آذربایجان، اپوزیسیون ایران و ضرورت عبور از دوگانه‌های تحمیلی

حسن افراز

مقدمه

تحولات سال‌های اخیر ایران، از اعتراضات سراسری گرفته تا جنگ، افزایش تنش‌های منطقه‌ای و تشدید رقابت قدرت‌های خارجی، نه‌تنها جمهوری اسلامی، بلکه مجموعه نیروهای مخالف آن را نیز با آزمونی جدی روبه‌رو کرده است. این تحولات نشان داد که اپوزیسیون ایران، برخلاف تصور رایج، یک مجموعه یکدست نیست؛ بلکه از جریان‌هایی با دیدگاه‌ها، اهداف و راهبردهای گاه کاملاً متفاوت تشکیل شده است.

این تفاوت‌ها صرفاً میان سلطنت‌طلبان، جمهوری‌خواهان، چپ‌ها یا فدرالیست‌ها نیست، بلکه در درون نیروهایی که خود را دموکرات، عدالت‌خواه یا مدافع حقوق ملیت‌ها می‌دانند نیز اختلاف‌های عمیقی درباره آینده ایران، شیوه گذار از جمهوری اسلامی، نقش قدرت‌های خارجی، ساختار آینده کشور و حتی تعریف همبستگی سیاسی وجود دارد.

جنگ اخیر و موضع‌گیری‌های نیروهای مختلف اپوزیسیون، این اختلاف‌ها را بیش از هر زمان دیگری آشکار کرد. بخشی از اپوزیسیون از حملات خارجی حمایت کرد، بخشی دیگر آن را محکوم کرد، گروهی سکوت اختیار کردند و گروهی نیز تلاش کردند میان مخالفت با جمهوری اسلامی و مخالفت با جنگ تمایز قائل شوند.

از دل این تحولات، پرسشی اساسی سربرآورد: آیا مخالفت با جمهوری اسلامی به این معناست که هر نیروی مخالف جمهوری اسلامی، صرف‌نظر از برنامه و عملکردش، شایسته حمایت است؟ یا آنکه هر جریان سیاسی باید مستقل از جایگاهش در برابر جمهوری اسلامی، بر اساس برنامه، عملکرد و پایبندی‌اش به اصول دموکراتیک مورد ارزیابی قرار گیرد؟

این مقاله از منظر بخشی از فعالان مدنی آذربایجان به این پرسش می‌پردازد؛ جریانی که معتقد است مخالفت با جمهوری اسلامی، مخالفت با جنگ، مخالفت با برخی سیاست‌های سلطنت‌طلبان و نیز مخالفت با آنچه پروژه‌های توسعه‌طلبانه برخی احزاب کردی می‌نامد، الزاماً در تعارض با یکدیگر نیستند.

پایان سیاست «یا با ما، یا با جمهوری اسلامی»

یکی از آسیب‌های جدی فرهنگ سیاسی ایران، رواج منطق دوگانه‌سازی است؛ منطقی که تلاش می‌کند هر مخالفتی را به حمایت از طرف مقابل تعبیر کند.

در این چارچوب، اگر کسی از رضا پهلوی حمایت نکند، گاه متهم می‌شود که در صف جمهوری اسلامی قرار دارد. اگر با حمله نظامی آمریکا یا اسرائیل به ایران مخالفت کند، ممکن است مدافع جمهوری اسلامی معرفی شود. و اگر با برخی پروژه‌ها یا راهبردهای احزاب کردی مخالفت کند، گاه این مخالفت به‌عنوان همسویی با جمهوری اسلامی تفسیر می‌شود.

این شیوه استدلال، صرف‌نظر از اینکه از سوی چه جریانی مطرح شود، به جای تقویت فرهنگ دموکراتیک، به حذف گفت‌وگو و استقلال فکری می‌انجامد.

یک شهروند یا یک فعال سیاسی می‌تواند هم‌زمان مخالف جمهوری اسلامی باشد، با حمله نظامی خارجی مخالفت کند، از سلطنت‌طلبی حمایت نکند و نسبت به برخی برنامه‌های سیاسی یا سرزمینی احزاب کردی نیز انتقاد داشته باشد. هیچ‌یک از این مواضع، به‌خودی‌خود، دیگری را نفی نمی‌کند.

اگر اپوزیسیون ایران قرار است روزی بر پایه ارزش‌های دموکراتیک شکل بگیرد، نخستین شرط آن، پذیرش حق اختلاف و نفی برچسب‌زنی سیاسی است.

جنگ؛ نقطه‌ای که بسیاری از مرزها را آشکار کرد

جنگ اخیر، علاوه بر خسارت‌های انسانی و مادی، به آزمونی برای نیروهای سیاسی نیز تبدیل شد. بسیاری از فعالان سیاسی دریافتند که مخالفت با جمهوری اسلامی، لزوماً به معنای حمایت از هر اقدام خارجی علیه ایران نیست.

در همین دوره، بخشی از افکار عمومی نسبت به مواضع برخی چهره‌های اپوزیسیون، از جمله حمایت آنان از حملات نظامی خارجی، واکنش انتقادی نشان داد. این واکنش‌ها، به‌ویژه در شبکه‌های اجتماعی، نشان داد که بخشی از جامعه میان مخالفت با جمهوری اسلامی و مخالفت با جنگ و مداخله خارجی تفاوت قائل است.

از نگاه منتقدان این رویکرد، هیچ حمله نظامی، حتی اگر با شعار آزادی یا دموکراسی توجیه شود، از پیامدهای انسانی و اجتماعی آن جدا نیست. کشته شدن غیرنظامیان، ویرانی زیرساخت‌ها و تعمیق شکاف‌های اجتماعی، پرسش‌هایی ایجاد می‌کند که هر نیروی سیاسی مدعی دموکراسی باید به آنها پاسخ دهد.

از همین رو، مخالفت با جنگ، مخالفت با مداخله خارجی یا مخالفت با استفاده از قدرت نظامی دولت‌های دیگر علیه ایران، نباید به‌عنوان حمایت از جمهوری اسلامی تعبیر شود. همان‌گونه که مخالفت با سلطنت‌طلبی یا نقد برخی برنامه‌های احزاب کردی نیز نباید به چنین نتیجه‌ای بینجامد.

این اصل، پایه استقلال سیاسی است؛ استقلالی که اجازه می‌دهد هر جریان یا هر شهروند، بدون قرار گرفتن در دوگانه
ای تحمیلی، مواضع خود را بر اساس اصول، منافع عمومی و ارزش‌های دموکراتیک اتخاذ کند.

پایان قسمت اول

کلیدواژه‌ها

منتشر شده در
منطقه
ایران