برای تبیین دیدگاه‌ها و تحلیل‌های حزب درباره روندهای سیاسی جاری، بررسی چالش‌ها و فرصت‌های پیش‌رو و روشن‌ساختن رویکرد آن نسبت به مسائل تأثیرگذار بر آینده آذربایجان و تحولات ایران و منطقه.

 پرسش‌ها و پاسخ‌های این گفت‌وگو در چارچوب ضرورت آگاهی‌رسانی، شفافیت در بیان مواضع سیاسی و مشارکت آگاهانه در مباحث عمومی تنظیم شده‌اند.

مصاحبه نسبتا طولانی است و‌در دو قسمت تقدیم خوانندگان خواهد شد  

قسمت اول

پاسخ‌های سخنگوی حزب دموکرات آذربابجان  به ۱۵ پرسش سیاسی

۱. حزب دموکرات آذربایجان چگونه حزبی ست  و مهم‌ترین هدف آن  چه میباشد ؟ سه مطالبه‌ای که این حزب را از دیگر جریان‌های اپوزیسیون متمایزمی‌کند ،  کدام ها  هستند ؟

مهم‌ترین هدف سیاسی حزب دموکرات آذربایجان، استقرار دموکراسی، برابری و رفاه اجتماعی در سراسر ایران است . این گونه  از نگرش ،  ازمسائل، تجربه تاریخی و مطالبات مشخص مردم آذربایجان سرچشمه می‌گیرد. تاریخ آذربایجان و بخصوص دوره قاجار و‌انقلاب مشروطه را ببینید.  

ما معتقدیم در کشوری به بزرگی ایران، رسیدن به عدالت اجتماعی، رفاه عمومی و دموکراسی پایدار ،  بدون تمرکززدایی از قدرت سیاسی امکان‌پذیرنیست. ایران کشوری ست با گستردگی مثال زدنی و تنوع فرهنگی - زبانی .  تجربه بیش از یک قرن اخیر نشان داده است که اداره ی چنین کشوری ازیک مرکز سیاسی واحد، پیامدهای منفی  بسیار سنگینی داشته است. ما این پیامدها را در تاریخ معاصر ایران با گوشت و پوست خود تجربه کرده‌ایم.

 به همین دلیل، ما خواهان توزیع عمودی قدرت سیاسی هستیم. یعنی قدرت سیاسی از مرکز به ایالت‌ها و واحدهای محلی منتقل شود. این ایده حتی درقانون اساسی و نظام تقسیمات کشوری دوره مشروطه نیز سابقه داشت، امادر عمل هیچ‌گاه به معنای واقعی اجرا نشده است .

 سه موضوع برای حزب دموکرات آذربایجان اهمیت ویژه دارد:

 نخست، آموزش به زبان مادری : ما معتقدیم حداقل سال‌های نخست آموزش ابتدایی باید به زبان مادری کودک باشد. کودک باید بتواند در زبان خانواده و محیط اجتماعی خود فکر کند، مفاهیم را درک کند، احساسات خود را بیان کند و پایه‌های علمی و ذهنی خودرا بدون گسست زبانی شکل دهد. پس از آن، از حدود سال چهارم یا پنجم، زبان ارتباطی مشترک، از جمله فارسی، می‌تواند به‌تدریج وارد نظام آموزشی شود. در دوره متوسطه نیزمی‌توان یک زبان بین‌المللی مانند انگلیسی، فرانسه یا آلمانی را به این مجموعه اضافه کرد. هدف این است که دانش‌آموز ایرانی در پایان تحصیلات بتواند دست‌کم سه زبان را نه صرفاً در حد چند جمله محاوره‌ای، بلکه در سطحی بیاموزد که بتواند منابع علمی و فنی را مطالعه کند و افکار و احساسات خود را در آنزبان‌ها بیان کند.

 دوم، فدرالیسم و‌حق تعیین سرنوشت در داخل ایران: حزب دموکرات آذربایجان صراحتاً خود را یک حزب فدرالیست می‌داند. برخلاف جریان‌هایی که خود را صرفاً «سراسری» معرفی می‌کنند اماهمچنان ساختار متمرکز سیاسی را حفظ می‌کنند، ما خواهان تمرکززدایی وتوزیع قدرت سیاسی در میان ایالت‌های ایران هستیم.

