گزارشی که ترجمه ان در ادامه میآید، (۱) نوشته نداو ایال (Nadav Eyal)، از شناختهشدهترین روزنامهنگاران و تحلیلگران سیاسی اسرائیل است. ایال سالها به عنوان خبرنگار و مفسر ارشد مسائل سیاسی و امنیتی در رسانههای اصلی اسرائیل فعالیت کرده، ستوننویس روزنامه یدیعوت آحرونوت (Yedioth Ahronoth) و تحلیلگر شبکههای تلویزیونی این کشور بوده و از برندگان جایزه معتبر روزنامهنگاری «سوکولوف» به شمار میرود.
این گزارش نخست به زبان عبری در روزنامه Yedioth Ahronoth، یکی از پرتیراژترین و معتبرترین روزنامههای اسرائیل، منتشر شد. سپس نویسنده نسخهای ویرایششده و ترجمهشده از همان گزارش را برای مخاطبان بینالمللی به زبان انگلیسی در صفحه شخصی خود در Substack منتشر کرد.
Substack روزنامه یا رسانه خبری نیست، بلکه یک پلتفرم بینالمللی برای انتشار خبرنامهها، مقالات و گزارشهای شخصی روزنامهنگاران، پژوهشگران، نویسندگان و تحلیلگران است. بسیاری از روزنامهنگاران شناختهشده جهان، علاوه بر انتشار آثار خود در رسانههای رسمی، نسخههایی از گزارشها یا تحلیلهایشان را نیز از طریق این پلتفرم در اختیار مخاطبان قرار میدهند.
ترجمه فارسی پیش رو، بر اساس نسخه انگلیسی منتشرشده توسط خود نویسنده در Substack تهیه شده است. انتشار این ترجمه به معنای تأیید یا رد همه ادعاهای مطرحشده در گزارش نیست، بلکه با هدف آگاهی مخاطبان فارسیزبان از محتوای این گزارش و فراهم کردن امکان بررسی و نقد آن صورت میگیرد.
هیئت تحریریه حزب دموکرات آذربایجان
——
ترجمه فارسی از انگلیسی : هیئت تحریریه حزب دموکرات آذربایجان
اختصاصی: هشداری که نتانیاهو پیش از جنگ دریافت کرد
نگاهی عمیق به عملیات «شیر خروشان»؛ هدف جنگی که اسرائیل هرگز بهطور علنی اعلام نکرد، ارزیابی اطلاعاتیای که هشدار میداد شکست میتواند ایران را به سوی ساخت بمب هستهای سوق دهد، و آنچه موساد به کردها گفت.
نداو ایال
۳ اوت ۲۰۲۶
سخنی با خوانندگان
آخر هفته گذشته، گزارشی تحقیقی و مفصل در روزنامه یدیعوت آحرونوت، بزرگترین روزنامه اسرائیل، منتشر کردم که به بررسی چگونگی تصمیم اسرائیل برای ورود به جنگ با ایران میپرداخت.
متنی که پیش رو دارید، نسخهای ترجمهشده و ویرایششده از همان گزارش است که برای خوانندگان خارج از اسرائیل تهیه شده است.
در همان ابتدا لازم است به نکتهای اشاره کنم: بخشهایی از طرح موساد هنوز منتشر نشدهاند؛ از جمله بخشهایی که بنا به گفته چندین منبع، هم جدی بودند و هم از قدرت اقناع بالایی برخوردار بودند. بنابراین، طرحی که در این گزارش توصیف میشود، تمام آن چیزی نیست که وجود داشته است و ممکن است نسبت به واقعیت، سادهتر یا محدودتر به نظر برسد.
با این حال، تمام مطالبی که در ادامه میآید، بر پایه گفتههای افرادی است که خود در جلساتی حضور داشتهاند که این تصمیمها در آن اتخاذ شده است.
درک طرح اسرائیل برای سرنگونی جمهوری اسلامی، بدون توجه به میزان بلندپروازی آن، ممکن نیست.
فرسوده کردن یک حکومت طی سالها ــ از طریق تحریمها، عملیات نفوذ، و کاشت تدریجی ترس و سردرگمی ــ یک چیز است؛ اما به خدمت گرفتن محمود احمدینژاد، رئیسجمهور پیشین ایران و انکارکننده هولوکاست، بهعنوان یک عامل و رساندن او به قدرت، چیز دیگری است.
همچنین آغاز یک تهاجم تمامعیار از سوی نیروهای کرد، موضوعی کاملاً متفاوت است.
اینها از آن دسته پروژههایی هستند که حتی ابرقدرتها نیز بارها در اجرای آنها شکست خوردهاند.
اسرائیل تصمیم گرفت چنین تلاشی را انجام دهد و منابع و انرژی عظیمی را صرف آن کرد.
در هفتههای گذشته، نیویورک تایمز و هاآرتص مطالب فراوانی درباره این تلاش منتشر کردهاند.
