بیانیه حزب دموکرات آذربایجان به مناسبت ۱۲ شهریور؛ از مطالبه دموکراسی در آذربایجان تا چشم‌انداز ایران پس از جمهوری اسلامی

بیانیه

۱۲ شهریور؛ یک بیانیه تاریخی تا طرحی برای بازسازی دموکراتیک مسئله خودحکمرانی
بازخوانی تبیینی اراده جمعی تورک‌ها در آذربایجان برای خودمختاری و ساختار غیرمتمرکز

بیانیه ۱۲ شهریور ۱۳۲۴ فرقه دموکرات آذربایجان یکی از مهم‌ترین صورت‌بندی‌های مدرن اراده سیاسی ـ اجتماعی آذربایجان برای خودحکمرانی، مشارکت برابر و دموکراتیک و بازتعریف رابطه میان مرکز و پیرامون در تاریخ معاصر ایران دانست.
دوازدهم شهریور ۱۳۲۴، روز انتشار بیانیه دوازده‌ماده‌ای فرقه دموکرات آذربایجان، یک رویداد سیاسی بود: تشکلی جدید اعلام موجودیت کرد و مجموعه‌ای از مطالبات خود را با مردم در میان گذاشت. اهمیت تاریخی این رخداد روز در سطحی عمیق‌تر؛ طرحی برای تغییر رابطه قدرت، مشارکت، زبان، اقتصاد و اداره سیاسی میان آذربایجان و دولت مرکزی بود.
این تفاوت بسیار مهم است.
اگر مسئله را فقط در چارچوب تاریخ احزاب ببینیم، ۱۲ شهریور به یک تاریخ در تقویم تبدیل می‌شود. اما اگر آن را در چارچوب تاریخ دولت و جامعه در ایران بخوانیم، با یک پرسش بنیادی روبه‌رو می‌شویم: آیا مردمی که دارای زبان، فرهنگ، حافظه تاریخی، شبکه‌های اجتماعی، منافع اقتصادی و تجربه سیاسی متمایز هستند، حق دارند در چارچوب یک کشور مشترک، در اداره امور خود نقش تعیین‌کننده داشته باشند؟
پاسخ بیانیه ۱۲ شهریور به این پرسش روشن بود: آری.

۱۲ شهریور؛ صورت‌بندی سیاسی یک اراده جمعی
فرقه دموکرات آذربایجان در بیانیه ۱۲ شهریور، مطالبات گوناگونی را در کنار یکدیگر قرار داد: تشکیل و تقویت انجمن‌های ایالتی و ولایتی، گسترش آموزش به زبان تورکی، مشارکت مردم آذربایجان در اداره امور منطقه، اصلاحات اقتصادی و اداری، مبارزه با فساد، توسعه صنعتی، اصلاح مناسبات مالک و دهقان و توجه بیشتر به منافع اقتصادی آذربایجان.
این مطالبات در ظاهر متنوع‌اند، اما در زیر آنها یک منطق واحد وجود دارد: قدرت سیاسی نباید تنها در مرکز انباشته شود و جامعه محلی نباید صرفا موضوع تصمیم‌گیری مرکز باشد؛ جامعه باید به فاعل تصمیم‌گیری درباره زندگی خود تبدیل شود.
از این منظر، ۱۲ شهریور را می‌توان یکی از مهم‌ترین و منسجم‌ترین بیان‌های تاریخی اراده سیاسی ـ اجتماعی جمعی آذربایجان برای خودمختاری و خودحکمرانی مدنی ـ سیاسی دانست.
خودحکمرانی در اینجا به معنای انزوا یا قطع رابطه با دیگر مناطق ایران نیست. برعکس، مسئله اصلی آن است که رابطه با مرکز از رابطه فرمان‌بردار و فرمان‌دهنده به رابطه‌ای قراردادی، حقوقی و دموکراتیک تبدیل شود.