 مدل مورد نظر ما، فدرالیسم ایالتی و سرزمینی است، نه فدرالیسم قومی. مامی‌توانیم از تجربه ایالات و ولایات دوره مشروطه استفاده کنیم و آن را باتجربه‌های جدید فدرالیسم در جهان تطبیق دهیم و‌بکار اندازیم. کاری که سر نیزه استبداد به دست دیکتاتوری رضا شاه عقیم گذاشته شد.

 سوم، در کنار دموکراسی، سکولاریسم، عدالت اجتماعی و رفاه برای همه مردم ایران، نقطه عزیمت و پایگاه سیاسی حزب، آذربایجان و مطالبات مردم آذربایجان است: بنابراین، ما همزمان یک حزب دموکراتیک، سکولار، عدالت‌خواه و فدرالیست برای سراسر ایران هستیم و در عین حال، مطالبات سیاسی، فرهنگی و زبانی آذربایجان ( تورکی) را به‌طور مشخص دنبال می‌کنیم.

 ۲. چرا نام «حزب دموکرات آذربایجان» انتخاب شده است؟ چه رابطه‌ای با«فرقه دموکرات آذربایجان» و حکومت ملی آذربایجان در سال‌های ۱۳۲۴ و۱۳۲۵ دارد؟ 

در اینجا باید یک تفکیک مهم تاریخی انجام شود.

حزب دموکرات آذربایجان، حزب کنونی ماست؛ اما وقتی از «فرقه دموکرات آذربایجان» سخن می‌گوییم، منظور تشکل تاریخی‌ای است که در سال۱۳۲۴ به رهبری جعفر پیشه‌وری تشکیل شد و زمینه سیاسی تشکیل حکومت ملی آذربایجان را فراهم کرد.

نام حزب کنونی ما آگاهانه به نام تاریخی «فرقه دموکرات آذربایجان» نزدیک انتخاب شده است؛ زیرا ما در برخی اصول سیاسی و فکری خود، به‌ویژه دردفاع از خودگردانی آذربایجان و گرایش به سوسیال‌دموکراسی، خود راادامه‌دهنده یک سنت سیاسی همان «فرقه» می‌دانیم.

اما از نظر تشکیلاتی، حزب دموکرات آذربایجان امروز هیچ ارتباط سازمانی با فرقه دموکرات آذربایجان تاریخی نداشته و یک سازمان مستقل است.

ما عملکرد حکومت ملی آذربایجان در آن یک سال را در مجموع مثبت می‌دانیم. آن حکومت در مدت کوتاه خود اقدامات مهمی در زمینه آموزش، فرهنگ، زبان ترکی، اداره محلی و اصلاحات اجتماعی انجام داد.

اما نقد ما به آن تجربه نیز جدی است. به نظر ما یکی از اشتباهات اساسی، قرار دادن بیش از حد همه امکانات سیاسی در یک سبد، یعنی اتکا به اتحادشوروی بود.

شرایط تاریخی آن زمان را باید در نظر گرفت. ایران ۴ سال بود که تحت اشغال نیروهای متفقین بود و دولت مرکزی ضعیف شده بود. از طرف دیگر، میان اندیشه‌های اجتماعی و اقتصادی فرقه دموکرات آذربایجان و نظام شوروی شباهت‌هایی وجود داشت. همین مسئله موجب شد که اتکای سیاسی و استراتژیک به شوروی بسیار افزایش پیدا کنده قابل درک می‌باشد. 

اما هنگامی که منافع ملی شوروی و ایران در مقطعی به یکدیگر نزدیک شد ونیروهای شوروی از ایران خارج شدند، حکومت ملی آذربایجان عملاً تنها ماندو حکومت مرکزی توانست آن را سرکوب کند. 

پس از شکست حکومت ملی آذربایجان، اعضای فرقه، فدائیان و نیروهای مسلح آن عمدتاً به اتحاد شوروی مهاجرت کردند. آنها نیز بعداً با فشارها ومحدودیت‌های جدی روبه‌رو شدند. جعفر پیشه‌وری نیز تنها چند ماه پس ازمهاجرت در یک سانحه رانندگی مشکوک جان خود را از دست داد؛ حادثه‌ایکه درباره آن همواره ابهام و بحث تاریخی وجود داشته است.