آنچه در ادامه میآید، اطلاعات تازهای به این پرونده میافزاید؛ پروندهای درباره بلندپروازانهترین هدف منطقهای که اسرائیل تاکنون دنبال کرده است:
تغییر رژیم در کشوری با نزدیک به صد میلیون جمعیت، یک قدرت منطقهای، آن هم در میانه جنگ و با هماهنگی تنها ابرقدرت جهان، یعنی ایالات متحده آمریکا.
در ارائهای که موساد در آستانه آغاز عملیات به هیئت دولت اسرائیل ارائه کرد، پیشبینی شده بود که تحقق «تغییر رژیم» بین یک تا سه سال زمان ببرد.
این برآورد، نوعی احتیاط منطقی محسوب میشد؛ چرا که انقلاب اسلامی ایران نیز در یک روز رخ نداد.
اما آنچه وزیران از این ارائه دریافت کردند، برداشت دیگری بود.
یکی از آنان به من گفت:
«برداشت ما این بود که قرار است با یک اقدام سریع و فراگیر رژیم را تغییر دهیم؛ حذف رهبر فعلی، حمله نیروهای کرد، احمدینژاد بهعنوان عامل ما، و همزمان حضور معترضان در خیابانها.»
ابتدا باید یک تمایز مهم را روشن کرد
بارها و بارها از این طرح با عنوان «عملیات موساد» یاد شده است.
بیتردید، موساد ــ سازمان اطلاعات خارجی اسرائیل ــ نیروی محرک، طراح و پیشبرنده اصلی این پروژه بود.
اما این عملیات، در نهایت، عملیات دولت اسرائیل بود؛ عملیاتی که با دستور کابینه این کشور انجام شد.
این طرح بر پایه باوری شکل گرفت که در سطح سیاسی اسرائیل ریشه دوانده بود و سپس بر نهادهای امنیتی تحمیل شد:
بدون تغییر رژیم در تهران، نه بحران هستهای ایران حل خواهد شد و نه رویارویی دائمی با ایران پایان خواهد یافت.
جنگ دوازدهروزه ژوئن ۲۰۲۵ فرصتی ایجاد کرده بود. دونالد ترامپ نیز در کاخ سفید حضور داشت. از نگاه اسرائیل، باید از این فرصت استفاده میشد؛ زیرا ممکن بود این پنجره بسته شود.از دید تصمیمگیرندگان، هزینه دست روی دست گذاشتن، حتی با در نظر گرفتن خطر شکست، از هزینه اقدام بیشتر بود.
به گفته منابع، بنیامین نتانیاهو همین استدلال را صریحاً با رئیسجمهور آمریکا در میان گذاشته بود.
این دکترین، دکترین شخص نتانیاهو بود.
اینها صرفاً برداشت یا تفسیر نیست. اهداف جنگی عملیات «شیر خروشان» هرگز به طور رسمی منتشر نشد. اما پس از گفتوگو با شمار قابل توجهی از منابع نظامی و سیاسی، میتوان هدف اصلی این عملیات را چنین بازسازی کرد:
ایجاد شرایط نظامی لازم برای تغییر رژیم در ایران، از طریق تضعیف عمیق یا حذف تهدیدهایی که ایران علیه اسرائیل ایجاد میکند.
شاید این دقیقاً همان عباراتی نباشد که در اسناد رسمی آمده است؛ اما مضمون اصلی همین بود:
«ایجاد شرایط لازم برای تغییر رژیم.»
این عبارت، حاصل نوعی مصالحه میان دولت و ارتش اسرائیل بود.از همان آغاز، ارتش اعلام کرده بود که به تنهایی توان ایجاد تغییر رژیم در ایران را ندارد. از نگاه ستاد کل ارتش، مأموریت اصلی، وارد کردن آسیب راهبردی به ایران و فرسایش تدریجی تواناییهای آن بود. حمایت از طرحهای موساد، در بهترین حالت، یک مأموریت فرعی به شمار میرفت.
چرا عبارت «ایجاد شرایط برای تغییر رژیم» انتخاب شد و نه «سرنگونی رژیم»؟
یکی از مقامهای دفاعی اسرائیل در پاسخ به این پرسش به من گفت: ارتش به خوبی میدانست که این هدف بسیار پیچیده و شاید حتی غیرقابل دسترس است. به همین دلیل نمیخواست وارد جنگی شود که هدف آن آنقدر مطلق و بلندپروازانه باشد که پایان مشخصی نداشته باشد و تا زمانی ادامه پیدا کند که حتی ذخایر موشکهای رهگیر اسرائیل نیز به پایان برسد.
با این همه، کابینه اسرائیل در عمل به هدفی رأی داد که چیزی جز تلاش برای تغییر رژیم نبود.
هدفی در این ابعاد ــ که برخی آن را مگالومانیا یا بلندپروازی بیمارگونه مینامند ــ نحوه تخصیص منابع را تعیین میکند و پیامدهای منطقهای بسیار سنگینی به همراه دارد.
به بیان دیگر، برنامه هستهای و موشکهای بالستیک ایران مهم بودند، اما هدف نهایی جنگ جدید محسوب نمیشدند.