خودمختاری در معنای دموکراتیک خود، نفی همزیستی نیست؛ شرطی برای برابر کردن آن است.
این نکته اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا تاریخ سیاسی ایران بارها میان دوگانه‌ای کاذب گرفتار شده است: یا تمرکز قدرت در مرکز، یا فروپاشی کشور. گویی میان دولت متمرکز و تجزیه تنها دو انتخاب موجودند.
اما تاریخ اندیشه سیاسی و تجربه بسیاری از کشورها نشان می‌دهد که این دوگانه واقعی نیست.
می‌توان کشور واحد داشت و قدرت را توزیع کرد. می‌توان حاکمیت مشترک داشت و در عین حال بخشی از اختیارات را به واحدهای سیاسی و جغرافیایی سپرد. می‌توان یک دولت فدرال داشت که در آن هویت‌های مختلف نه تهدید، بلکه بخشی از ساختار سیاسی کشور باشند.
مسئله واقعی، «وحدت یا تجزیه» نیست؛ مسئله این است که وحدت بر چه پایه‌ای ساخته می‌شود: اجبار یا رضایت؟ تمرکز یا توزیع قدرت؟ یکسان‌سازی یا پذیرش تکثر؟

از «استان» به «فاعل سیاسی»
یکی از بنیادی‌ترین نکات ۱۲ شهریور، تغییر جایگاه آذربایجان در تصور سیاسی از ایران است.
در نظام مرکزگرا، منطقه معمولا «استان» است؛ واحدی اداری که حدود اختیاراتش را مرکز تعیین می‌کند، مدیران اصلی‌اش از مرکز منصوب می‌شوند و منابع مالی و سیاست‌های کلان نیز در مرکز تعیین می‌شوند.
اما در منطق خودحکمرانی، منطقه فقط یک واحد اداری نیست؛ یک جامعه سیاسی است.
تفاوت این دو نگاه بسیار عمیق است.
استان، موضوع اداره است؛ جامعه سیاسی، شریک حکومت است.

در نگاه نخست، مردم آذربایجان شهروندانی هستند که باید تصمیم‌های گرفته‌شده در مرکز را اجرا کنند. در نگاه دوم، مردم آذربایجان خود یکی از سرچشمه‌های مشروعیت سیاسی‌اند و باید درباره آموزش، فرهنگ، اقتصاد، مدیریت محلی، توسعه منطقه‌ای و بخشی از امور عمومی خود تصمیم بگیرند.
به همین دلیل، مطالبه انجمن‌های ایالتی و ولایتی در بیانیه ۱۲ شهریور را نباید یک خواسته اداری ساده دانست.
انجمن منتخب محلی، در منطق سیاسی خود، نقطه مقابل انتصاب از بالا است؛ یعنی تبدیل جامعه از «موضوع حکومت» به «صاحب سهم در حکومت».
این همان نقطه‌ای است که ۱۲ شهریور را از بسیاری از مطالبات پراکنده دوره خود متمایز می‌کند.

زبان؛ مسئله آموزش نیست، مسئله قدرت است
در دولت‌های مدرن، زبان فقط وسیله ارتباط نیست. زبان با قدرت، هویت، آموزش، تولید دانش، منزلت اجتماعی و امکان مشارکت سیاسی پیوند دارد.
وقتی کودکی از نخستین روز مدرسه با زبانی مواجه می‌شود که زبان خانوادگی و اجتماعی او نیست، آموزش برای او فقط انتقال دانش نیست؛ همزمان تجربه‌ای از ورود به یک نظم زبانی مسلط نیز هست.
از این منظر، مطالبه آموزش به زبان تورکی در بیانیه ۱۲ شهریور را نمی‌توان یک مطالبه فرهنگی فرعی تلقی کرد.
حق زبان، در نهایت حق برخورداری از امکان برابر برای حضور در جامعه است.
زبان مادری، زبان خانواده و خاطره جمعی است؛ اما هنگامی که یک زبان بتواند در مدرسه، دانشگاه، رسانه، اداره و نهادهای عمومی حضور داشته باشد، از سطح «هویت فرهنگی» به سطح «حق سیاسی» ارتقا می‌یابد.
بنابراین مطالبه آموزش به زبان تورکی در ۱۲ شهریور، در واقع بخشی از پروژه بزرگ‌تر دموکراتیزه کردن قدرت بود.

جامعه‌ای که زبان بخش بزرگی از مردمش را از حوزه رسمی حذف می‌کند، فقط زبان را محدود نمی‌کند؛ بخشی از امکان حضور سیاسی و فرهنگی آن جامعه را نیز محدود می‌کند.