بخش‌های مختلف نیروهای فرقه در مناطق گوناگون شوروی پراکنده شدند وبسیاری از خانواده‌ها در مناطق سردسیر و دور از مراکز سیاسی اسکان داده شدند تا امکان بازسازی فعالیت سیاسی آنها کاهش پیدا کند.

بعدها بخش مهمی از این جریان به حزب توده پیوست و فرقه دموکرات آذربایجان عملاً به شاخه آذربایجان یک حزب سراسری تبدیل شد. از همان تاریخ فرقه به تدریج از مرامنامه و‌مفاد بیانیه ۱۲ شهریور دور شد. در نتیجه، از بخش مهمی از مطالبات ملی و دموکراتیک اولیه خود فاصله گرفت.

امروز، آن تشکل تاریخی را باید از حزب دموکرات آذربایجان کنونی تفکیک کرد. حزب کنونی ما از نظر سازمانی مستقل است، اما از نظر فکری وتاریخی خود را در امتداد آن سنت دموکراتیک می‌بیند.

۳. فدرالیسم مورد نظر حزب دقیقاً چه مدلی است؟ ایالت‌ها بر چه مبنایی تشکیل می‌شوند؟ 

مدل مورد نظر ما جمهوری فدرال پارلمانی و سکولار است.

اما فدرالیسمی که ما از آن دفاع می‌کنیم، فدرالیسم ایالتی و سرزمینی است، نه فدرالیسم قومی یا اتنیکی.

ما معتقدیم ایالت‌ها باید بر اساس جغرافیا، سابقه تاریخی ایالات و ولایات وشرایط واقعی سرزمینی شکل بگیرند، نه این‌که مرزهای آنها را بر اساسدرصد جمعیت یک قوم در یک شهر یا منطقه تعیین کنیم.

 این مسئله بسیار مهم است؛ زیرا تقریباً هیچ نقطه‌ای از ایران را نمی‌توان پیداکرد که از نظر جمعیتی کاملاً یکدست باشد. ابدا چنین استانی وجود ندارد.

 در یک ایالت، اگر ترک، کرد، فارس، ارمنی، عرب، لر، بلوچ یا هر گروه دیگری زندگی کند، همه آنها شهروندان برابر آن ایالت هستند.

 برای مثال، یک شهروند متعلق به یک اقلیت زبانی باید بتواند به پارلمان محلی راه پیدا کند، در پارلمان محلی مسئولیت بگیرد و حتی رئیس پارلمان محلی شود. هیچ‌کس نباید به دلیل زبان یا تبار خود از حقوق سیاسی محروم شود.

 اگر درباره تعلق یک شهر یا منطقه به یک ایالت اختلاف تاریخی یا جغرافیایی وجود داشته باشد، این مسئله باید توسط نهادهای منتخب محلی، کارشناسان تاریخ و جغرافیا و از طریق مذاکره ، آشکار و حل شود.

 به اعتقاد ما، احزاب سیاسی نباید از امروز برای ایران آینده نقشه بکشند ومرزهای قطعی ایالت‌ها را تعیین کنند. تجربه منفی از این اقدامات از پیش مهندسی شده و حتی برنامه ریزی شده از طرف دولت‌ها به سرزمینهای دولتی دیگر هم در تاریخ کم نداریم. همین چند سال پیش بود که سالها خونریزی و اشغالگری و نهایتا خسران و بازگشتی سیه روی به مرز های اولیه ارمنستان را از سرزمینهای اشغالی و قره باغ کوهستانی آذربایجان را همه بخاطر داریم.   

یک نکته مهم از تجربه تاریخی شایان ذکر است: آن چه مربوط به تاریخ معاصر آذربایجان میشود گویای انعطاف و دید دموکراتیک به تنوع جمعیتی در خود آذربایجان است. برای مثال هنگامی که کردستان در جنوب ایران دراشغال انگلیس استعمارگر  از قوای متفقین بود و اما شمال در اشغال ارتش شوروی با گام های لرزان نو‌پا گرفته به سوی عدالت اجتماعی در چهارچوب سوسیالیسم بود ، یعنی در برهه ای که  امکان استقرار حکومت خودمختارکردی در بخش هایی که امروز استان‌های کردستان به مرکزیت سنندج وکرمانشاه به مرکزیت شهر کرمانشاه ،  به دلیل تحت اشغال انگلیس بودن وجود نداشت ، در آذربایجان همزمان با تشکیل حکومت‌ ملی آذربایجان ، دربخش های نسبتا کردنشین آن از جمله ساوج بولاق ( مهاباد طبق نامگذاری پهلویها)  ، «جمهوری مهاباد» تشکیل شد که نشان از دید دمکراتیک خلق تورک به حق اداره امور خلق کرد در چهارچوب حکومت‌خومختار مهاباد در آذربایجان دارد. این در حالی بود که صد در صد سکنه ساوج بولاق(مهاباد ) مانندامروز فقط کردها نبودند، اما تراکم نسبی کردها در آنجا بیش از شهر های دیگر آذربایجان بود. 