اگر عملیات «شیر در حال خیز» در ژوئن ۲۰۲۵ بر توقف برنامه هستهای تمرکز داشت و واقعاً نیز روند غنیسازی را متوقف کرد، عملیات «شیر خروشان» قرار بود جنگی باشد که به همه جنگها پایان دهد؛ دستکم در رویارویی با ایران.
تا تابستان ۲۰۲۵ روشن شده بود که ایران زرادخانه موشکهای بالستیک خود را بسیار سریعتر از آنچه انتظار میرفت بازسازی میکند. همچنین روشن بود که اسرائیل دیگر نمیتواند با راهبرد حملات دورهای، ایران را مهار کند؛ راهبردی که در اسرائیل با عنوان «کارزار میان جنگها» (MABAM) شناخته میشود؛ یعنی جنگ فرسایشی کمشدتی که اسرائیل سالها برای جلوگیری از تثبیت نفوذ ایران در سوریه و لبنان دنبال کرده بود.
یکی از مقامهای ارشد حاضر در جلسات کابینه و شورای امنیت اسرائیل به من گفت:
«ما به این نتیجه رسیده بودیم که تنها راهحل راهبردی، تغییر رژیم است. در غیر این صورت، محکوم خواهیم بود که مدام این سطل را خالی کنیم؛ یک بار با قاشق چایخوری، بار دیگر با ملاقه. این وضعیت دوامپذیر نیست.»
تا آن زمان، نخستوزیر و رئیس موساد بر سر یک راهبرد مشترک به توافق رسیده بودند: تغییر رژیم در ایران هم ممکن است و هم باید برای آن تلاش کرد. در همین حال، موساد عملاً وارد مرحله میدانی آمادهسازی یک کودتا شده بود.
از سوی دیگر، ارتش اسرائیل از آغاز بازسازی مجدد سپاه پاسداران خبر میداد. اگرچه ارتش همچنان نسبت به امکان سرنگونی رژیم تردید داشت، اما درباره پیشرفت برنامه موشکهای بالستیک ایران و بخشهای باقیمانده برنامه هستهای احساس فوریت میکرد.
اسرائیل سرمایهگذاری گستردهای را برای آمادهسازی جنگی دوم و بزرگتر آغاز کرد. این تمایز اهمیت دارد.
از دیدگاه رهبران سیاسی، از همان ابتدا هدف اصلی، سرنگونی جمهوری اسلامی بود.
اما در داخل ارتش، تمرکز عمدتاً بر تکمیل اهداف نظامی جنگ قبلی بود: نابودی توان موشکی، صنایع دفاعی و برنامه هستهای ایران.
موساد معتقد بود عملیات باید در ماه مه یا ژوئن ۲۰۲۶ اجرا شود. ارتش، زمان مناسب را پاییز ۲۰۲۶ میدانست. اما نخستوزیر بیوقفه فشار میآورد که عملیات هرچه زودتر آغاز شود. در دسامبر ۲۰۲۵، اعتراضات گسترده و قیام مردمی در سراسر ایران آغاز شد.
میتوان با اطمینان فرض کرد که مدیریت عملیات نفوذ موساد هر آنچه در توان داشت برای حمایت از این اعتراضات انجام داد؛ اساساً این همان مأموریتی بود که برای آن ایجاد شده بود.
رژیم ایران در پاسخ، دست به کشتار گسترده شهروندان زد.
اگر عملیات «شیر در حال خیز» (۲۰۲۵) در درون نهادهای امنیتی اسرائیل با احساس رضایت عمیق همراه بود، بیثباتی ایران در ماههای دسامبر و ژانویه، فضایی نزدیک به سرخوشی و حتی، به تعبیر نویسنده، نوعی شور و شوق آخرالزمانی ایجاد کرد.
دونالد ترامپ نیز وعده داد که از معترضان حمایت خواهد کرد.
در همین زمان، نخستوزیر اسرائیل به موساد و ارتش دستور داد خود را برای جنگ بزرگ آماده کنند و اجرای طرحها را سرعت ببخشند.
در طول ژانویه و فوریه ۲۰۲۶، تقریباً تمام دستگاه سیاسی و امنیتی اسرائیل سرگرم آمادهسازی جنگ بود.
با این حال، طرحها هنوز کامل نشده بودند؛ بهویژه آن بخش که به سرنگونی رژیم مربوط میشد.
شعار اصلی این بود:
«نباید فرصت را از دست بدهیم.»
طرح کردها
کردها به ستون اصلی طرح کودتا تبدیل شدند.
قرار بود آنان از غرب وارد ایران شوند، شهر به شهر پیشروی کنند، در مسیر خود کردها و ایرانیان بیشتری را به نیروهایشان جذب کنند و سرانجام به سوی تهران حرکت کنند.
همزمان، پس از آغاز مرحله نخست بمبارانها، مردم نیز همانند اعتراضات دسامبر ۲۰۲۵ به خیابانها بیایند.
به تعبیر نویسنده، قرار بود «طوفانی کامل» شکل بگیرد.