اقتصاد؛ چه کسی درباره منابع تصمیم می‌گیرد؟
در بیانیه ۱۲ شهریور، مسئله اقتصاد نیز از سیاست جدا نیست.
مطالبه اختصاص بخش بیشتری از درآمدهای مالیاتی آذربایجان برای توسعه خود منطقه، در اساس پرسشی درباره عدالت مالی و توزیع قدرت اقتصادی است.
در نظام متمرکز، منابع از مناطق جمع‌آوری می‌شوند و درباره نحوه توزیع آنها عمدتا در مرکز تصمیم گرفته می‌شود. در چنین ساختاری، حتی اگر همه تصمیم‌گیرندگان نیت خیر داشته باشند، عدم توازن قدرت می‌تواند بازتولید شود.
فدرالیسم دموکراتیک دقیقا در همین نقطه یک راه‌حل ساختاری پیشنهاد می‌کند: توزیع قدرت مالی همراه با توزیع قدرت سیاسی.
این به معنای آن نیست که هر منطقه تمام منابع خود را برای خود نگه دارد. فدرالیسم دموکراتیک می‌تواند بر پایه نظامی از مالیات، سهم منطقه‌ای، بودجه مشترک و سازوکارهای همبستگی میان مناطق طراحی شود.
اما تفاوت اساسی این است که منطقه دیگر دریافت‌کننده منفعل منابع نیست.
عدالت اقتصادی بدون عدالت در تصمیم‌گیری درباره منابع، ناقص است.
این گزاره امروز حتی بیش از سال ۱۳۲۴ اهمیت دارد؛ زیرا بحران‌های زیست‌محیطی، مهاجرت، توسعه نامتوازن، بیکاری، تخریب منابع طبیعی و تمرکز سرمایه، رابطه مرکز و مناطق را به یکی از مسائل اصلی آینده ایران تبدیل کرده‌اند.

۱۲ شهریور و مفهوم فدرالیسم
ممکن است گفته شود که واژه «فدرالیسم» در متن بیانیه ۱۲ شهریور به معنای امروزی آن به کار نرفته است. این نکته درست است و نباید تاریخ را با مفاهیم امروز جعل کرد.
اما مسئله مهم‌تر این است که منطق سیاسی بیانیه به سمت توزیع قدرت، اداره محلی، مشارکت منطقه‌ای و کاهش تمرکز حرکت می‌کرد.
فدرالیسم را می‌توان شکل مدرن و حقوقی‌تر توسعه‌یافته همین منطق دانست.
فدرالیسم یعنی تقسیم قانونمند صلاحیت‌های حکومت میان سطح مرکزی و واحدهای تشکیل‌دهنده کشور؛ به شکلی که هیچ‌کدام نتوانند دیگری را به سادگی حذف کنند.
در یک فدرالیسم دموکراتیک، دولت مرکزی مسئول حوزه‌هایی مانند دفاع، سیاست خارجی، پول ملی و بخشی از سیاست‌های کلان است؛ در حالی که واحدهای فدرال می‌توانند درباره آموزش، فرهنگ، مدیریت محلی، برنامه‌ریزی منطقه‌ای و بخش‌هایی از اقتصاد و خدمات عمومی اختیار داشته باشند.
فدرالیسم یعنی نهادینه کردن این اصل که قدرت باید تا حد ممکن به نزدیک‌ترین سطح به شهروند منتقل شود، مگر آنجا که انجام یک وظیفه در سطح ملی ضرورت داشته باشد.
از این منظر، ۱۲ شهریور را می‌توان یکی از ریشه‌های تاریخی اندیشه غیرمتمرکز در ایران دانست؛ اندیشه‌ای که امروز می‌تواند در قالبی مدرن، حقوقی و دموکراتیک بازسازی شود.

یک تجربه تاریخی از حکومت غیرمتمرکز
اهمیت ۱۲ شهریور فقط در متن بیانیه باقی نماند.
پس از آن، در آذربایجان ساختاری سیاسی شکل گرفت که در ادبیات سیاسی آن