اتفاقا از نظر تاریخی این رویداد بی شباهت به « جمهوری خودمختار قره باغ» در قلب آذربایجان نبود . 

‌۴.وقتی حزب از «ایالت آذربایجان» صحبت می‌کند، دقیقاً کدام مناطق را درنظر دارد؟

 در مرامنامه حزب دموکرات آذربایجان، یک نقشه رسمی و نهایی برای مرزهای ایالت آذربایجان ارائه نشده است.

تا جایی که‌من جستجو‌کرده ام پیدا نکردم هیچ حزب کردی یا دیگر احزاب به اصطلاح اتنیکی فدرالیست ( احزاب مدافع حقوق سرکوب شده خلق‌های  ساکن در پیرامون) نیز چنین نقشه هایی جزو‌مصوبه ها یا توصیف‌هایی درمرامنامه شان داشته باشند! 

 دلیل آن هم روشن است: ما معتقد نیستیم که تعیین مرزهای نهایی ایالت‌هایآینده وظیفه احزاب سیاسی در زمان کنونی یا حتی فردای ایران می باشد. 

اما بر کسی پوشیده نیست که آذربایجان تاریخی در دوره‌های مختلف، محدوده‌ای گسترده‌تر از تقسیمات امروزی داشته است. در دوره‌های جدید، به‌ویژه از دوره رضاشاه به بعد، تقسیمات اداری تغییر کرده و آذربایجان به واحدهای مختلف تقسیم شده است.

یافتن نقشه تقریبی دست کم چهار ایالت دوران قاجار در کتب تاریخی واسناد دوران مشروطه نیز بسیار قابل دسترسی است:

خودِ قانون اساسی ۱۲۸۵ تعداد ایالت‌ها و ولایت‌ها را مشخص نکرده بود. متمم قانون اساسی نیز بیشتر درباره ایجاد انجمن‌های ایالتی و ولایتی صحبت می‌کند و تعریف ایالت و ولایت را به قوانین عادی واگذار می‌کرد.

قانون مصوب ۱۲۸۶؛ تقسیم رسمی کشور 

 در ۲۷ آذر ۱۲۸۶ / ۱۴ ذیقعده ۱۳۲۵ قمری «قانون تشکیل ایالات و ولایات ودستورالعمل حکام» تصویب شد.

 ماده ۲ این قانون صراحتاً می‌گوید:

«مملکت محروسه ایران … فعلاً منحصر به چهار ایالت است»

این چهار ایالت عبارت بودند از:

1. آذربایجان

2. کرمان و بلوچستان

3. فارس

4. خراسان

اما نکته مهم این است که ولایت‌ها یک عدد ثابت و ساده در قانون نداشتند؛ زیرا ولایت به این صورت تعریف شده بود:

«قسمتی از مملکت است که دارای یک شهر حاکم‌نشین و توابع باشد، اعم ازاینکه حکومت آن تابع پایتخت یا تابع مرکز ایالتی باشد.»

آذربایجان تاریخی شامل مناطقی بوده که امروز در آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی ( که بعد از روی کار آمدن‌ رضا پهلوی به غربی و شرقی تقسیم شد) ، اردبیل، زنجان و همدان بخش‌هایی از مناطق دیگر قرارگرفته‌اند.

 در دوره رضاشاه حتی نام بسیاری از شهرها، رودها، کوه‌ها و مناطق تغییرکرد. برای مثال،شهر  ارومیه مرکز استان آذربایجان غربی به نام خود رضا پهلوی به «رضائیه» تغییر نام داده شد!