از نظر تدارکاتی، بر اساس آنچه تاکنون منتشر شده، اسرائیل وظیفه تأمین سلاح را بر عهده داشت و تلاش میکرد ائتلافی از گروههای کردی تشکیل دهد.
در اینجا باید مکث کرد.
بسیاری از افسران اطلاعاتی اسرائیل که سالها روی پرونده ایران کار کردهاند، اساساً اتکا به نیروهای کردی را توهمی خطرناک میدانستند. اما پاسخ موساد این بود که ایران حوزه تخصصی آن است. از نگاه موساد، قرار نبود کردها ایران را تصرف کنند؛ بلکه وظیفه اصلی آنان درگیر کردن حکومت بود تا در همان زمان، مردم خود رژیم را سرنگون کنند. بخش عمده مشکلات، ماهیت سیاسی داشت.
چگونه میتوان چندین گروه رقیب کردی را به همکاری با یکدیگر واداشت؟
و چگونه میتوان این همکاری را به تغییری واقعی در ایران تبدیل کرد؟
از جمله شروط اسرائیل این بود که نیروهای کردی به جای پرچم کردستان، زیر پرچم سلطنتطلبان ایران ــ یعنی پرچم سهرنگ پیش از انقلاب ۱۳۵۷ با نشان شیر و خورشید ــ بجنگند تا عملیات، نه به عنوان اقدامی جداییطلبانه، بلکه به عنوان یک قیام ملی ایرانی جلوه کند. اسرائیل حتی مقدمات تهیه این پرچمها را نیز فراهم کرده بود.
برنامهریزی تا ریزترین جزئیات ادامه یافته بود.
موساد نگران بود که نیروهای کردی هنگام پیشروی، دست به کشتارهای قومی یا اقدامات انتقامجویانه بزنند.
به همین دلیل، مجموعهای از شروط برای آنان تعیین شد که در داخل موساد با عنوان «ده فرمان» شناخته میشد.
بر اساس این دستورالعملها:
- کشتار ممنوع بود،
- غارت ممنوع بود،
- سرقت ممنوع بود،
- تجاوز جنسی ممنوع بود،
- و ارتکاب جنایات جنگی ممنوع بود.
به آنان هشدار داده شده بود:
«اگر از این قواعد تخطی کنید، نیروی هوایی اسرائیل دیگر از شما پشتیبانی نخواهد کرد و ایرانیان شما را قتلعام خواهند کرد.»
نکته کلیدی، نیروی هوایی اسرائیل بود.
اسرائیل به کاخ سفید، دونالد ترامپ یا سازمان سیا نگفته بود که طرح، صرفاً تهاجم نیروهای کردی است.
بلکه آن را یک عملیات مشترک میان نیروهای کردی و نیروی هوایی اسرائیل معرفی کرده بود.
بر اساس این طرح، نیروی هوایی باید مسیرهای زمینی را برای پیشروی نیروهای کردی باز میکرد و تهدیدهای احتمالی را از میان برمیداشت.
نیروی اولیه کردها، که حدود ۱۵ هزار نفر برآورد شده بود، قرار بود شهرها را «آزاد» کند و در مسیر پیشروی، ایرانیان بیشتری را جذب کند تا شمار آنان به ۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار نفر برسد؛ نیرویی که زیر پوشش هوایی اسرائیل به سمت تهران حرکت میکرد.
البته پیش از آن نیز قرار بود اتفاقات دیگری رخ دهد؛
از جمله، شورش اقلیتهای دیگر و برگزاری تظاهرات گسترده مردمی در سراسر ایران، مدتی پس از آغاز حمله.
هشدار اطلاعات نظامی و آغاز بازی مقصر دانستن یکدیگر
در ارتش اسرائیل واژهای رایج وجود دارد: «تیخلول»؛ یعنی هماهنگسازی و یکپارچهسازی همه اجزای یک عملیات نظامی.
در اسرائیل، این وظیفه بر عهده ارتش است.
اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل (آمان) نسبت به طرح سرنگونی جمهوری اسلامی تردیدهای جدی داشت.
بخش پژوهش این نهاد، گزارشی تهیه کرد که در آن احتمال موفقیت عملیات را پایین ارزیابی کرده بود.
چنانکه مایکل هاوزر توف در روزنامه هاآرتص گزارش داده، رئیس اطلاعات نظامی، سرلشکر شلومی بیندر، معتقد بود احتمال سقوط رژیم پایین است.
دلایل او مشخص بود:
- نمیتوان روی نیروهای کردی حساب کرد؛
- میزان حمایت آمریکا نامشخص است.
اطلاعات نظامی همچنین هشدار داده بود که رژیم بلافاصله اینترنت را قطع خواهد کرد و در نتیجه هماهنگی یک انقلاب سراسری بسیار دشوار خواهد شد. اما هشدار مهمتر نیز وجود داشت.
بخش پژوهش اطلاعات نظامی هشدار داده بود که اگر تلاش برای تغییر رژیم شکست بخورد، احتمال حرکت ایران به سوی ساخت سلاح هستهای بهطور جدی افزایش خواهد یافت؛ خطری که باید برای آن چارهاندیشی شود.
