نقدی بر مقاله «افشاگرانه» محمد علی حسینی بر فعالیتهای دکتر جواد هیئت

سیمین صبری

مقالهٔ اخیر آقای محمدعلی حسینی، با ترجمهٔ آقای سیروس مددی، دربارهٔ دکتر جواد هیئت، از نظر من پرسش‌های جدی و اساسی ایجاد می‌کند؛ نه فقط دربارهٔ برخی ادعاهای مطرح‌شده، بلکه دربارهٔ شیوه‌ای که نویسنده برای ترسیم چهرهٔ دکتر هیئت انتخاب کرده است.

پرسش نخست بسیار ساده است:

آیا این مقاله واقعاً دربارهٔ دکتر جواد هیئت است یا دربارهٔ خاندان هیئت؟

زیرا پس از مشخصا یک اشاره کوتاه به خود دکتر جواد هیئت، بخش قابل توجهی از مقاله به پدر ایشان، میرزا علی هیئت، سوابق او، روابط سیاسی او و حتی دیگر اعضای خانواده اختصاص پیدا می‌کند و سپس این مطالب به شکلی به دکتر جواد هیئت پیوند داده می‌شود.

اما باید پرسید: اینها چه ارتباط مستقیمی با کارنامه و اندیشهٔ خود دکتر جواد هیئت دارند؟

اگر قرار است دربارهٔ یک شخصیت تاریخی داوری کنیم، باید در درجهٔ نخست اسناد مربوط به خود آن شخص را بررسی کنیم. سوابق پدر، پدربزرگ یا دیگر اعضای خانواده، بدون ارائهٔ رابطهٔ مستقیم و مستند، نمی‌تواند جایگزین بررسی زندگی و عملکرد شخص مورد بحث شود.

این شیوه، به‌خصوص وقتی حجم زیادی از مطالب منفی دربارهٔ اطرافیان یک فرد ارائه می‌شود، می‌تواند تصویری ایجاد کند که لزوماً حاصل بررسی خود آن شخصیت نیست، بلکه حاصل ساختن یک فضای منفی پیرامون او است.

دکتر جواد هیئت را نمی‌توان در چند سطر خلاصه کرد

آنچه در این مقاله به شکل تأسف‌باری کم‌رنگ شده، خودِ کارنامهٔ دکتر جواد هیئت است.

دکتر جواد هیئت فقط یک پزشک نبود (متخصص قلب و‌عروق) و فقط یک شخصیت سیاسی یا تاریخی هم نبود. او بخش بزرگی از زندگی خود را صرف زبان، ادبیات، تاریخ و فرهنگ ترک‌های آذربایجان کرد.

مجلهٔ «وارلیق» یکی از مهم‌ترین جلوه‌های این فعالیت است. وارلیق از سال ۱۳۵۸ به یکی از مهم‌ترین فضاهای انتشار و بحث دربارهٔ زبان و ادبیات ترکی در ایران تبدیل شد و منابع دانشگاهی نیز به نقش آن و جایگاه جواد هیئت در این جریان اشاره کرده‌اند.

ده‌ها سال فعالیت مستمر، انتشار مقاله و کتاب، پژوهش در زبان و ادبیات ترکی، ارتباط با نویسندگان و پژوهشگران آذربایجان و تلاش برای زنده نگه داشتن زبان و فرهنگ ترکی، بخشی از کارنامهٔ تاریخی اوست.

چگونه می‌توان دربارهٔ «جواد هیئت» مقاله‌ای نوشت و از این بخش عظیم زندگی او چنین آسان عبور کرد؟ به نظر من، این بی‌توجهی بسیار معنادار است.

اگر قرار است تابوها شکسته شوند، بسیار خوب؛ اما تابوها را باید با اسناد شکست، نه با حذف بخش‌هایی از کارنامهٔ یک شخصیت.

دربارهٔ فراماسونری نیز باید دقیق و منصف باشیم

در اینجا لازم است یک نکته را روشن کنم. فراماسونری چیست؟

فراماسونری در اصل یک انجمن برادری با ساختار تشکیلاتی، لژهای محلی، آیین‌ها و درجات مختلف است که در کشورهای گوناگون و در دوره‌های مختلف، شکل‌ها و کارکردهای متفاوتی داشته است.