ما معتقدیم نام‌های تاریخی بخش مهمی از حافظه تاریخی یک سرزمین هستند و ابدا نباید به‌سادگی حذف شوند. اینها بخشی از حافظه تاریخی مردمان آن سرزمین هستند . مثلا نام اورمیه به قرنها پیش ،  به دوران سومر / ایلام بازمیگردد و از دو‌کلمه : اور= شهر، میا= آب ، (به زبان آرامی آشوری ) ساخته شده است. یعنی این شهر از دوران ایلم و سونر وجود داشت.  تبدیل آن به نام ساختگی «رضائیه » ( انگار کسی به نام رضا سازنده این شهر بوده!  ) ، اصلا ارتباطی با تاریخ آن نداشته و ندارد  . این یک  مهندسی خطرناک است که‌ میتواند تاریخی  که این شهر در نام خودداشته و نشان از قدمت چند قرنی این شهر‌دارد  را از بین ببرد. اینها هم به گفته یونسکو اهمیت تاریخی دارند و مانند زبان‌ها ، این نامها نیزباید محافظت و‌حمایت شوند.  

 اما از این واقعیت تاریخی نباید نتیجه گرفت که حزب امروز باید یک نقشه سیاسی قطعی برای فردا منتشر کند.

 در آینده، اگر نظام فدرال شکل بگیرد و پارلمان‌های محلی ایجاد شوند، کارشناسان حقوق، تاریخ، جغرافیا و حقوق بین‌الملل می‌توانند در تعیین مرزهای ایالت‌ها نقش داشته باشند.

 حتی می‌توان از تجربه کشورهایی مانند هند استفاده کرد؛ کشوری که درمقطعی ساختار متمرکز داشت و بعدها با استفاده از تقسیمات ایالتی وتوجه به واقعیت‌های جغرافیایی و زبانی، ساختار فدرال خود را توسعه داد.

 بنابراین، حزب درباره «ایالت آذربایجان» صحبت می‌کند، زیرا آذربایجان یک واقعیت تاریخی، فرهنگی و جمعیتی است؛ اما مرز نهایی آن را از امروزتعیین نمی‌کند. هر چند یافتن مرزهای مثلا حکومت خودمختار یکساله آذربایجان به هیچ وجه دشوار نیست.  

۵. در مناطق مختلط تورک و کرد، به‌خصوص آذربایجان غربی، مسئله حق تعیین سرنوشت چگونه حل می‌شود؟ 

 به نظر ما، این موضوع نباید به‌گونه‌ای مطرح شود که گویی آذربایجان غربی یک استثنای عجیب در ایران است و تنها منطقه‌ای است که جمعیت‌های ترک و کرد در آن زندگی می‌کنند و بقیه استان‌ها در ایران هموژن یا تک اتنیکی هستن. ابدا اینطور نیست.  ما ابدا این عمده سازی را قبول نداریم و‌ معتقدهستیم دست‌هایی با اهداف نه چندان صلح طلبانه اما زیر شعارهای «صلح طلبی و دموکراتیزه‌کردن»  ، ‌در واقع بسیار موذیانه ، ستیزه جویانه، توسعه طلبانه پشت پرده وجود دارند که عمدا فقط این نقطه از کشور  را بزرگ نمایی میکنند.

هدف هم‌مشخص هست و آن موقعیت ژئوپولیتیک و پر اهمیت این استان است که مشتریان آن کم‌نیستند.  

اما واقعیت این است که تقریبا تمام ایران ترکیب جمعیتی متنوع دارد.مگر غیر از این است؟ 

 در خراسان ترک، فارس، ترکمن و کردو… زندگی می‌کنند. در خوزستان عرب، فارس و لر و…زندگی می‌کنند. تهران نیز  به هیچ‌وجه یک منطقه کاملاً یکدست نیست و همینطور به هر کجای ایران‌ که  انگشت بگذارید چشم انداز همین است.

 ما ابدا نمی‌پذیریم که چون کردها در بخش‌هایی از آذربایجان غربی زندگی می‌کنند، این سرزمین باید «کردستان» یا «کردستان شرقی- رژهلات » نامیده شود؛ همان‌طورکه نمی‌توان گفت چون ترک‌ها در شهرهایی چون «قروه » و «بیجار»  دراستان کردستان زندگی می‌کنند، آن شهرها بایدبه  «ترکستان» نامید که بعد ها به بخشی ازآذربایجان الحاق شوند.