این هشدار در قالب گزارشی مکتوب به مسئولان ارائه شد.
در واقع، هشدار میداد که بهای شکست پروژه تغییر رژیم میتواند بسیار سنگین باشد.
اکنون نیز بسیاری از کارشناسان ایران معتقدند مجتبی خامنهای ــ که پس از ترور پدرش به رهبری رسیده است ــ در حال بررسی گزینه حرکت به سوی ساخت بمب هستهای است.
یکی از مقامهای باسابقه دفاعی اسرائیل به من گفت:
«نتیجه درست اعتراضات دسامبر و ژانویه این بود که رژیم، نبرد برای بقای خود را برده است. معترضان کشته شدند، دوستانشان عقب نشستند و حکومت از نیروی مرگبار استفاده کرد. این خود دلیلی بود که نباید فقط دو ماه بعد دوباره برای سرنگونی آن تلاش میشد.» اینها هشدارهای مهمی بودند.
کارشناسان ایران در سراسر جهان، وقتی جزئیات طرح اسرائیل را میبینند، واکنشی نزدیک به تمسخر نشان میدهند.
از نگاه آنان، ساختار عظیم جمهوری اسلامی با چنین تهدید خارجیای، آن هم در شرایط جنگ، قابل سرنگونی نیست.
در ظاهر، تردیدهای اطلاعات نظامی ارتش درست از آب درآمد.
اما در موساد روایت کاملاً متفاوتی مطرح میشود.
آنان میگویند اطلاعات نظامی نهتنها مخالفتی نداشت، بلکه همکاری بسیار نزدیکی با موساد انجام داده بود.
وقتی با تصمیمگیران سیاسی ــ حتی کسانی که از منتقدان جدی طرح تغییر رژیم موساد بودند ــ صحبت کردم، همگی گفتند که هیچ هشدار جدی و قاطعی از سوی ارتش درباره طرح سرنگونی رژیم نشنیده بودند.
در واقع، به گفته آنان، هیچ مخالفت یا تردید جدیای را نشنیده بودند؛ نه در جلسات محدود شورای امنیت، و نه در جلسه کابینهای که به نخستوزیر و وزیر دفاع اختیار آغاز جنگ را داد.
یکی از آنان به من گفت:
«آیا به نظر شما منطقی است که ما همه این ارزیابیهای بدبینانه را بشنویم ــ اینکه هیچ شانسی برای موفقیت وجود ندارد، کردها قابل اتکا نیستند، آمریکاییها با ما همراه نیستند، ممکن است ایران به سمت ساخت سلاح هستهای برود، این طرح عملی نخواهد شد ــ و با این حال، هیچ بحث جدی و گستردهای در کابینه شکل نگیرد؟»
یکی دیگر از وزیران نیز گفت:
«ارتش اسرائیل (IDF) عملاً با این طرح موافق بود. اگر هم تردیدهایی داشت، آنها را بسیار کمرنگ بیان کرد. این فقط طرح موساد نبود؛ هدف جنگ بود. ارتش هم در آن مشارکت داشت و به آن باور داشت. اگر هم آنقدرها به آن باور نداشت، این موضوع هرگز به ما منتقل نشد.»
من با چندین نفر که در آن جلسات حضور داشتند گفتوگو کردم و تقریباً همه آنان روایت مشابهی ارائه دادند:
ارتش کاملاً با این طرح همراه شده بود.
اما ارتش اسرائیل این روایت را بهطور کامل رد میکند.
به گفته ارتش، تمام تردیدها، مخاطرات و هشدارها، هم به صورت شفاهی و هم در گزارشهای مکتوب، در جلسات مربوطه به اطلاع تصمیمگیرندگان رسیده بود و اسناد رسمی جلسات نیز این موضوع را تأیید میکنند.
پس چگونه میتوان این ادعا را با سخنان وزیران تطبیق داد؟
برخی مقامهای پیشین نهادهای دفاعی اسرائیل پاسخ میدهند:
گاهی وزیران فقط همان چیزی را میشنوند که مایلاند بشنوند.
وقتی طرحی شکست میخورد، بعداً میگویند هیچ هشدار قبلیای نشنیده بودند.
این موضوع، پرسشی اساسی را مطرح میکند:
اصلاً این بحثها در کدام جلسات و در چه سطوحی انجام شده بود؟
کابینه کامل، به دلیل نگرانی از درز اطلاعات، تقریباً هیچگاه درباره همه جزئیات طرح بحث نکرد.
پس چه جلساتی باقی میماند؟
جلسات شورای امنیت و تعدادی نشست محدود با حضور نخستوزیر و وزیر دفاع.
تردیدی وجود ندارد که نتانیاهو گزارش بخش پژوهشی اطلاعات نظامی را دریافت کرده بود؛ گزارشی که نسبت به امکان موفقیت طرح تغییر رژیم تردیدهای جدی ابراز میکرد.