فراماسون‌ها در لژها گرد هم می‌آمدند، مراسم و آیین‌های خاص خود را برگزار می‌کردند، دربارهٔ مسائل اخلاقی و اجتماعی بحث می‌کردند و در بسیاری از موارد شبکه‌ای از ارتباط و اعتماد میان اعضای خود ایجاد می‌کردند. فعالیت‌های خیریه نیز در بسیاری از شاخه‌های فراماسونری وجود داشته است.

اما یک نکتهٔ بسیار مهم را نباید فراموش کرد:

فراماسون بودن ابدا مساوی جاسوس بودن، خیانتکار بودن یا عامل یک دولت خارجی بودن نیست. برای اثبات هر یک از این ادعاها باید اسناد جداگانه ارائه شود.

در ایران البته موضوع پیچیده‌تر بود؛ زیرا در دورهٔ قاجار و به‌خصوص پهلوی، شماری از رجال سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی عضو لژها بودند و برخی از این لژها به شبکه‌های نخبگان سیاسی و اجتماعی تبدیل شده بودند.

جعفر شریف‌امامی نمونهٔ شناخته‌شده‌ای است که به سطوح بسیار بالای فراماسونری ایران رسید. اما حتی در مورد او نیز باید میان عضویت در فراماسونری و هرگونه ادعای وابستگی سیاسی یا جاسوسی تفاوت گذاشت.

بنابراین اگر دربارهٔ دکتر جواد هیئت سندی وجود دارد که نشان می‌دهد او در مقطعی عضو یک لژ بوده، این موضوع باید با دقت تاریخی بررسی شود؛ نه اینکه صرفاً از خود کلمهٔ «فراماسون» یک نتیجهٔ سیاسی و اخلاقی بزرگ استخراج کنیم و  مانند یافته ای ناب ‌نادر، برای کوبیدن او بکار بگیریم. 

باید پرسید:

کدام لژ؟ چه سالی؟ با چه درجه‌ای؟ چه مدت؟ چه کسانی اعضای آن بودند؟ فعالیت آن لژ چه بود؟ و مهم‌تر از همه، این عضویت چه ارتباطی با فعالیت‌های بعدی دکتر هیئت داشت؟

اینها پرسش‌های تاریخی واقعی هستند.

در مقالهٔ آقای حسینی، به مطالبی دربارهٔ عضویت دکتر هیئت در لژ و نیز به خاطرات خود او استناد شده است. بنابراین این بخش را نمی‌توان صرفاً با گفتن اینکه «چنین چیزی وجود نداشته» کنار گذاشت.

اما از سوی دیگر، اثبات عضویت احتمالی در یک مقطع از زندگی، به هیچ وجه به معنای توضیح دادن کل شخصیت و کارنامهٔ دکتر هیئت نیست.‌ انسان‌ها تغییر می‌کنند.

ممکن است فردی در دوره‌ای عضو یک انجمن یا جریان فکری باشد و بعدها از آن فاصله بگیرد، اندیشه‌هایش تغییر کند و مسیر دیگری را انتخاب کند. پس باید هر دوره را در زمینهٔ تاریخی خودش بررسی کرد.

پرسش اصلی من از نویسنده

اگر دکتر جواد هیئت در مقطعی عضو یک لژ بوده، چرا باید این موضوع را چنان برجسته کنیم که دهه‌ها فعالیت بعدی او در زمینهٔ زبان و فرهنگ ترکی تقریباً به حاشیه برود؟

چرا باید به جای بررسی دقیق آثار، اندیشه‌ها، نوشته‌ها و فعالیت‌های فرهنگی او، بخش بزرگی از مقاله صرف پدر و خانوادهٔ او شود؟هدف چیست؟ 

و چرا باید از میان تمام کارنامهٔ پیچیده و چندلایهٔ یک انسان، عمدتاً آن بخش‌هایی انتخاب شود که می‌توان از آنها تصویری منفی ساخت؟

اینها پرسش‌های من از نویسنده است.