دوره با عنوان حکومت ملی آذربایجان شناخته شد و مجموعه‌ای از نهادهای اجرایی، قانون‌گذاری، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را ایجاد کرد.
فارغ از داوری‌های سیاسی موافقان و مخالفان آن تجربه، یک واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت: آذربایجان برای مدتی کوتاه، تجربه‌ای از سازمان‌دهی سیاسی منطقه‌ای و اداره بخش مهمی از امور عمومی خود را به نمایش گذاشت.
اهمیت این تجربه برای امروز نه در بازتولید مکانیکی ساختار سال ۱۳۲۴، بلکه در این پرسش است که آیا می‌توان از آن برای اندیشیدن به یک نظام سیاسی جدید استفاده کرد؟
پاسخ ما مثبت است.
اما احیای آن تجربه به معنای بازسازی گذشته نیست.
آنچه باید احیا شود، منطق مشارکت و خودحکمرانی است، نه شکل تاریخی نهادها.
جامعه امروز با جامعه ۱۳۲۴ تفاوت بنیادی دارد. شهرنشینی گسترده‌تر شده، دانشگاه‌ها و رسانه‌ها گسترش یافته‌اند، ساختار اقتصاد تغییر کرده، جامعه مدنی شکل‌های تازه‌ای پیدا کرده و مفهوم حقوق بشر و شهروندی تحول یافته است.
بنابراین، اگر قرار است میراث ۱۲ شهریور زنده شود، باید از سطح خاطره تاریخی به سطح یک پروژه سیاسی مدرن منتقل شود.

مرکزگرایی؛ وحدت یا یکسان‌سازی؟
مرکزگرایی را نباید فقط یک شیوه اداری دانست. مرکزگرایی در شکل افراطی خود یک فلسفه سیاسی است: این تصور که یک مرکز باید درباره اکثریت امور کشور تصمیم بگیرد و تفاوت‌های منطقه‌ای، زبانی و فرهنگی تا حد امکان در یک الگوی واحد ادغام شوند.
در چنین نظامی، «ملت» اغلب به معنای «یکسان‌سازی» فهم می‌شود.

اما جامعه ایران یک جامعه یکدست نیست.
ایران واقعیتی متکثر است؛ و هر نظام سیاسی که بخواهد این تکثر را حذف کند، دیر یا زود با مقاومت اجتماعی آن روبه‌رو خواهد شد.
تورک، کورد، بلوچ، عرب، ترکمن، گیلک، مازندرانی، فارس و دیگر گروه‌های فرهنگی و زبانی ایران، صرفا موضوعات آماری نیستند. آنها جوامعی با حافظه، زبان، فرهنگ و تجربه تاریخی‌اند.
دموکراسی نمی‌تواند تکثر اجتماعی را فقط در روز انتخابات به رسمیت بشناسد و پس از آن دوباره همه چیز را به یک مرکز سیاسی بازگرداند.
دموکراسی واقعی فقط حکومت اکثریت نیست؛ تضمین امکان زیست برابر تفاوت‌ها نیز هست.

نقش حکومت‌های استبدادی در نابودی تجربه‌های پیشرو
تجربه آذربایجان در دهه ۱۳۲۰ در شرایطی به پایان رسید که ساختار سیاسی مسلط کشور، تحمل یک مرکز سیاسی مستقل و نهادهای خودگردان منطقه‌ای را نداشت.
این تجربه را می‌توان در چارچوب بزرگ‌تر تاریخ استبداد و مرکزگرایی در ایران بررسی کرد.
استبداد فقط آزادی بیان را سرکوب نمی‌کند؛ ظرفیت جامعه برای سازمان‌یابی مستقل را نیز از بین می‌برد.
مرکزگرایی اقتدارگرا، انجمن مستقل را تهدید می‌بیند، رسانه مستقل را تهدید می‌بیند، زبان مستقل را تهدید می‌بیند و هر نوع سازمان‌یابی منطقه‌ای را بالقوه تهدید امنیتی تلقی می‌کند.
در چنین شرایطی، مسئله فقط مخالفت با یک حزب یا حکومت محلی نیست؛ مسئله انحلال امکان‌های بدیل برای سازمان‌دهی جامعه است.
از این منظر، سرکوب تجربه‌های خودحکمرانی در آذربایجان را باید بخشی از

روند تاریخی تثبیت دولت متمرکز و حذف اشکال رقیب یا مستقل قدرت سیاسی دانست.
حکومت استبدادی با نابود کردن نهادهای خودگردان، فقط یک ساختار سیاسی را از میان نمی‌برد؛ حافظه نهادی جامعه را نیز تخریب می‌کند.