آیا نتانیاهو مانع شد که این انتقادها بهطور کامل به کابینه ــ از جمله همان کابینهای که مجوز جنگ را صادر کرد ــ منتقل شود؟
و در سطحی کلیتر، چگونه میتوان این شکاف عمیق و کمسابقه میان روایت وزیران و موساد از یک سو، و روایت ارتش اسرائیل از سوی دیگر را توضیح داد؟
میان «مزخرف» و «مضحک»؛ مسیر آمریکا
در یازدهم فوریه، جلسه ارائه طرح برای رئیسجمهور آمریکا برگزار شد.
در این جلسه، دیوید بارنئا، رئیس موساد، و ایال زامیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، طرح عملیاتی اسرائیل را ارائه کردند.
اما اسرائیلیها در آن زمان نمیدانستند که بعدها دو روزنامهنگار آمریکایی، مگی هابرمن و جاناتان سوان، چه خواهند نوشت.
آنان بعدها فاش کردند که مقامهای ارشد دولت آمریکا، پس از شنیدن توضیحات اسرائیل درباره جنگ و بهویژه درباره طرح تغییر رژیم در ایران، قانع نشده بودند.
به نقل از مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، این طرح را «مزخرف» (bullshit) توصیف کرده بودند.
رئیس سازمان سیا، همتای آمریکایی رئیس موساد، نیز آن را «مضحک» ارزیابی کرده بود.
با این حال، اسرائیلیها میگویند چند روز بعد، کاخ سفید چراغ سبز آغاز عملیات را صادر کرد.
هفده روز پس از آن جلسه، جنگ آغاز شد.
در آخرین لحظه، جلسهای از کابینه تشکیل شد؛ جلسهای که صرفاً برای گرفتن تأیید رسمی وزیران بود؛ روشی که در سالهای زمامداری نتانیاهو به امری معمول تبدیل شده بود.
سپس عملیات ترور آیتالله خامنهای و اعضایی از خانواده او آغاز شد.
ارتش اسرائیل نیز آمادهسازی پشتیبانی هوایی از نیروهای کردی را آغاز کرد، هرچند در مرحله نخست، حمله به اهداف حیاتی را در اولویت قرار داد.
نیروهای کردی آماده بودند که ظرف ۴۸ ساعت تهاجم خود را آغاز کنند.
اما دستور آغاز عملیات هرگز صادر نشد.
در همین فاصله، جزئیات طرح به بیرون درز کرد.
حدود یک هفته پس از آغاز جنگ، رئیسجمهور آمریکا طرح استفاده از نیروهای کردی را متوقف کرد.
گزارشها حاکی از آن بود که رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، با ترامپ تماس گرفته و در این تصمیم نقش داشته است.
اردوغان بعداً اعلام کرد که حمله نیروهای کردی به ایران میتوانست واکنش شدید ترکیه را در پی داشته باشد؛ واکنشی که حتی ممکن بود به رویارویی مستقیم میان ترکیه و اسرائیل منجر شود.
سه روز بعد، اسرائیل دریافت که آمریکا عملاً راه ادامه این طرح را بسته است.
موساد میتوانست بهسادگی اعلام کند:
«طرحی وجود داشت، اما متوقف شد.
نمیتوان درباره شکست یا موفقیتنداشتن طرح سرنگونی رژیم قضاوت کرد، زیرا اساساً هرگز دستور اجرای آن صادر نشد.
ما ابزارهای دیگری داشتیم، عوامل دیگری داشتیم، متحدان دیگری داشتیم، اما هیچکدام از آنها به کار گرفته نشدند.
هیچ تضمینی وجود نداشت که طرح موفق میشد؛ اما واقعیت این است که هرگز اجازه پیدا نکردیم آن را اجرا کنیم.»
یکی از وزیران در پاسخ به من گفت:
«موساد حتی پیش از آنکه موضوع کردها منتفی شود نیز بخش قابل توجهی از وعدههایش را عملی نکرده بود. کمکم این پرسش مطرح شد که آیا اساساً با عدهای خیالپرداز طرف هستیم؟»
به گفته اغلب کسانی که در روند تصمیمگیری حضور داشتند، تا زمانی که طرح استفاده از نیروهای کردی فرو نپاشیده بود، در بالاترین سطوح دستگاه امنیتی اسرائیل فضایی از توافق و همکاری نسبی برقرار بود.
همه بر سر یک هدف توافق داشتند: ایجاد «شرایط لازم» برای سرنگونی حکومت ایران.
ارتش اسرائیل این هدف را با عنوان «وارد کردن آسیب شدید به رژیم» توصیف میکرد.
اما موساد بسیار بلندپروازتر بود.
تا آن زمان، این ائتلاف تصمیمگیری همچنان کار میکرد.
اما با «نه» گفتن کاخ سفید، همه چیز تغییر کرد.
نتانیاهو و دیوید بارنئا اصرار داشتند که هنوز باید اقدامی انجام شود، یا دستکم تلاشی صورت گیرد.
در کمتر از ۴۸ ساعت، موساد طرحی شتابزده و بداهه ارائه کرد؛ طرحی که به گفته یکی از حاضران، «وصلهپینه شده» بود.