ریشهٔ اختلاف شاید جای دیگری باشد

من آقای محمدعلی حسینی را شخصا می‌شناسم و با دیدگاه‌های ایشان دربارهٔ هویت، زبان و مسئلهٔ آذربایجان آشنا هستم و در آن مورد ها با هم بحث هم کرده ایم. 

به نظر من، بخش مهمی از اختلاف میان نگاه ایشان و نگاه دکتر جواد هیئت، ریشه در همین مسئله دارد.

دکتر جواد هیئت با صراحت بر این باور بود که:

ما ترک هستیم، زبانمان ترکی است و آذربایجان نام سرزمین ماست؛ یکی از سرزمین‌هایی که مردم ترک در آن زندگی می‌کنند.

این بیان آشکار در مورد هویت ما را می‌توان پذیرفت یا رد کرد. می‌توان دربارهٔ آن بحث تاریخی و علمی کرد.

اما نمی‌توان صرفاً به دلیل مخالفت با این دیدگاه، شخصیت صاحب آن دیدگاه را به گونه‌ای بازسازی کرد که بخش اصلی کارنامه‌اش نادیده گرفته شود.

به نظر من، «آذربایجانی» و «ترک» الزاماً دو هویت متضاد نیستند.

آذربایجان نام یک سرزمین است؛ ترک نیز یک هویت اتنیکی ـ زبانی است.

همان‌گونه که عرب‌ها در کشورهای مختلف با نام‌های سیاسی و جغرافیایی متفاوت زندگی می‌کنند، اما تعدد کشورها موجب نشده است که زبان عربی را در هر کشور به یک زبان کاملاً مستقل تبدیل کنیم یا هویت عربی مردم را صرفاً بر اساس مرزهای سیاسی تعریف کنیم. مثلا بگوییم : شما لبنانی هستین و زبان شما به این دلیل دیگر «لبنان جا» است و عربی نیست. همینطور بگیرید بروید به سوی «زبانهای » دیگری چون :« عربستان جا» ، « مصر جا »،… و صد البته « آذربایجان جا» . 

دکتر نصیب نصیبلی دقیقا علت و ارتباط این سیاست را چون دکتر هیئت در رابطه با «دورغون لوق دوری» با استالینیسم و خوف او از ترکها در قفقاز ‌‌کشورهای همسایه توضیح داده است. به گفته او بلایی مشابه بر سر مردمان رومین در مالداویا هم آمده بود و زبان اختراعی « مالداو جا» را به آنها در طول حاکمیت کشور شورا ها تحمیل کرده بودند. دروغی که پا گرفت اما راه نرفت ‌‌در اولین نشست پارلمان کشور مستقل مالداویا به نام حقیقی خود بازگشت : ما رومین هستیم و زبانمان رومینی و سرزمینمان مالداویا است. 

وجود دولت‌های متعدد، زبان و هویت تاریخی یک ملت را الزاماً از میان نمی‌برد.

بنابراین می‌توان آذربایجانی ( اهل آذربایجان)  و ترک ( ترک‌تبار)  بود؛ همان‌طور که می‌توان در آذربایجان زندگی کرد و زبان ترکی داشت. همانطور که آذربایجانی ( اهل آذربایجان) بود ‌و تبار کرد داشت. ( کردهای ساکن در آذربایجان آیا حق ندارند خود را آذربایجانی بنامند ؟ اگر نه ، چرا نه؟ همینطور ترک های ساکن‌ کردستان هم حق دارند خود را کردستانی ‌‌و ترک تبار بنامند. یا نه؟ ) 

این اختلاف دیدگاه باید موضوع بحث علمی باشد، نه زمینه‌ای برای بی‌اعتبار کردن شخصیت‌هایی که از دیدگاه دیگری دفاع کرده‌اند.

پس از شکست فرقهٔ دموکرات چه شد؟

یکی از مسائل مهمی که در چنین بحثی نباید فراموش شود، سرنوشت مطالبات هویتی و فرهنگی ترک‌های آذربایجان پس از شکست حکومت ملی آذربایجان و سرکوب فرقهٔ دموکرات است.