تجربه بسیار تلخ سولدوز(نقده ) در سال ۱۳۵۸ نمونه‌ای از خطر چنین تقابل‌هایی است. اختلاف میان تورکها و کردها در آن منطقه به درگیریخونین انجامید و در نهایت حکومت جمهوری اسلامی با مداخله خود کنترلمنطقه را در دست گرفت‌و فرمانی داد که ۴۷ سال است اجرا میشود : اینجاقلمرو اریایی( فارسی) - شیعی امت اسلامی ایران است و بس.

به نظر ما، چنین مسائلی اگر با زبان سیاسی تحریک‌آمیز مطرح شوند، می‌توانند از کلمات شروع شوند و به گلوله و جنگ داخلی برسند.

ما همچنین با این ایده مخالفیم که هر پنجاه یا صد سال یک‌بار، بر اساس تغییرات جمعیتی، نام تاریخی یک شهر یا منطقه به رأی گذاشته شود. شماهیچ نمونه مشابه در تاریخ بر این اساس برای تغییر نام یک سرزمین  در قدم اول ، و در قدم بعدی  الحاق آن به قلمرو ایالتی دیگر نمی یابید. البته شاید تلاشهایی شده باشد که مثلا «قره باغ کوهستانی» از نام ترکی به نام ارمنی «ارتساخ» تغییر کند و در قدم بعدی با  رفراندم یا زور سلاح و  ‌خونریزی به ارمنستان بپیوندد.

این پروژه ها ،  حتی اگر اندک زمانی نیز  پا بگیرند  ، نمیتوانند راه بروند. آنها به شکست محکوم بوده و دیر یا زود به شکست میانجامند. این سرنوشت هر تغییر تصنعی در  راستای الحاق طلبی ست حتی با زور رسانه ،  ‌‌تبلیغ وسلاح و به شکست می رسد.

حتی اگر قرار باشد به هنگام افزایش یک گروه انسانی در یک منطقه و تغییرات دموگرافیک ، ذنام تاریخی آن  منطقه نیز تغییر کند، تاریخ این سرزمین دائماً بازنویسی خواهدشد. مثلا حتی اگر روزی نه نصف تهران بلکه تمام تهران هم ترک‌نشین شود ، نام تهران به «شهر ترک» یا ترکستان تغییر نخواهد کرد ‌نباید تغییر کند.

آنجا تهران است و این در بطن خود تاریخی را از تهران حمل میکند.با جستجو در نام «تهران» تمام تاریخ انرا پیدا میکنید.  

 اگر در آینده واقعاً در مورد یک منطقه نیاز به تصمیم‌گیری دموکراتیک باشد، ما با رأی مردم مخالفتی نداریم؛ اما اصل ما حفظ نام‌ها و هویت‌های تاریخیو حل اختلافات از طریق نهادهای دموکراتیک است.

۶.مدل آموزش زبان مادری و چند زبانی مورد نظر حزب چیست؟

 آموزش به زبان مادری یکی از اهداف اساسی و استراتژیک حزب است.

 ما معتقدیم کودک باید در سال‌های نخست مدرسه بتواند به زبان مادری خودآموزش ببیند. دلیل این امر صرفاً فرهنگی یا سیاسی نیست؛ مسئله رشدشناختی و توانایی کودک برای فکر کردن، سؤال کردن، پاسخ دادن و بیاناحساسات و مفاهیم علمی نیز مطرح است.

در تجربه حکومت ملی آذربایجان حدود هشتاد سال پیش، در سال‌های نخست آموزش، زبان مادری جایگاه اصلی داشت. ما معتقدیم می‌توان از آن تجربه استفاده کرد و آن را با تجربه‌های جدید آموزشی در جهان ترکیب کرد.

در این زمینه، مطالعات دانشگاهی نیز وجود دارد؛ از جمله آثاری درباره مدل‌های مختلف آموزش چندزبانه که نشان می‌دهند یک مدل واحد برای تمام کشورها وجود ندارد و می‌توان متناسب با شرایط هر منطقه مدل مناسب رانتخاب کرد.

 اگر یک خانواده ترک‌زبان در تبریز بخواهد فرزندش از کلاس اول به زبانفارسی تحصیل کند، این حق نباید از او گرفته شود. اما منطقی نیست برای یک دانش‌آموز به‌تنهایی مدرسه‌ای جداگانه ایجاد شود. اگر تعداد خانواده‌هاو دانش‌آموزان «فارس یا فارسی طلب »به حد لازم برسد، دولت باید امکان ایجاد کلاس، مدرسه یامرکز آموزشی به زبان مورد نظر را فراهم کند.رسبدن به تعدادی در حد نساب تعیین شده مهم‌است.  