جمهوری اسلامی و ادامه مسئله مرکز ـ پیرامون
جمهوری اسلامی ساختار سیاسی متفاوتی با دولت‌های پیشین دارد، اما در مسئله تمرکز قدرت و حقوق زبانی و منطقه‌ای، بسیاری از مشکلات تاریخی همچنان باقی مانده‌اند.
تغییر حکومت به تنهایی برای حل این مسئله کافی نیست.
اگر جمهوری اسلامی جای خود را به نظامی بدهد که همان تمرکز سیاسی، همان انحصار منابع، همان نگاه امنیتی به سازمان‌یابی منطقه‌ای و همان محدودیت‌های زبانی را حفظ کند، تغییر نام حکومت به معنای تغییر ساختار قدرت نخواهد بود.
مسئله ایران آینده، فقط «چه کسی حکومت کند؟» نیست.
پرسش عمیق‌تر این است:
چه کسی درباره چه چیزی تصمیم می‌گیرد؟
قدرت در کجا متمرکز می‌شود؟
منابع چگونه توزیع می‌شوند؟
زبان‌ها چه جایگاهی در نظام عمومی دارند؟
مناطق چگونه اداره می‌شوند؟
شهروند چگونه می‌تواند بر قدرت سیاسی تاثیر بگذارد؟
این پرسش‌هاست که مرز میان یک گذار واقعی و یک جابه‌جایی سیاسی ساده را مشخص می‌کند.

از تغییر حکومت به تغییر مناسبات قدرت
یکی از خطرهای دوره گذار این است که نیروهای سیاسی، مسئله را فقط در تغییر رأس قدرت خلاصه کنند.
اما اگر ساختار باقی بماند، افراد جدید می‌توانند همان سیاست‌های قدیمی را با زبان جدید اجرا کنند.
گذار دموکراتیک زمانی معنا دارد که رابطه دولت و جامعه تغییر کند، نه فقط صاحبان دولت.
ایران آینده نیازمند یک قرارداد سیاسی جدید است؛ قراردادی که در آن حقوق شهروندی، حقوق جمعی، آزادی‌های سیاسی، استقلال نهادهای مدنی، حقوق زبانی، عدالت منطقه‌ای و تقسیم قدرت به صورت همزمان تعریف شوند.
در چنین قراردادی، آذربایجان نباید برای دریافت حقوق خود نیازمند لطف مرکز باشد.
حقوق باید حق باشد، نه امتیاز.

فدرالیسم؛ تجزیه کشور یا دموکراتیک کردن وحدت؟
یکی از مهم‌ترین سوءتفاهم‌ها درباره فدرالیسم این است که آن را مترادف تجزیه می‌دانند.
در حالی که فدرالیسم، در معنای دقیق سیاسی، می‌تواند وسیله‌ای برای حفظ وحدت از طریق توزیع قدرت باشد.
کشوری که مردم آن احساس کنند در ساختار سیاسی سهم برابر دارند، ظرفیت بیشتری برای حفظ وحدت دارد؛ زیرا وحدت دیگر بر ترس استوار نیست.
تمامیت ارضی پایدار، محصول رضایت سیاسی است؛ نه صرفا محصول قدرت نظامی.
اگر مردم یک منطقه بدانند زبانشان محترم است، نهادهای منتخب خود را دارند، درباره امور محلی تصمیم می‌گیرند، از منابع منطقه سهم عادلانه دریافت می‌کنند و در تصمیم‌گیری ملی نیز نمایندگی موثر دارند، تعلق آنان به یک ساختار سیاسی مشترک می‌تواند بر پایه اعتماد شکل گیرد.
در مقابل، اگر تمامیت ارضی بهانه‌ای برای نفی حقوق باشد، خود مفهوم تمامیت ارضی فرسوده می‌شود.
بنابراین، فدرالیسم را می‌توان نه پروژه‌ای برای شکستن ایران، بلکه پروژه‌ای برای تبدیل ایران اجباری به ایران قراردادی دانست.

