دموکراسی بدون حل مسئله ملی؛ واقعیت یا رویا؟ _ اوختای مجدالدینی افشار

پاراگراف

جستاری بر بحران دموکراسی در ایران

در ادبیات سیاسی ایران، دموکراسی اغلب به‌عنوان نقطه مقابل استبداد تعریف می‌شود؛ گویی با برگزاری انتخابات آزاد، تفکیک قوا و تضمین آزادی‌های مدنی، مسئله دموکراسی به پایان می‌رسد؛ اما تجربه تاریخی ایران نشان می‌دهد که استبداد تنها یکی از ابعاد بحران سیاسی کشور است و در کنار آن، نوعی تمرکزگرایی تاریخی نیز وجود دارد که مانع شکل‌گیری یک نظم دموکراتیک پایدار شده است.

دموکراسی صرفاً حکومت اکثریت نیست؛ بلکه نظامی است که امکان مشارکت برابر همه گروه‌های اجتماعی و ملی را در فرآیند قدرت فراهم می‌کند؛ بطوریکه اگر بخشی از جامعه احساس کند که زبان، فرهنگ، هویت یا منافعش در ساختار سیاسی بازنمایی نمی‌شود، حتی در صورت وجود انتخابات نیز نمی‌توان از دموکراسی کامل سخن گفت.

ایران جامعه‌ای متکثر است و این تکثر نه محصول تحولات معاصر، بلکه واقعیتی تاریخی است. تورک‌ های آذربایجانی‌، کورردها، عرب‌ها، بلوچ‌ها، ترکمن‌ها و دیگر جوامع ملی، قرن‌هاست که در جغرافیای ایران زندگی کرده‌اند و در شکل‌گیری تاریخ و فرهنگ آن سهم داشته‌اند اما علی رغم این، ساخت دولت مدرن در ایران بیش از آنکه بر مبنای مشارکت این تنوع شکل گیرد، بر اساس الگوی تمرکز قدرت و یکسان‌سازی هویتی پیش رفت.

نتیجه چنین رویکردی، شکل‌گیری شکافی مزمن میان مرکز و پیرامون بود. شکافی که خود را در توسعه نامتوازن، تبعیض زبانی، ضعف مشارکت سیاسی و احساس بیگانگی بخش‌هایی از جامعه با ساختار قدرت نشان داده است؛ به همین دلیل، مسئله ملی در ایران نه یک مسئله فرهنگی صرف، بلکه موضوعی عمیقاً سیاسی و دموکراتیک است.

جنبش ملی آذربایجان نیز در همین کانتکست طبقه‌بندی می‌شود، بطوریکه میتوان گفت این جنبش در اساس، مطالبه‌گر به‌رسمیت‌شناخته‌شدن است؛ به‌رسمیت‌شناخته‌شدن زبان، هویت، حافظه تاریخی و حق مشارکت در تعیین سرنوشت. چنین مطالباتی با اصول دموکراسی تعارضی ندارند، بلکه بخشی از الزامات آن محسوب می‌شوند.

برخی تصور می‌کنند که طرح مطالبات ملی، مانعی در برابر دموکراسی است؛ حال آنکه تجربه بسیاری از کشورهای چندملیتی نشان می‌دهد که نادیده گرفتن این مطالبات، خود یکی از عوامل اصلی بی‌ثباتی سیاسی است؛ دموکراسی زمانی پایدار می‌شود که همه گروه‌ها خود را در نظم سیاسی موجود سهیم بدانند و مشارکت واقعی، زمانی شکل می‌گیرد که افراد و جوامع مجبور نباشند میان شهروندی و هویت خود یکی را انتخاب کنند.

امروز یکی از مهم‌ترین چالش‌های نیروهای دموکراسی‌خواه در ایران، عبور از نگاه تک‌بعدی به مسئله آزادی است. آزادی سیاسی و برابری ملی دو مطالبه جداگانه نیستند. جامعه‌ای که در آن حق سخن گفتن وجود داشته باشد اما حق آموزش به زبان مادری وجود نداشته باشد، هنوز با دموکراسی فاصله دارد؛ همان‌گونه که جامعه‌ای که حقوق ملی را به رسمیت بشناسد اما آزادی‌های سیاسی را محدود کند نیز دموکراتیک نخواهد بود.

از این رو، آینده دموکراسی در ایران به میزان توانایی آن در پاسخ دادن به مسئله تنوع ملی وابسته است. هر پروژه سیاسی که بخواهد ایران آینده را بر پایه برابری بنا کند، ناگزیر است حقوق ملت‌های ساکن کشور را به رسمیت بشناسد و بدون چنین رویکردی، چرخه تاریخی تمرکز قدرت و بازتولید نارضایتی همچنان ادامه خواهد یافت.

دموکراسی در ایران زمانی از یک آرزو به یک واقعیت تبدیل می‌شود که هیچ ملتی برای دیده‌شدن نیاز به مبارزه نداشته باشد و هیچ شهروندی برای حفظ هویت خود احساس محرومیت نکند. این همان نقطه‌ای است که آرمان دموکراسی با مطالبات جنبش ملی آذربایجان به هم می‌رسند.

برگزیده : #پاراگراف

@paragraph

کلیدواژه‌ها

منتشر شده در
منطقه
ایران