خود موساد نیز تأکید میکرد که این دیگر همان طرح اصلی نیست، بلکه صرفاً آخرین تلاش ممکن است؛ بنابراین، سطح انتظارات نیز کاهش یافت.
اگر تا آن زمان در ساختار امنیتی اسرائیل نوعی هماهنگی ــ یا دستکم ظاهر هماهنگی ــ وجود داشت، در مرحله دوم همه توافقها از هم پاشید.
ارتش، رئیس ستاد و شماری از وزیران معتقد بودند که این تلاش نامنسجم برای تغییر رژیم، اتلاف منابع ارزشمند است؛
ساعات پرواز، مهمات و از همه مهمتر، زمانی که جنگ باید پیش از پایان یافتن آن به نتیجه میرسید.
اختلافها بسیار تند و تلخ بود.
یکی از مقامهای ارشد به من گفت:
«در مرحله اول، تا زمانی که کردها در طرح حضور داشتند، همه موافق بودند؛ یا دستکم چنین وانمود میشد. اما همین که کردها کنار رفتند، همه چیز منفجر شد.»
شخص دیگری افزود:
«شگفتآور این است که پس از آنکه ترامپ نقشآفرینی کردها را رد کرد، نتانیاهو طرح بداهه جدید موساد را تحمیل کرد؛ یک خیالپردازی دیگر که از همان ابتدا روشن بود موفق نخواهد شد.»
بر اساس این طرح جدید، نیروی هوایی اسرائیل تلاش کرد مراکز استقرار بسیج را هدف قرار دهد؛ نیروی شبهنظامی داوطلب جمهوری اسلامی که ابزار اصلی سرکوب داخلی محسوب میشود.
همزمان، نخستوزیر اسرائیل به طور علنی از مردم ایران خواست در نوروز به خیابانها بیایند.
از ابزارهای دیگری نیز استفاده شد.
اسرائیل امید زیادی به این سناریو بسته بود.
اما ایرانیان در خانه ماندند.
یکی از تصمیمگیرندگان میگوید:
«برای این طرح جایگزین، بهای سنگینی پرداخت کردیم. منابع ما محدود بود. نیروی هوایی نتوانست همه اقداماتی را که میتوانست علیه برنامه هستهای انجام دهد، اجرا کند؛ چون سرگرم تعقیب اهداف دیگری شده بود.»
شکست در فرآیند تصمیمگیری
روایت کامل این ماجرا بسیار گستردهتر از آن چیزی است که در این گزارش آمده است.
طرح موساد اجزای دیگری نیز داشت؛ برخی از آنها مهم و از نظر طراحان نسبتاً قانعکننده بودند، اما هنوز منتشر نشدهاند.
نبودن آن بخشها ممکن است این تصور را ایجاد کند که طرح موساد بسیار ضعیفتر از آن چیزی بوده که واقعاً بوده است.
با این حال، حتی بر پایه همین اطلاعات محدود نیز پرسشهای مهمی مطرح میشود.
وزیران، ارتش اسرائیل و موساد، هر یک روایت متفاوتی از هدف جنگ دارند.
ارتش، عملیات تغییر رژیم موساد را صرفاً مأموریتی میدانست که از آن حمایت میکرد، نه هدف اصلی جنگ.
وزیران آن را یکی از اهداف اساسی جنگ تلقی میکردند، هرچند نه هدفی که فوراً قابل دستیابی باشد.
اما موساد، تغییر رژیم را هدف مرکزی جنگ میدانست.
به همین دلیل، عبارت «ایجاد شرایط لازم برای تغییر رژیم» در واقع تلاشی بود برای پوشاندن اختلافات عمیق میان این نهادها.
در نتیجه، هدف جنگ به یک فرمول سیاسی تبدیل شد؛
ترکیبی از واژهها که قرار بود همه را راضی نگه دارد.
اما چنین عبارتی، هدفی روشن و عملیاتی برای یک جنگ محسوب نمیشود.
موساد همچنان اصرار دارد که ارتش اسرائیل حتی در جلسات محرمانه نیز با طرح اولیه آن مخالفتی نداشت.
اما ارتش میگوید تمام تردیدها و مخاطرات را به تفصیل مطرح کرده بود.
وزیران نیز میگویند هیچ انتقاد جدی از سوی ارتش درباره طرح تغییر رژیم به آنان منتقل نشده بود و حتی پیش از کنار گذاشته شدن سناریوی کردها نیز موساد در تحقق وعدههایش ناکام مانده بود.
به نوشته نویسنده، این شکاف روایی و واقعی، غیرقابل قبول است.
با توجه به واکنش کارشناسان، اکثریت قریب به اتفاق متخصصان مسائل ایران ــ چه در اسرائیل و چه در خارج از آن ــ طرح موساد را، شامل حمله نیروهای کردی، شورش اقلیتها، مجموعه اقدامات تکمیلی و استفاده از احمدینژاد، شکستی بزرگ (فاجعهآمیز) ارزیابی میکنند.