ایران آینده؛ از کشور متمرکز به اتحاد سیاسی شهروندان و مناطق
ایران آینده، اگر قرار است دموکراتیک باشد، باید بتواند میان دو اصل ظاهرا متعارض آشتی ایجاد کند: وحدت سیاسی و تنوع اجتماعی.
این آشتی از راه حذف تفاوت‌ها ممکن نیست.
راه آن، نهادینه کردن تفاوت‌هاست.
آذربایجان می‌تواند در یک ایران فدرال، امور فرهنگی و آموزشی خود را در چارچوب قانون اداره کند؛ کردستان می‌تواند اختیارات منطقه‌ای داشته باشد؛ بلوچستان، خوزستان، گیلان، مازندران، ترکمن‌صحرا و دیگر مناطق نیز می‌توانند متناسب با ویژگی‌های تاریخی، اجتماعی، اقتصادی و جغرافیایی خود ساختارهای منتخب منطقه‌ای داشته باشند.
اما این مناطق همزمان در یک نظام سیاسی مشترک، بازار مشترک، نظام دفاعی مشترک و ساختار حقوقی مشترک حضور خواهند داشت.
فدرالیسم یعنی پذیرفتن این واقعیت که یک کشور می‌تواند یک دولت داشته باشد، اما یک مرکز واحد برای همه امور نداشته باشد.
بازسازی مدرن تجربه ۱۲ شهریور
اگر قرار باشد میراث ۱۲ شهریور به یک پروژه آینده‌نگر تبدیل شود، باید چند اصل در مرکز آن قرار گیرد:
نخست، حق مردم هر منطقه برای اداره دموکراتیک امور محلی خود.
دوم، حق آموزش و استفاده رسمی از زبان‌های محلی و منطقه‌ای در کنار زبان مشترک ارتباطی کشور.
سوم، انتخابی بودن نهادهای منطقه‌ای و پاسخ‌گویی آنها به شهروندان همان منطقه.
چهارم، توزیع عادلانه منابع و ایجاد نظام مالی فدرال شفاف.
پنجم، تضمین حقوق برابر فردی برای تمام شهروندان، مستقل از زبان، جنسیت، مذهب، قومیت یا محل تولد.
ششم، تقسیم روشن صلاحیت‌های دولت مرکزی و واحدهای فدرال در قانون اساسی.
هفتم، وجود دادگاه قانون اساسی مستقل برای حل اختلاف میان مرکز و مناطق.
هشتم، تضمین مشارکت مناطق در تصمیم‌گیری‌های ملی.
اینها نسخه‌ای از سال ۱۳۲۴ نیستند. اینها ترجمه امروزی منطق ۱۲ شهریور هستند.

از حافظه تاریخی به آینده سیاسی
مناسبت‌های تاریخی زمانی ارزش سیاسی پیدا می‌کنند که از نو پرسیده شوند.
۱۲ شهریور نیز باید چنین خوانده شود.
پرسش امروز این نیست که آیا می‌توان سال ۱۳۲۴ را دوباره تکرار کرد. نمی‌توان.
پرسش این است که چه مسئله‌ای در آن تجربه هنوز حل نشده باقی مانده است؟
پاسخ روشن است: رابطه میان قدرت مرکزی و جوامع متکثر ایران.
مسئله زبان هنوز حل نشده است.
مسئله تمرکز قدرت هنوز حل نشده است.

مسئله توزیع عادلانه منابع هنوز حل نشده است.
مسئله مشارکت واقعی مناطق در تصمیم‌گیری هنوز حل نشده است.
مسئله اعتماد میان مرکز و پیرامون هنوز حل نشده است.
پس ۱۲ شهریور همچنان زنده است؛ نه به این دلیل که باید گذشته را تکرار کرد، بلکه به این دلیل که پرسش تاریخی آن هنوز پاسخی نهادینه و پایدار پیدا نکرده است.

آذربایجان آزاد در ایران آزاد
برای حزب دموکرات آذربایجان، آزادی آذربایجان در برابر آزادی ایران قرار ندارد.
برعکس، آزادی آذربایجان بخشی از پروژه دموکراتیک کردن ایران است.
آذربایجان آزاد، به معنای آذربایجانی نیست که از دیگران جدا شده باشد؛ به معنای آذربایجانی است که دیگر برای بودن، زبان داشتن، فرهنگ داشتن و اداره کردن بخشی از زندگی اجتماعی خود، نیازمند اجازه یک مرکز سیاسی نباشد.
همان‌گونه که دموکراسی به معنای حذف اکثریت نیست، خودحکمرانی نیز به معنای حذف کشور مشترک نیست.
مسئله، ساختن رابطه‌ای تازه میان این دو است.
ایران می‌تواند خانه مشترک مردمانی باشد که تفاوت‌های خود را پنهان نمی‌کنند.
ایران دموکراتیک آینده نباید از شهروند بخواهد میان هویت فرهنگی خود و تعلق سیاسی به کشور یکی را انتخاب کند.
تورک بودن و ایرانی بودن نباید دو انتخاب متضاد باشند.
کورد بودن و ایرانی بودن نباید دو انتخاب متضاد باشند.
بلوچ بودن، عرب بودن، ترکمن بودن و هر هویت فرهنگی دیگر نیز نباید در برابر ایرانی بودن قرار داده شود.
آنچه این هویت‌ها را در برابر یکدیگر قرار می‌دهد، خود تفاوت نیست؛ ساختار سیاسی‌ای است که تفاوت را تهدید می‌بیند.