 همین اصل درباره کردها، ارامنه، فارس‌ها و سایر گویشوران سایر  زبان‌هانیز باید اجرا شود.

اگر در شهری از آذربایجان غربی تعداد قابل توجهی دانش‌آموز کرد وجودداشته باشد، باید  امکان آموزش کردی فراهم شود. اگر در شهری ازکردستان تعداد قابل توجهی دانش‌آموز ترک وجود داشته باشد، آموزش ترکی نیز باید امکان‌پذیر باشد.

 همین اصل حتی در کرمان یا هر استان دیگر نیز باید وجود داشته باشد. اگردر یک محله تعداد قابل توجهی دانش‌آموز ترک، کرد یا ارمنی وجود داشته باشد، دولت باید امکان آموزش به زبان آنها را فراهم کند.

 کشورهای فدرال جهان تجربه‌های مختلفی در این زمینه دارند. هند دارای زبان‌های رسمی متعدد است و کانادا نیز دو زبان رسمی دارد. در بسیاری ازکشورها جوامع زبانی می‌توانند مدارس، رسانه‌ها و نهادهای فرهنگی خود راحفظ کنند.

 بنابراین آموزش چند زبانه برای ما یک نظریه آزمایش‌ نشده نیست؛ تجربه‌ای است که می‌توان از آن برای ایران نیز استفاده کرد.

۷.منظور حزب از «ملت ترک» چیست؟ جایگاه هویت ایرانی در این تعریف کجاست؟ 

 واژه «ملت» دست کم دو کاربرد متفاوت دارد:

 در تعریف جامعه‌شناختی، ملت یا ملیت می‌تواند به گروهی گفته شود که زبان، فرهنگ، تاریخ، موسیقی، ادبیات، پوشش، غذا، سنت‌ها، ضرب‌المثل‌ها، لالایی‌ها و میراث فرهنگی مشترک دارند.

 اما در مفهوم مدرن دولت ـ ملت، «ملت» به مجموعه شهروندان یک کشوردارای دولت و مرزهای مشخص نیز گفته می‌شود.

 برای مثال، یک فرد می‌تواند از نظر فرهنگی و زبانی ترک باشد و از نظرتابعیت، شهروند ایران باشد. بنابراین «ترک ایران» بودن با «ایرانی» بودن ازنظر تابعیت هیچ تضادی ندارد.

 ما ایران را یک دولت ـ ملت می‌دانیم، اما معتقد نیستیم که ایران از نظرجامعه‌شناختی یک ملت کاملاً یکدست است که همه مردم آن زبان، فرهنگ، موسیقی، تاریخ و سنت یکسانی داشته باشند.

 ایران از گروه‌ها و ملیت‌های مختلف تشکیل شده است که شهروندان کشورایران را تشکیل می‌دهند.

 اگر یک شهروند ترک بگوید «من خودم را ترک نمی‌دانم و فقط ایرانی می‌دانم»، ما نمی‌توانیم و نمی‌خواهیم هویت ترکی را به او تحمیل کنیم.

 اگر او اصرار داشته باشد که خود را صرفاً ایرانی تعریف کند، انتخاب اومحترم است.هر چند این نشان از آن است که فرد مذبور تفاوت شهروندی را با هویت ملی هنوز درک نکرده است!  

 فعالیت حزب در زمینه هویت، تحمیل هویت نیست؛ بلکه آگاهی‌رسانی درباره تاریخ، زبان، ادبیات و فرهنگ آذربایجان است.

 ما معتقدیم در طول حدود یک قرن سیاست‌های یکسان سازی  و سرکوب زبانی و فرهنگی، بحران هویت در میان بخش‌هایی از ترک‌ها، کردها، عرب‌ها، لرها، بلوچ‌ها و دیگر گروه‌ها ایجاد شده است.

 وظیفه حزب این است که درباره این مسائل آگاهی ایجاد کند، نه این‌که هویت افراد را به زور تعیین کند.

 ادامه دارد

کلیدواژه‌ها

منتشر شده در
منطقه
ایران