اما موساد همچنان اصرار دارد که این طرح، واقعبینانه، معتبر، قانعکننده و مبتنی بر شواهد تجربی بوده است.
به اعتقاد نویسنده، چنین اختلافی میان ارزیابیهای حرفهای، حیرتآور است.
مخالفت ترکیه با تشکیل نیروی کردی برای تصرف بخشی از یک کشور مستقل ــ آن هم به سود اسرائیل ــ کاملاً قابل پیشبینی بود.
هر کسی که دولت آمریکا را بشناسد، از روابط نزدیک دونالد ترامپ و رجب طیب اردوغان نیز آگاه است.
پس چگونه اسرائیل چنین عملیاتی را آغاز کرد، بیآنکه احتمال واکنش ترکیه را در نظر گرفته باشد؟
چه کسی مسئول بررسی پرونده اردوغان بود؟
آیا میتوان از این قمار دفاع کرد؟
جنگ علیه ایران هنوز پایان نیافته است.
آسیبهای گسترده به صنایع دفاعی و برنامه هستهای ایران واقعیتی انکارناپذیر است.
دشواریهای حکومت نیز آشکار است و تورم و بحران اقتصادی گواه آن هستند.
گاه در تاریخ، اقداماتی بسیار کوچک یا نیروهایی اندک، امپراتوریهایی بسیار بزرگتر و قدرتمندتر از ایران را نیز سرنگون کردهاند.
چه کسی میداند؟
اگر ترامپ با حمله نیروهای کردی موافقت کرده بود، شاید رژیم متزلزل میشد، یا دستکم ایران به سوی جنگ داخلی میرفت.
در آن صورت، شاید امروز همه از قمار موساد تمجید میکردند.
در چنین قمارهایی، کافی است فقط یک بار موفق شوید.
اما نویسنده این استدلال را قانعکننده نمیداند.
او مینویسد:
در دسامبر ۲۰۲۵، اعتراضات در ایران آغاز شده بود.
در کنار آن، ضعف حکومت پس از عملیات «شیر در حال خیز»، وعده ترامپ برای حمایت از معترضان، موفقیت آمریکا در ونزوئلا و توان چشمگیر اطلاعات نظامی و نیروی هوایی اسرائیل، فضایی ایجاد کرده بود که در آن، همه چیز ممکن به نظر میرسید؛ حتی سرنگونی یک حکومت.
نتانیاهو نیز که انتخابات را پیش رو داشت، با تمام توان برای اجرای این طرح فشار میآورد.
اما دقیقاً در همین نقطه بود که وزیران و مسئولان امنیتی باید خطر آشکار را تشخیص میدادند:
آنها بیش از حد پیش رفته بودند.
بدتر از آن، هیچ کار کارشناسی جامعی که همه ابعاد این عملیات را بررسی کند، انجام نشده بود.
به تعبیر نویسنده:
«کسی که میخواهد پادشاهان را بر تخت بنشاند، باید پادشاهیها را بشناسد.»
اگر اسرائیل آشکارا خواهان یک جنگ تمامعیار با ایران میشد، جایگاهش در آمریکا چه سرنوشتی پیدا میکرد؟
پاسخ نویسنده روشن است:
سقوطی سخت، و شاید تعیینکننده.
ترکیه چگونه میتوانست طرح کردها را بر هم بزند؟
تنها با یک تماس تلفنی.
اگر رهبر ایران ترور میشد، آیا این خطر وجود نداشت که روندی از رادیکالیزه شدن شدید آغاز شود؟
چنین شد. و مهمتر از همه:
اسرائیل، نه آن زمان و نه حتی امروز، رفتار آمریکا در قبال تنگه هرمز را بهدرستی درک نکرده است.
یکی از منابع آگاه به نویسنده میگوید:
«این هنوز هم برای ما یک معماست.»
اسرائیل تصور میکرد آمریکا هرگز اجازه نخواهد داد تنگه هرمز بسته شود.
اما هرمز، مهمترین دستاورد راهبردی ایران در این جنگ بود و همچنان نیز هست. به اعتقاد نویسنده، در سالهای پایانی زمامداری نتانیاهو، عبارت «محدودیتهای قدرت نظامی» عملاً از ادبیات سیاسی اسرائیل حذف شده است.
دستگاه دفاعی درگیر جنگی فرسایشی با سطح سیاسی شده است؛ سطحی که به گفته او، فاقد مرز و مهار است.
شورای امنیت ملی کارکرد مؤثر خود را از دست داده است.
دفتر سیاسی ـ نظامی وزارت دفاع فلج شده است.
بدنه حرفهای وزارت خارجه در تصمیمگیریها هیچ نقشی ندارد.
و در اطراف نخستوزیر نیز هیچ ساختار کارشناسی مستقل و کارآمدی وجود ندارد.
نویسنده در پایان مینویسد:
این وضعیت در ۲۸ فوریه، زمانی که اسرائیل وارد جنگ شد، وجود داشت.
و امروز نیز، شاید در آستانه رویارویی دیگری، همچنان ادامه دارد.
پایان گزارش.
———
منبع ۱)