قرارداد جدید؛ بنیاد ایران آینده
ایران آینده اگر بخواهد از چرخه استبداد و مرکزگرایی خارج شود، نیازمند یک قرارداد سیاسی جدید است.
این قرارداد باید بر آزادی، برابری، دموکراسی، سکولاریسم، حقوق بشر، عدالت اجتماعی و توزیع قدرت استوار باشد.
اما یک اصل دیگر نیز باید به این مجموعه افزوده شود: حق خودحکمرانی مناطق و به‌رسمیت شناختن تنوع ملی، زبانی و فرهنگی ایران.
این امر نه امتیاز ویژه به آذربایجان است و نه تهدیدی برای دیگران.
برعکس، حقی است که اگر برای یک منطقه پذیرفته شود، باید برای دیگر مناطق نیز قابل اعمال باشد.
دموکراسی زمانی دموکراسی است که حقوقی را که برای خود می‌خواهد، برای دیگری نیز به رسمیت بشناسد.
از این منظر، پروژه فدرالیسم دموکراتیک آذربایجان نمی‌تواند صرفا یک پروژه منطقه‌ای باشد. باید بخشی از گفت‌وگوی بزرگ‌تر درباره آینده ایران باشد.

نه بازگشت به گذشته؛ نه ادامه گذشته
۱۲ شهریور را نباید اسطوره کرد و نباید تحقیر کرد.
تاریخ نیازمند ستایش کورکورانه نیست؛ نیازمند فهم است.
تجربه ۱۳۲۴ محدودیت‌ها، تناقض‌ها و زمینه تاریخی خاص خود را داشت. اما ارزش یک تجربه تاریخی فقط در بی‌نقص بودن آن نیست. گاهی یک تجربه تاریخی مهم است زیرا امکان دیگری را برای جامعه قابل تصور می‌کند.
۱۲ شهریور چنین امکانی را در برابر ایران قرار داد: ایران می‌تواند کشوری باشد که قدرت در آن توزیع شود؛ زبان‌های مردم به رسمیت شناخته شوند؛ مناطق در اداره خود نقش داشته باشند و وحدت کشور از راه مشارکت ساخته شود.
این ایده هنوز ارزش سیاسی دارد.
اما باید آن را با زبان قرن بیست‌ویکم بازسازی کرد.

پیام ۱۲ شهریور برای دوران پس از جمهوری اسلامی
اگر جمهوری اسلامی پایان یابد، بزرگ‌ترین پرسش تاریخ سیاسی ایران تازه آغاز خواهد شد.
چه کسی جای آن را می‌گیرد؟
اما مهم‌تر از آن:
چه نوع دولتی جای آن را می‌گیرد؟
اگر پاسخ، یک حکومت متمرکز جدید باشد، خطر تکرار تاریخ همچنان باقی خواهد ماند.
اگر پاسخ، دولتی باشد که همه قدرت را دوباره در تهران جمع کند، تنها نام مرکزگرایی تغییر کرده است.
اگر پاسخ، بازتولید رابطه فرمان‌دهنده و فرمان‌بر باشد، گذار سیاسی ناقص خواهد بود.
اما اگر گذار با یک قرارداد دموکراتیک جدید همراه شود، امکان دیگری گشوده خواهد شد: ساختن ایرانی که وحدت خود را از تکثرش به دست می‌آورد.
در چنین ایرانی، آذربایجان نه حاشیه، بلکه یکی از پایه‌های ساختار سیاسی کشور است.
کردستان حاشیه نیست.
بلوچستان حاشیه نیست.
خوزستان حاشیه نیست.
گیلان و مازندران و ترکمن‌صحرا حاشیه نیستند.
پیرامون زمانی شکل می‌گیرد که مرکز خود را تنها صاحب واقعی کشور تصور کند. فدرالیسم می‌تواند این رابطه تاریخی را دگرگون کند.