صرف‌نظر از اینکه هرکس دربارهٔ پیشه‌وری و فرقهٔ دموکرات چه قضاوتی دارد، واقعیت این است که پس از آن شکست، فضای فعالیت علنی برای زبان و هویت ترکی در آذربایجان ایران بسیار محدود شد. در چنین شرایطی، فعالیت‌های فرهنگی و فکری نسل بعد اهمیت بسیار بیشتری پیدا می‌کند. و در اینجاست که نقش افرادی مانند جواد هیئت را نمی‌توان نادیده گرفت.

وارلیق، کتاب‌ها، مقالات، پژوهش‌های زبانی و ادبی و ارتباط گستردهٔ او با نویسندگان و پژوهشگران، بخشی از روندی بود که مسئلهٔ زبان و هویت ترک‌های آذربایجان را دوباره وارد فضای عمومی فرهنگی کرد.

ممکن است کسی با تمام دیدگاه‌های هیئت موافق نباشد؛ اما نمی‌توان این بخش از تاریخ را حذف کرد.

دکتر هیئت را باید با تمام کارنامه‌اش دید

من نمی‌گویم دکتر جواد هیئت نباید نقد شود.اتفاقاً باید نقد شود.

اگر سندی دربارهٔ عضویت او در فراماسونری وجود دارد، بررسی شود. اگر دربارهٔ مواضع سیاسی او نسبت به فرقهٔ دموکرات و حکومت ملی آذربایجان اختلاف وجود دارد، بررسی شود.

اگر دربارهٔ دیدگاه‌های او در مورد ترک، ترکی و آذربایجان اختلاف نظر وجود دارد، از طرف علاقمندان باید بررسی شود.

اما در کنار همهٔ اینها باید تمام کارنامهٔ او نیز دیده شود: پزشکی و جراحی او. فعالیت‌های علمی او. آثار ادبی و تاریخی او. مجلهٔ وارلیق. تلاش‌های او برای زبان و فرهنگ ترکی. ارتباط او با روشنفکران و پژوهشگران آذربایجان و تأثیری که این فعالیتها بر نسل‌های بعدی گذاشت.

همهٔ اینها بخشی از تاریخ دکتر جواد هیئت است.

نمی‌توان با برجسته کردن یک بخش از زندگی یک انسان، بخش‌های دیگر زندگی او را حذف کرد.

و نمی‌توان برای نقد یک اندیشه، صاحب آن اندیشه را با مجموعه‌ای از مطالب مربوط به پدر، خانواده و حواشی تاریخی به یک شخصیت منفی تبدیل کرد.

اگر قرار است تاریخ را دوباره بخوانیم، بیایید آن را کامل‌تر، مستندتر و منصفانه‌تر بخوانیم.

من از آقای محمدعلی حسینی و آقای سیروس مددی انتظار ندارم که دیدگاه خود را دربارهٔ هویت، زبان یا تاریخ آذربایجان تغییر دهند. هر طور تمایل دارند موضع گیری کنند. 

اما انتظار دارم در نقد دکتر جواد هیئت، انصاف را از کف ندهند و خودِ جواد هیئت را نقد کنند؛ آثارش را، اندیشه‌هایش را، عملکردش را و اسناد مربوط به خودش را.نه پدربزرگ‌و‌عمه و‌خاله و دائی اش را.  

به این ترتیب به جای خاک پاشیدن به چشم خواننده ، اجازه دهند خواننده نیز تمام اسناد را ببیند و خودش قضاوت کند.

اختلاف نظر می‌تواند بسیار ارزشمند باشد؛ اما تاریخ زمانی آسیب می‌بیند که اختلاف فکری به روایتی یک‌سویه از گذشته تبدیل شود.

دکتر جواد هیئت را می‌توان نقد کرد، اما نمی‌توان از تاریخ آذربایجان حذف کرد.

سیمین صبری 

۱۴ سپتامبر ۲۰۲۶

منابع : نقد دکتر سیمین صبری 

https://akhbar-rooz.com/2026/09/16/64799/?utm_source=telegram&utm_medium=social&utm_campaign=akhbarrooz_channel&utm_content=post_64799

مقاله محمد علی حسینی : 

https://akhbar-rooz.com/2026/09/13/64529/?utm_source=telegram&utm_medium=social&utm_campaign=akhbarrooz_channel&utm_content=post_64529

کلیدواژه‌ها

منتشر شده در
منطقه
ایران