۱۲ شهریور؛ از خاطره مقاومت به چشم‌انداز آزادی
امروز، ۸۱ سال پس از انتشار بیانیه ۱۲ شهریور، جهان و ایران تغییر کرده‌اند.
جامعه آذربایجان تغییر کرده است. ساختار اقتصادی و ارتباطی تغییر کرده است. نسل‌های جدید با جهان دیگری زندگی می‌کنند.
اما مسئله بنیادین همچنان پابرجاست:
چه کسی حق دارد درباره زندگی مردم تصمیم بگیرد؟
پاسخ دموکراتیک روشن است:
خود مردم، از طریق نهادهای منتخب و در چارچوب یک قانون اساسی دموکراتیک.
این همان چیزی است که می‌توان از ۱۲ شهریور برای امروز استخراج کرد.
نه بازسازی یک حکومت تاریخی.
نه احیای مناسبات گذشته.
نه تکرار ادبیات دهه ۱۳۲۰.
بلکه بازسازی ایده خودحکمرانی در قالبی مدرن، حقوق‌بنیاد، سکولار، دموکراتیک و فدرال.
این پروژه می‌تواند آذربایجان را در جایگاهی قرار دهد که تاریخ آن شایسته آن است: نه موضوع سیاست دیگران، بلکه فاعل سیاست خویش.

آینده را باید از نو قرارداد کرد
۱۲ شهریور به ما یادآوری می‌کند که دموکراسی فقط صندوق رأی نیست.
دموکراسی یعنی توزیع قدرت.
یعنی امکان سازمان‌یابی.
یعنی حق زبان.
یعنی حق اداره امور محلی.
یعنی عدالت در توزیع منابع.
یعنی امکان تصمیم‌گیری درباره بخشی از سرنوشت خود.
یعنی پذیرفتن اینکه کشور از شهروندان و جوامع متکثر ساخته شده است، نه از یک مرکز و مجموعه‌ای از پیرامون‌های مطیع.


بیانیه ۱۲ شهریور را می‌توان یکی از مهم‌ترین اسناد تاریخی اراده سیاسی
جمعی آذربایجان برای خودحکمرانی مدنی و سیاسی دانست؛ اراده‌ای که در بستر تاریخ مشروطه و تحولات سیاسی ایران شکل گرفت و در سال ۱۳۲۴ صورت نهادی و حکومتی پیدا کرد.
ارزش امروزین آن در این نیست که بخواهیم سال ۱۳۲۴ را تکرار کنیم؛ ارزش آن در این است که هنوز می‌توانیم از آن یک پرسش بنیادی بیاموزیم:
آیا می‌توان کشوری ساخت که در آن وحدت، محصول آزادی باشد و نه آزادی قربانی وحدت؟
پاسخ ما آری است.
آذربایجان می‌تواند آزاد، آباد و برخوردار از حق خودحکمرانی باشد و همزمان در ساختن ایران آزاد و دموکراتیک مشارکت کند.
ایران نیز می‌تواند متحد باشد، بدون آنکه یکسان باشد.
می‌تواند یک کشور باشد، بدون آنکه یک مرکز برای همه چیز تصمیم بگیرد.
می‌تواند دارای حاکمیت مشترک باشد، بدون آنکه حقوق مناطق و ملت‌های تشکیل‌دهنده خود را انکار کند.
ایران آینده، اگر بخواهد واقعا دموکراتیک باشد، باید از «ایران فرمان‌بردار» به «ایران قراردادی» گذار کند؛ ایرانی که وحدتش نه بر اجبار، بلکه بر رضایت، حقوق برابر و مشارکت متقابل استوار باشد.
از این منظر، ۱۲ شهریور فقط گذشته آذربایجان نیست؛ بخشی از گفت‌وگوی آینده ایران است.
آزادی آذربایجان و آزادی ایران دو پروژه متضاد نیستند؛ در چشم‌انداز ما، این دو زمانی به هم می‌رسند که ایران به خانه مشترک شهروندان و ملت‌های برابر تبدیل شود


یاشاسین آذربایجان
برقرار باد ایران آزاد، دموکراتیک و فدرال
زنده باد همزیستی برابر ملت‌ها و تمامی شهروندان ایران
حزب دموکرات آذربایجان
جمعه ۶ شهریور ۱۴۰۵- ۲۸ اوت ۲۰۲۶

منتشر شده در
منطقه
ایران